بروز رسانی 
amir
قبراققبراق
amir

وقتی سنت میره بالای سی و پنج سال یه شبی بالاخره

وقتی سنت میره بالای سی و پنج سال یه شبی بالاخره میرسه حیرون میشی میری سراغ کتابات میبینی ازشون بدت میاد میری کامپیوترت رو باز میکنی میبینی نه میتونی پروژهات که نیمه کاره موندن رو باز کنی نه درس هایی که ضبط کردی گوش کنی نه موسیقی نه فیلمی نه حتی سریالی که قسمت هیجان انگیزش رو گذشته بودی وقتی حالت گرفتست ببینی تا روحیت عوض بشه نگاه کنی دلت فقط یه نفر میخاد دوسش داشته باشی زندگیت رو مرور میکنی حسرت فرصتهای از دست رفته رو میخوری بعدش میگی اصلا هم مهم نیست همیشه فرصت هست بعد به خودت دلداری میدی از خواب که پاشدی میری دوش میگیری به خودت میرسی میری بیرون هر کی میبینتت میگه اوه چه خبره چقدر شادی؟ چقدر خوشگل موشگل کردی؟ چقدر انرژی داری!!!؟ تو دلت میگی میخام بالاخره پیداش کنم همین دوروره همین اطرافه زودی پیداش میکنم امروز نشد فردا ولی منم عشقم رو پیدا میکنم منتها یه مدت که میگذره دوباره سردت میشه دوباره شبا حسرت یه دست گرم و که بی هوا میخوره به صورتت و یهو از خواب بیدارت میکنه رو میخوری اگه فرصتهای زندگی رو قدر ندونی بالاخره شب تو هم میرسه که از همه چی بدت بیاد تو هم یه یه شب مثل من حیرون میشی قدر بدونین و از لحظه های زندگیتون استفاده ی درست بکنین خواهش میکنم

مشاهده همه ی 6 نظر
مو قشنگمو قشنگ
@lady_kimia

یکم طولانیه ولی زیباست دخترک شانزده ساله بود

یکم طولانیه ولی زیباست

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.



در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.



در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.



روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.



دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.



دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.



زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.




ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.



زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.



مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟



پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.


مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟



مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.



پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟



پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟



کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::




معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

مشاهده همه ی 4 نظر
مهناز رضایی
شیطونشیطون
مهناز رضایی

سلام به همه ی دوستای گلم یه پیج زدم تازه از

سلام به همه ی دوستای گلم یه پیج زدم تازه از

سلام به همه ی دوستای گلم یه پیج زدم تازه از اواسط مهر میخوام لباس زنونه بیارم یک چهارم قیمت کیفیت ترک و ایتالیایی

فالو کنید به 500 نفر اولی که فالو کنند یه شلوار جین رایگان میدم

ایدی اینستا : narvaand

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sara
sara

ارسال بینهایت اس ام اس رایگان با یک شماره اختصاصی رایگان

ارسال بینهایت اس ام اس رایگان با یک شماره اختصاصی رایگان - فقط با کامپیوتر!!!!
اگه نتونستین عضو بشین پیام بدین تا من یوزر و پسورد بفرستم
http://www.1sms.cf

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღℳiss Setareღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღℳiss Setareღ

‏خواهشا جوری دروغ نگید که آدم از خودش بپرسه

‏خواهشا جوری دروغ نگید
که آدم از خودش بپرسه
چیکار کردم که
اینقد خر به نظر رسیدم !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღℳiss Setareღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღℳiss Setareღ

بگو چند تا دوسم داری ؟ _با خنده ده تاااااااااا

بگو چند تا دوسم داری ؟
_با خنده ده تاااااااااا
+ بنظرت ده تا کم نیست ؟
_ نه من تو رو ده تای بچه گونه دوست دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღℳiss Setareღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღℳiss Setareღ

+ یادته قرارمون ؟ _ اره چطور مگه ؟

+ یادته قرارمون ؟
_ اره چطور مگه ؟
+ چی بود ؟
_اینکه بهترین دوستای هم بمونیم حتی اگه مرگ به سراغمون اومد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღℳiss Setareღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღℳiss Setareღ

یه چیزی رو میدونستی ؟ _چی رو ؟

یه چیزی رو میدونستی ؟
_چی رو ؟
+ تو خیلی خوشگل میخندی
_واقعا ؟؟
+ اره سعی کن همیشه بخندی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید