لحظه  بروز رسانی 
----------------
----------------

/سوی خدا/ گر خود از خود را پنهان بدارند

/سوی خدا/
گر خود از خود را پنهان بدارند
دگر جایی نیست
چو بیامد به زبان جای دگر آنی نیست
گر خدا یاری نماید دشمن خار شود
لیکن خار چو خار اندر از آن خاک شود
خوی همچون زچهره آنها پیداست
گر بدست آری از آن به شمشیر نصف از آنو همین حال شوند
چو به یک نیمرخ گل نظر افکندی
روی دیگر ان بر کفار همان ظاهر از طی مسیری بر چشم هم زدنی آن شود
ای دو رویان بلا بر خود خود میکنید
چون به عرصه نبرد مگسی چون به آن سمت از آن سمت شوند
چهره خشن روی خشن هم ظاهر هم باطن
مهر بدنامی بگیرید که از ان آب شوند
گویند که از قدیم بر او خار مغیلان زده ایم
صبر اندازه بدارد
که چون وقت نبرد خار شوند
ندیدند هنوز چه خبر هست لیکن
چون صد قافله از زیرو زبر تا شوند
آن دورویان که اگر هر چه بگویی بد گویند
به دنبال شیرینی به مگس آب شوند
چهره ها خشنو روی خشن طبع خشن
با همه سو خشن هر که بیاید خشن
روی خندان نبینند که سمت دگرش آب شوند
شوخی بپندارنو لیک هر چه بخواهند در فکر
این تیغه ی تیز فقط بر آنان تاب شود
لیک حال در نوبت وقت اضافه نماند حرفی
چو به عرصه ی نبرد مور چو از خار شوند

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
----------------
----------------

قرآن کریم-سوره ی توبه اگر ترا حادثه ی خوش نصیب

قرآن کریم-سوره ی توبه
اگر ترا حادثه ی خوش نصیب شود سخت بر آنها ناگوار آید و اگر تو را از جهاد زخمی و رنجی پیش آید خوشحال شده و گویند ما در کار خود پیش بینی کردیم که به جنگ نرفتیم و آنها از دین باطنا رو گردانند در حالی که به ظاهر شادند.
کلیت تفسیر با نکات
برخى گویند: این عده دوازده نفر بودند که خود را مخفى و در عین حال آماده نموده بودند تا در صورت بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک به وى صدمه برسانند و خداوند رسول خویش را از این توطئه خبر داد ولذا از طرف پیامبر به عمار دستور داده شد، مهار ناقه پیامبر را بدست گیرد و حذیفه آن را سوق دهد و نیز دستور فرمود که منافقین مزبور را از روى قیافه آن‌ها بشناسند ولى آنان به خاطر مخفى نگهداشتن و پوشیده داشتن خود شناخته نشدند و حذیفه مأیوس گردید و نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بازگشت.

اما پیامبر همه آن‌ها را به اسم معرفى فرمود زیرا جبرئیل به وى گفته و خبر داده بود، چنان که ابن کیسان روایت نموده و نظیر و مانند آن را نیز از امام محمدباقر علیه‌السلام روایت کرده اند با اضافه بر آن که امام فرمود منافقین مزبور نقشه توطئه قتل رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را هم در سر مى پرورانیدند.[۲]

جابر جعفى از امام محمدباقر علیه‌السلام نقل نماید که آیه 65 درباره بنى‌امیه و دشمنان پیامبر نازل گردید که بر روى هم دوازده نفر از آنان اجتماع کردند و نقشه قتل پیامبر را طرح کرده بودند سپس به یکدیگر مى گفتند اگر این نقشه پنهانى ما آشکار شود، گوئیم که ما قصدى جز شوخى و خوشمزگى نداشته ایم[۳].[۴]
چهره های آنان خشن و در انتظار حمله بودند. که میگفتن اگر نقشه ما رو شود میگوئیم شوخی میکردیم.در حالی که قصدشان هر گونه ضربه یا قتل بود.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
----------------
----------------

