لحظه  بروز رسانی 
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

لیلای همیشه لیلای من! رفتنت فقط یک قربانی داشت

لیلای همیشه لیلای من! رفتنت فقط یک قربانی داشت
لیلای من...

لیلای همیشه لیلای من!
رفتنت فقط یک قربانی داشت...
تو رفتی و مانده ام با یک
گلوی پر از بغض های کهنه!
یک دل دچار!
یک تن بیمار...
و یک مرد عاشقی زیرخروارها
حرف های ناگفته و درد دوری !
مردی که فقط نفس میکشد!!
مردی که قطره قطره
در حال آب شدن است!

هیچکس نمیداند جز تو...
بخدا هیچکس نمیداند...........
آب شدن دل ،
پژمرده شدن روح و فکر!
وسفید شدن تار به تار
موهایش ، یعنی چه...
اغراق نیست!
مردن بدون جان دادن...
پیر شدن در اوج جوانی!
لال شدن و کور شدن
از خود از همه کس دور شدن ،
حاصل از این قربانی است.....

لیلای تا ابد لیلای من!!
تو رفتی ، هوای گریه ماند برای من!
تو رفتی ، بی آغوشی ماند برای من !
تو رفتی ، درد کشیدن ماند برای من !

واااای چه طعم تلخی است
این طعم بی لیلایی........
رفتی و بر شناسنامه ی دل
مهر باطل شد زده شد!...
مرده این مرد بی تو...
تمام سهم من از تو ...
چند تکه عکس و نامه قدیمی!!
تویی که سال ها در دلم نشسته ای ،

بگو از تو کجا گریزم؟!!!
بگو....
هنوز از رفتنت میلرزم....
_________________________________________________

همچو باران بهاری شب وروز ازغم دل میبارم
کی خبردارد از آن اشک فروریخته بررخسارم؟
وقت بوسیدن عکست ندهد گریه امانم بخدا
چونکه آویخته عکس رخ لیلا به درو بر دیوارم

دلدادگـــی
مشاهده همه ی 3 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

اصلا همین که شروع میکنی به عاشقی کردن

اصلا همین که شروع میکنی به عاشقی کردن
چه قشنگه عاشقی...

اصلا همین که شروع میکنی به عاشقی کردن
یک هول و ولای عجیب میفتد به جانت
یک حس خوب می آید به دلت
و از دری دیگر هزار حس خوب می رود بیرون
و جایش را به ترس و نگرانی می دهد

اصلا همین که شروع میکنی به عاشقی کردن
انگار پای یک قرارداد را امضا کردی که
بند اولش شامل یک دل نگرانی مادام العمر است
ترس و دلتنگی و بی قراری هم
بندهای مخصوص به خودشان را دارند

یک روز دلتنگی عجیبی داری
روز بعد دل نگران سلامتی اش هستی
فردایش ترس از دست دادنش می افتد به جانت
عاقبت به خودت می آیی
و می بینی جای آن حس خوب اولیه
همه ش داری ترس و دلتنگی
و نگرانی تجربه می کنی.
وقتی نیست، دلتنگی؛ وقتی هست، نگران…
یک روز که بی حوصله باشد، می ترسی
و بعد زهرمار می کنی این عشق را به خودت و او.

صبر کن جانم… آرام!
دلتنگی تا جایی خوب است که
وسط روز پیام بدهی و یادش بیندازی که
به یادش هستی و عشق کند از حضورت.
نگرانی تا جایی خوب است که
مواظب باشی یک تار مو از سرش کم نشود
و ترس ، تا جایی که به مراقبت
از دو نفره هایتان کمک کند
و جلوی حضور نفرات سوم…
چهارم… و دهم را بگیرد.
از آن بیشتر، شورش در می آید
تلخ می شود لحظاتتان
و همین شوری بیش از حد
تو را روز به روز به واقعی شدن
ترس هایت نزدیک تر می کند.

اصلا همین که شروع می کنی به عاشقی کردن
تمام ترس ها را ببوس و بگذار کنار
و به خودت قول بده “فقط عاشقی کنی”

عاشق باش و عاشقی کن...
________________________________________________


عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جوینده‌ی عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود

مشاهده همه ی 7 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

بزن روزگار! هر آهنگی با هر سازی داری بزن

بزن روزگار! هر آهنگی با هر سازی داری بزن
دنیای این روزهای من

بزن روزگار!
هر آهنگی با هر سازی داری بزن...
باز هم میخواهم اش!...
میخواهم ات ای عزیز ِجان ،
و جان در گرو خواستن ات به میان گذاشته ام...
و هر روزی که خورشیدش غروب میکند ،
در عشق من ، طلوعی دگرباره اتفاق می افتد...

محبوب مهربان من!
سال ها می گذرد و طوفان ها با تمام هیبت شان...
رعدها با تمام غرش های شان...
کوه ها با همه ی سختی شان...
هرگز... هرگز...
نتوانسته اند ذره ای مرا از تو و عشق تو دور کنند...
هر روز عاشق تر از دیروزم
و هر شب با آرامش و با آغوش خیال انگیز تو
چشم بر دنیا می بندم...

حال چه فرقی میکند
که ما هزاران کیلومتر از یکدگر دوریم؟!(!)
خدا مرا به سخت ترین
آزمایشاتش سنجید و هنوز می سنجد!
می سنجد
به عهدم با او...
به عهدم با تو...
به عهدم با خودم...
و البته آنکه سربلند است منم
و قلبی که هنوز با عشق می طپد...
و دستانم که حتی برای یک لحظه هم
به دستی و به عهدی غیر تو متعهد نشد...

هنوز از شرار آن لحظات روحانی میسوزم...
هنوز دست هایت به همان گرمیست...
هنوز در نگاهت میتوان خدا را دید...
هنوز عاشقم...
هنوز هم عاشقی؟!...

بچرخ روزگار...
بچرخ و هر چه عداوت داری بر سرم بریز!...
تمام مترسک هایت رابکار بگیر...
من باز هم روز به روز عاشق تر میشوم...

وقتی عاشقی ، همیشه راهی برای وصال هست...
آخر خط جاده های خسته باید گفت "چقدر راه نرفته مانده؟"...

هنوز منتظرم
مثل همه ی روزهای زیبای این عشق...
ساده دست هایت رابگیرم و به
اندازه ی تمام لحظات این سال ها
عشق را به آستان مقدس
چشم هایت تقدیم کنم...

بی گمان عشق راز بزرگی ست!
وقتی در اوج ناامیدی به تو شوق زندگی می دهد...
وقتی احساس میکنی اگر دنیا را
بر سرت خراب کنند باز هم او را میخواهی...
وقتی در چنگ مشکلات اسیری
حتی یک لحظه از انتخابت پشیمان نمی شوی...
وقتی چنان در خنده های دلدارت غرق میشوی
وقتی قلبت در هر شرایطی فریاد می زند:
"یا تو یا هیچ کس"!
بی تو هرگز....
که یادت میرود ...

روزگار ، چه روزگار غریبی است ...
و شاید پیشه روزگار

همین نامردی است!
______________________________________________________

ای روزگار دل شکن......
هر دم مرا سنگی مزن
صورت آرزوهایم ،
بعد از سال ها هنوز
هم کبود است
عجب دست
سنگینی داری روزگار ....

مشاهده همه ی 2 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

مردهای مایوس ، مردهای دلتنگ مردهای گم شده

مردهای مایوس ، مردهای دلتنگ مردهای گم شده
شبخون

مردهای مایوس ، مردهای دلتنگ
مردهای گم شده.
این کوچه ها پر است از صدای
قدم مردهایی که راه می روند
بدون این که قرار باشد به مقصد برسند.

آواره های در خود غرق شده...
نه، شما سکوتشان را درست نمی خوانید جماعت ،
آن ها برای هیچ ترانه خوانی دلتنگ نیستند
برای هیچ ترانه ای
دلشان نه برای خورشید می تپد
نه برای مهتاب.
ساکت و مغموم اند...
چون گم شده اند، به سادگی.

انگار پسربچه ای بی پناه
آواره در بازاری شلوغ که همه شکل مادرند
اما دست هایشان مثل دست های مادر امن نیست!
راه می روند و فکر می کنند
و گاهی هم اگر مطمئن باشند کسی نمی بیند
دلشان از چشم شان سرازیر می شود
روی گونه های زبر تیغ تیغی.

مردهای سّرخورده...
مردهای تا ابد پابند آن
بوسه جادو
زخم خورده هایِ صبور بازی عشق.
آن ها که سماجت دوری را تاب آورده اند
به بهای دیوانگی...