حافظ شیرازی ساقی ار باده از این دست

حافظ شیرازی

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه در شرب مدام اندازد

ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال

ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف

سر و دستار نداند که کدام اندازد

زاهد خام که انکار می و جام کند

پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز

دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد

آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب

گرد خرگاه افق پرده شام اندازد

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر

بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
تفسیر این شعر چه میگوید
نوبتی هم باشد نوبت توست که موفقیت شامل حالت شود و از این پیروزی اطرافیانت نیز بی بهره نمانند. مواظب دور و بر خودت باش عده ای می خواهند که چوب لای چرخ تو بگذارند. تو کوشش خودت را بکن، خداوند حیله ی آنها را خنثی می کند.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
─═हई╬ɯɐɹʎɐɯ╬ईह═─
مهربونمهربون
─═हई╬ɯɐɹʎɐɯ╬ईह═─

اینایی که ساده هستن و اذیت نکنید این ها اهل

اینایی که ساده هستن و اذیت نکنید
این ها اهل تلافی کردن نیستن
ولی بد جوری یادشون می مونه …

رخ گل
مشاهده همه ی 5 نظر
─═हई╬ɯɐɹʎɐɯ╬ईह═─
مهربونمهربون
─═हई╬ɯɐɹʎɐɯ╬ईह═─

انتظار زیباترین نقاشی دنیاست وقتی حاصل تصویرش تو

انتظار
زیباترین نقاشی دنیاست
وقتی حاصل تصویرش
تو باشی …

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Karen
Karen

دریا باش. تا اگر کسی سنگ به سوی

دریا باش...
تا اگر کسی سنگ
به سوی تو پرتاب کرد...
سنگ غرق شود
نه اینکه تو
متلاطم شوی...

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
بهروز نائیج
آروم و عادیآروم و عادی
بهروز نائیج

فهم خلقت سگی دیدم که نانی در دهان

فهم خلقت سگی دیدم که نانی در دهان

فهم خلقت

سگی دیدم که نانی در دهان داشت
دو چشمش التماسی چون امان داشت
دوید و از خرابه ها گذر کرد
نگو طفلی به بیغوله نهان داشت
چو دیده بر نگار طفل کردم
تنی زار و رخی همچون خزان داشت
بغل کردم طعامی دادم او را
نگاهش زجر و دردی از زمان داشت
سگ مادر مرا مثل خدا دید
همین یک ایده او از این جهان داشت
بپرسیدم چرا اینگونه زاری
گله از روزگار و مردمان داشت
اگر مقصود خلقت را بفهمی
هزاران حرف ، خلق ما سگان داشت
نگاهی گر بیندازی جهان را
خدا عشق آفرید آنچه توان داشت
شنیدم هرچه در چشمان او بود
نگو چشمش کلامی در زبان داشت
کلامش آتشی بود کرد هلاکم
چو پیکانی که حاضر درکمان داشت
نشستم با خود و خلوت گزیدم
چه سودی هم خدا از خلقمان داشت

بهروز نائیج

توضیح بیت پنجم : بر اساس افسانه ها فرق بین سگ و گربه در نگرششان به خلقت و فهمشان از خداست به این صورت که اگر نانی جلوی گربه بزاریم گربه پیش خودش فکر میکنه این خدایی که میگن همه باید بهش احترام بزاریم و شکر و سپاسگزاری کنیم و ازش حساب ببریم خودم هستم که اینا از من حساب میبرند و غذا به من میدن ولی همین تکه نان اگر بزاریم جلوی سگ اون پیش خودش میگه پس این خدایی که میگن خیلی مهربونه و روزی همه دست اونه همینه که بهم نان داده پس منم باید شکرگزار و قدردانش باشم . این حکایت هزاران حرف داره هزاران فلسفه توشه کافیه یکم بیشتر فکر کنیم

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی (بابک حادثه)
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی (بابک حادثه)

: (توی دلم نمیرررررررررررررر) اگه می خوای

:
(توی دلم نمیرررررررررررررر)

اگه می خوای بری برو ،خاطره هات پیش منه
خیال تو مثل خودت ،دل منو نمیشکنه

اگه می خوای بری برو ،فقط بگو چه وقت می ری؟
تا که بیام و بشکنم ،یه وقتی بی صدا نری