آنها که باروت محض اند
و با هر جرفه ای منفجر می شوند
بی آن که جز خود کسی را بسوزانند.
مرد زورش به
تنهایی نمی رسد.
اگر گم شد
سخت می تواند
راه برگشت را پیدا کند.

بس که سر به هواست
و وقت رفتن
فقط حواسش
به تماشای کسانی بوده که
دوست شان دارد...

بعد که تنها می ماند
گم می شود در هزارتوی
سئوال های بی جواب
و آنقدر با دیوارهای عبوس
حرف می زند که
حرف زدن یادش می رود...

ساکت و سنگین گام بر می دارد
و دست آخر در پیچ ملایم کوچه ای تاریک
برای همیشه ناپدید می شود.

روال زندگی
دیده نشدن بدیهیات است
نه کسی اشک نهنگ را می بیند
نه فروشکستن مرد را
همین....


_____________________________________

گر مرد راه عشقى ره پيش بر به مردى
ورنه به خانه بنشين چه مرد اين نبردى؟

درمان عشق جانان هم درد اوست دايم
درمان مجوى دل را گر زنده دل به دردى

همسفرعشق...
مشاهده همه ی 11 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

من عمریست تشنگی گفتن از عشق را به شهر چشمانت

من عمریست تشنگی گفتن از عشق را به شهر چشمانت
آوازه خوان

من عمریست تشنگی گفتن از عشق را به شهر چشمانت آورده ام
سال هاست که دفتر روزگارم به نام تو ورق می خورد
سرافرازترین و گل سرسبدترین واژه هایم نام تو بود
شاداب ترین لحظه ها ، لحظه ای بود که با یاد تو
و با نام تو به آرامش دل می رسیدم.
حالا که سال هاست دلت را سبک کرده ای
از هوای من چرا از تو نگویم؟
چرا اشکهایم را نسرایم وقتی که همه دریاهای اندوه
در قلب من جریان دارد ، یک قطره پر هیاهو نباشم.

چه شبها که به یاد تو فانوس دعا را در ایوان تنهایی آویختم
چه روزها و شب هایی که به یاد تو باسنگ و چوب درخت درد دل کردم
آنقدر منتظرت ماندم تا تو از سفر برگردی چه قدر در حسرت
لحظه ای ماندم که تو آرام تر از خواب درختان به سراغ من بیایی
چقدر این دل درحسرت لحظه ای ماند ، ماند که تو بیایی
تا من با شکوفه های سیب برایت تابلوئی از نقاشی بکشم
می خواستم تمام بغضهایم بر شانه های تو آب شوند...

چقدر دلم برایت تنگ می شد نه هر شب نه هر روز
بلکه هر لحظه این را عقربه های ساعت نیز می دانند
و خطوط دفترم که نامت را ازبر کرده اند...

اگر شبی تو را ننوشتم
دل آبی خود کارم برایت تنگ می شد.
باز می پرسم لیلا با آنکه دلت را سبک کرده ای از هوای من
اگر تو را ننویسم جواب کلمات پر شوری که میخواهند
به دیدارت بیایند را چه بدهم؟
لیلا میان بیگانگی و یگانگی هزارخانه فاصله است
کسانی هستند که ما به ایشان و ایشان به ما سلام می گویند
با ما گرد یک سفره می نشینند چای می خورند
می گویند و می خندند در نزدیک شدن به من
شما را به تو ، و تو را به هیچ بدل می کنند تا
بنای تو را فروریزند
آنها میخواهند تلقین کنند که صمیمیت باشد
اما حقیقت نه...!

یادت نرود لیلا!
این گونه شناسایی ها و آشنایی ها بیشتر از
عداوت و دشمنی آدمی عاشق
مثل من را خاک برسر می کنند...

اما این منم که تو را نگینی ساخته ام
میان حلقه خاطره های گذشته ام
خودم را به آب وآتش میزنم تا برای
روز تولدت شاخه گلی از عشق بپرورم...

تو یک روز خواهی دانست که باغ یک عمر
تنهایی بی تو را چگونه آبیاری کرده ام
دستمال های مرطوب تسکین دهنده
تب و دردهای بزرگ نیستند.

تو بگو لیلا!
اگر من تو را داشتم به کجای این دنیای پر غوغا بر می خورد
اگر تو مال من بودی چه چیزی جز آرامش می ماند؟

لیلا! محض رضای خدا یک بار
تو بپرس یک سؤال بپرس تا من با
یک دنیا غزل با یک آسمان مثنوی بگویم
چقدر با یک واژه طوفان به پا می کنی و
با واژه ای دیگر آفتاب می کاری...
___________________________________________

ایمان داشتم به چشم هایت
چشم هایی که مرده را هم زنده می کردند

عطر سوسن
مشاهده همه ی 2 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

اگر تو جای من بودی! گاهی با خود می

اگر تو جای من بودی! گاهی با خود می
برگرد به برگشتن...

اگر تو جای من بودی!
گاهی با خود می اندیشم ،
اگرتو جای من بودی و این همه دلتنگ ،
شاید اینگونه می سرودی:
_______________________
امشب دیگر سکوت را بشکن ....
ببین این منم این منم که به کلبه عشق مان بازگشته ام
جای تو خالی است

جای تو خالی است
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام
برگرد عزیزتزینم بگو چه میخواهی ...
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم
گیسوی مشکی می خواهی ، آسمان شب می شوم

راستی آسمان را ببین!
لباس مهمانی برتن کرده است اورا هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم

بهار را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند ....

برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم
برگرد که بهار آغوش سبز تو را می طلبد
برگرد٬ برگرد٬ برگرد

اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم
اگر بیایی ...
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬ که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟

برگرد که امشب بهار چشمانش را سرمه کشیده است
برگرد که امشب سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام
برگرد که امشب گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی
کاش! موقع رفتن ازتو قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم ....

راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬
تاصبح برقصیم زیر باران!
میدانم که عاشق بارانی٬
اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم ....

باورت نمیشود تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام .
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد....

برگرد امشب نازنینم
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬
بزم شبانه مان را بر هم بزند آخر فردا
دیگر بهاری نیست که برایت لبخند بزند
دیگر فردا٬ بهاری نیست که نگاهت را بوسه باران کند
دیگر فردا٬ بهاری نیست که سرش را مهمان شانه هایت کند
دیگر فردا٬ بهاری نیست که احساسش را نقاشی کنی...

برگرد امشب نازنینم!
سحر نزدیک است
دیگر فردا
بهاری نیست٬
بهاری نیست
بی تو هیچ بهاری ، بهار نیست... ______________________________________________________

قرارمان همین بهار
زیر شکوفه های شعر …!
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند !
آنجا که حرف های زمین افتاده ام
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند ؛
قرارمان زیرِ چشم های تو !
آنجا که شعر نم نم شروع می شود...

مشاهده همه ی 5 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

ای بهاری ترین بهار! بهار طبیعت از راه رسید

ای بهاری ترین بهار! بهار طبیعت از راه رسید
ای بهار دلنشین...

ای بهاری ترین بهار!
بهار طبیعت از راه رسید و این بهار هم نیامدی...

تو ای بهار دلم
طبیعت با بهارش از راه رسید
اما دل خزان زده من
بی بهار حضور تو که به شکوفه نمی نشیند.

هر بهاری هم که از راه برسد
و تو هنوز نیامده باشی... که بهار نیست!...
فقط می آید و می گذرد...همین...
می بینی عمر چه شتابی دارد؟

این تنها تنهایی من است
که کهنه می شود و فاصله ها را
بین ما زیاد و زیادتر می کند.
باور کن از این بهار تا بهار
دیگر فقط به قدر چهار فصل
خاطره ی نیامده راه است...

و با هرقطره از باران زلالی که از
چشم های ابر پاکیزه فرو می چکد ،
وتو با نبودنت در همیشه ی نبودن ها...
یک آسمان فرصت مهربانی را
از این دلخسته می گیری...
به خدا قسم زندگی
همین لحظات زودگذری ست
که در بی خبری از دست رفت و می رود....

نیامدی و هنوز ،
این قلب عاشق در آرزوی تو می طپد،
ای کاش تنها در این بهاران بی تو ...
فقط به قدر یک لبخند میهمان تو بودم.

ای نازنین ای مهربان...
حس غریبى است، انتظار.....
حسى آرام و بی قرار .......
شکننده و صبور .......
حسى تولد یافته از سکوت و سکوت....
از پنجره ی نگاهم کوچه ی
انتظار را مینگرم که جای تو
در لحظه های آن خالیست
اینک این منم و دعای آمدنت ...
میدانم این دعای من به استجابت میرسد

کی می آیی ...نمیدانم ؟ ..
به چشمانم سرمه ی امید میکشم
و هر روز کوچه را آب میزنم ...
میدانم که خواهی آمد ...
پنجره ی امیدم همیشه باز است
و من در قاب پنجره ایستاده ام ...

عزیز دلم!
چه شبها و روزها که نام تو را
بر زبان جارى می ‏سازم و به یادت
همیشه دلم آهنگ انتظار را می ‏نوازد و با
پاى برهنه در جاده‏ هاى انتظار قدم برمی ‏دارم
می مانم تا بیایی...
میدانم که می آیی!
___________________________________________

. . . برگرد. . .
منتظرم، امیدوار،
هنوز چشم دوخته ام به راه

جا مانده ام . . .
خودت که میدانی
با بهار "لج" ندارم
فقط مدتی میشود که
گلهای گلدان فکرم زرد است
زرد زرد
به رنگ پاییز...

گروه سرای شادی
مشاهده همه ی 13 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

آرامم ای آرام جانم . آرامم! دارم به‌خیالِ

آرامم ای آرام جانم . آرامم! دارم به‌خیالِ
ای ساقی آرامم کن ...

آرامم ای آرام جانم .....
آرامم!
دارم به‌خیالِ تو راه می‌روم
به‌حالِ تو قدم می‌زنم

آرامم!...
دارم برایِ تو چای می‌ریزم
کم رنگ وُ
استکان باریک
پر رنگ وُ
شکسته قلم

آرامم!
دارم برایِ تو خواب می‌بینم
خوابی خوب
خوابی خوش
خوابی پر از چشم‌هایِ قشنگِ تو!
صدایِ جانَ‌م گفتنِ تووُ
برایِ تو مُردنِ من!

آرامم،
به‌خوابی پراز خیلی دوستت دارم!
پر از کجا بودی
پر از سلام، دلم برایِ تو تنگ شده است
دارم برایِ تو خواب می‌بینم

آرامم!
کنارِ تو حرف می‌زنم
چای می‌ریزم
تنَ‌ت را بو می‌کنم وُ
لبت را می‌بوسم
دستت را می‌گیرم و به‌سمتِ
پاییز قدم می‌زنم وُ
دل، به‌دریا می‌زنم

وَ به تو سلام می‌کنم
سلام علاقه‌یِ خوبم
علاقه‌ جانِ من
من به خیالِ تو
آرامم...

می‌دانی؛
من سال‌هاست به دوست داشتنِ تو آرامم...
مگر بی تو برای من آرامشی هست؟
آرامم کن ،
آرامشی بسان

خوابی بدون بیداری...
________________________________________
نقـش یـــک درخــت خشک را
در زنـدگی بازی میکـنم !
نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پـیــر!

سکوت عاشقانه ما
مشاهده همه ی 31 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

زندگی ولگرد اما. حافظه ساکن است و

زندگی ولگرد اما. حافظه ساکن است و
خاطره...

زندگی ولگرد اما...
حافظه ساکن است
و هر چقدر هم که پیوسته به
هر سو پر کشیده باشیم
یادهایمان ،
میخکوب شده بر مکان هایی است که ،
خود از آنها دور شده ایم ،
همچنان به زندگیِ خانه نشینانه شان
در آنجا و در ذهن ما ادامه می دهند...

بسیاری از خاطرات گذشته ،
حتی خاطرات شاد ،
آدمی را غمگین می کند ،
گاهی جای خالی یک نفر
خیلی بزرگ و دردناک است...

یک سری خاطرات هستند
که هر کاری کنی پاک شدنی نیست.
حک شده در روح ،
لحظه های اوج ،
لحظه های فرو ریختن ،
لحظه های دیدار پس از
انتظارهای طولانی
سال های بی قراری و
ندیدن های طولانی تر از یک عمر ...

ما آدمها خاطره ساز هستیم.
یک اسم می شود یک دنیا خاطره ،
یک جفت چشم ،
یک جفت دست ، یک صدا ،
یک مهربانی ،
می شود یک خاطره بی انتها...
یک نام می شود ،
نمادی برای قشنگ ترین روزهای زندگی...
به یاد آوردن یک قد و اندازه با مدلی از راه رفتن ،
تو را می برد به قسمتی از زندگی
که باورِ بودنِ آن سخت است ...
از بس که زیباست....

یک جفت دست که گرمایش
تا ته قلبت و جانت نفوذ میکند ،
آغوشی که مثل کوه پناهی ست
برای ترسها و خستگی هایت ،
نگاهی که نیرویش تا
عمق وجودت رخنه میکند ،
این آدمهای دوست داشتنی ،
این آدمهای خوب ...
حیف است که فراموش شوند.
جایشان وسطِ وسطِ قلبِ ماست.
یادشان هر لحظه با ماست
و شاید خودشان هم هیچوقت ندانند
چقدر دوستشان داریم
و چقدر مرورشان می کنیم...
این خاطره سازانِ محبوبِ را ...

💙خاطره ساز محبوبم ،
هنوز با خاطراتت دل خوشم...
خوشم با خاطره های بی نظیر تو...💙


_________________________________________________

اگر تو به خوابم نمی آیی
پس این بوی پرتقال از کجاست؟
اگر در رگ هایم بال نمی زنی
چرا پروانه‌ها رنگارنگ و قشنگند؟
و اگر بر زانوانم شیرین‌زبانی نمی‌کنی
این شعرها از کجا می‌بارد؟

بودن یا نبودنت
چه فرقی دارد؟
خیال خنده‌هایت
سرتاپای مرا اردیبهشت می‌کند

همچون شکوفه‌های گیلاس
بوسه‌های تو آن‌سوی آینه
لب‌های مرا بهشت می‌کند
بگذار خیال کنم
آینه‌ پر از نگاه توست...
آینه‌ پر از نگاه توست...

مشاهده همه ی 4 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

حدودا یک هفته دیگر از سال باقی مانده 11

حدودا یک هفته دیگر از سال باقی مانده 11
دلم روشنه(توسط کودک روشندل+بهنام صفوی)

حدودا یک هفته دیگر
از سال باقی مانده 11 ماه
چقدر زود برگه خورد برگه های سررسید
و تنها یک هفته ای از سال 99 باقیمانده سالی
که دلم میگوید: کاش این چند روز دیگه هم
طی بشه و بهش لبخند می زنم و میگویم
زود می گذره مثل تمام اون روزهای طولانی و
کشدار و سختی که سال های قبل گذشت و حالا خاطره شد...

ذهنم به عقب بر میگرده
به روزها و شب هایی که گذشت
به سال و سال هایی که سپری شد به اتفاقاتش که باور
کردنی نبود و باز هم خدای مهربان رو شکر
میکنم که مراقبمون بود(من و دلم) اگر چه تلخی های زیادی
رو تجربه کردیم من و دل واداده وامونده ،
اتفاقاتی که هنوز از یاداوریشون
اشک مهمون چشمام میشه ...

به هر حال گذشت
یک هفته ای از سال 99 باقیمانده و یک دنیا کاری که
شاید در ابتدای هر هفته می خواستم انجام بدم
و ندادم حتی دکتری که جواب ازمایشم رو باید
می بردم نشونش میدادم و نرفتم

خدایا
نمی دونم روزهای پایانی سال
آبستن چه اتفاقاتیه اما

دعا می کنم
که روزهایی در انتظارمون
باشه پر از اتفاقات خوش
البته به قول دوستی باید خوبی ها و شادی ها
رو توی زندگی ایجاد کرد باید روزهای خوش رو ساخت...

دعا کنیم
در این چند روز باقیمانده از سال
هیچکس دلش نگیره اگه گرفت خدا یه هم
صحبت سر راهش بگذاره ....

دعاکنیم
هیچکدوممون اشکی از چشماش نیاد
اگر هم ، اگری پیش آمد و اشکی ریخت ، از خوشحالی باشه

دعا کنیم
هیچ کسی دلش پر نشه ، اگر شد
پر بشه از خوشحالی و عشق

دعا کنیم
هر کی هر چی تو دلش داره
زود بهش برسه

دعا کنیم
شادی و سلامتی نه فقط برای عزیزانمون
بلکه برای همه هم وطنان و همه ی مردم دنیا...

دعا کنیم
حکمت خدا با ارزوهامون یکی باشه ....
خدایا ایمان دارم که تو همیشه مراقبمون بودی
و خواهی بود

میدانم که اگر من تو را
فراموش کنم ،
تو هرگز مرا
فراموش نخواهی کرد....
__________________________________________________

الهی!
ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست
ای که جان بندگان در صف تقدیر توست،
ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست،
ای جباری که گردن کشان را باتو روی مقاومت نیست،
ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست.
نگاه دار
تا پریشان نشویم
و در راه آر تا
سرگردان نشویم

گروه سرای شادی
مشاهده همه ی 10 نظر