می خوای بری برو ولی ، بهم بگو کجا می ری؟
شاید یه روزی حس کنی ،که بی دلیل منتظری

برو فقط بهم بگو،، که بعد من کی یارته؟
کی توی بغض و بی کسی ،،،تو تنهایی کنارته؟

اصلا می خوای بیام باهات؟؟ یه جور تو راهِ سَفَرت
حالیم بُکُن پشیمونی ، تا زود بشم در به درت

غرورتو نشکنی و چشماتو نم دار نکنی
طاقت ندارم ببینم ،به هیچ دلیلی بشکنی

به در بگو تا بشنوه ،دیوار سرد بی کسی
اِلهی که بدون من هرگز به مقصد نرسی

اگه می خوای بری برو ،جلوتو من نمی گیرم
یواشکی از ماهی ها ،سُراغتو هی می گیرم

برو به عشقمون قسم جلوتو من نمی گیرم
فقط یقین کنم می ری......همون دقیقه می میرم

زودتر برو که اون چشات داره آتیشم می زنه
عقربه های ساعتِ جدایی نیشم می زنه

اگه می خوای بری چراااااا هی داری دَس دَس می کنی؟
تکلیف قلبمو می شه زودتر مشخّص بُکنی؟؟

می خوای بری چرا داری این پا و اون پا می کنی؟
تو رو به خدا نکن داری ، عشقمو رسوا می کنی

اِلهی قربونت برم ،بغض نکن که شَر می شه
آتیش می گیره آسمون ،رازقی در به در می شه

اگه می خوای نری نرو ،هیچی اَزَت کم نمی شه
غرورتم نمیشکنه ،هوا پُر از غم نمی شه

خودم خراب کردم حالا ،خودم درستش می کنم
ببین اَلان داد می زنم ،به همه می گم پشیمونم

آهای زمان ،آهای زمین ،عشق منو نگاه کنین
قناری ها سریع برین ،قاصدکو صدا کنین

به مُرغ عشق بگین بیاد ،یکسره تا صبح بخونه
آی آسمون اونقد ببار ،تا نازنینم بمونه

خبر بدین فرشته ها آب بپاشن به آسمون
آه ای خدا یه بار دیگه ،عشق بکار تو قلبمون

آهای گلم قدم بزن ،بذار تا خوب نگات کنم
کوه غرورمو می خوام فرش زیر پاهات کنم

حرف بزن چیزی بگو ،صدام بکن شقایقم
تو دریای وجود تو ،نهایتا یه قایقم

صدای قشنگ تو حالا اَز روزای آبی میاد
خاطره خندیدنت ،تو شب مهتابی میاد

گرمی بوسه های تو پشت همین پنجره هاست
سفره عاشقونمون ،پُر از گل و زَنجره هاست

نیّت بکن تا بخونیم ،نماز جاودانگی
(علی )به اِقتدای تو تا انتهای زندگی

به خاطر خیابونا ،به یاد تموم ناودونا
وقتی داره بارون میاد،دوباره بیا خونه ما

به حرمت اَقاقیا ،آلاله رو اَزم نگیر
تو رو به جون شمعدونی ،(نسیم) توی دلم نمیر

به یادش که یادآورعشق وبه نامش که سمبل مِهرمی باشد


بابک حادثه

رخ گل
مشاهده همه ی 11 نظر
گمشده در غبار(اشك قلم salman)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(اشك قلم salman)

اندکی طمع انبوهی از پارسایی(خداترسی و پرهیزکاری) را تباه می کند

اندکی طمع انبوهی از پارسایی(خداترسی و پرهیزکاری) را تباه می کند.



📗ميزان الحكمه جلد۶ صفحه۴۹۱

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
گمشده در غبار(اشك قلم salman)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(اشك قلم salman)

#اهمیت_استغفار 🌼 آیت الله بهجت:

#اهمیت_استغفار 🌼 آیت الله بهجت:



🌼 آیت الله بهجت:

💫 اگر بدانید چه هست این !
چه گنج هایی در این نهفته هست! باید بیابید که این استغفار چیست. زبانتان وقتی به ذکر استغفار باز می شود، در حقیقت همه بر طرف می شود و هم برآورده می شود. اصلاً استغفار صیقل دهنده است، شما را نزدیک می کند به خدا.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید