http://upload7.ir/imgs/2014-04/04063929769622340066.gif
بروز رسانی 
محمد
محمد

نکاتی چند در رابطه با نحوست ماه صفر:

نه شرع مقدّس فرموده و نه عقل می‌پذیرد که با رسیدن ماه صفر یکدیگر را از نحوست این ایّام بترسانیم.

اتفاقا آنچه که باعث می‌شود ماه بدی را تجربه کنیم همین فال بد زدن (تطیّر) است. آنچه غربی‌ها از قدرت تفکر خلاق و مثبت اندیشی در رقم زدن تغییراتی در زندگی گفته‌اند در اصل نگاه توحیدی آن به خطا رفته‌اند ولی خوب است بدانیم در شرع مقدّس اشاراتی در روایات داریم که فرموده‌اند فال بد و خوب زدن در عالم تکوین تاثیراتی را در خارج از ذهنتان ایجاد می‌کند.

«تفالوا بالخیر تجدوه» —-> به فال نیک بگیرید همه امور را تا آن را بیابید.

اما تطیر؛ امام صادق علیه السلام فرمود: طیره و فال بد زدن را اگر سست بگیری و به آن بی اعتنا باشی و چیزی نشماری سست می شود، و اگر آن را محکم بگیری محکم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کفاره فال بد زدن توکل به خداست (تا آخر حدیث)و جهتش روشن است، برای اینکه معنای توکل این است که تاثیر امر را به خدای تعالی ارجاع دهی، و تنها او را مؤثر بدانی، و وقتی چنین کردی دیگر اثری برای فال بد نمی ماند تا از آن متضرر شوی.

روایتی که سبب شده،نحوست ماه صفر را مطرح کنند و آن را بیانگر نحس بودن این ماه بدانند، حدیثی از پیامبر است که فرمودند:« من بشرنی بخروج آذار فله الجنه : هر کس به من بشارت دهد صفر تمام شده است بهشت می رود».
عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است.
توضیح بیشتر:
پیامبر اکرم(ص) فرمود:
مَنْ بَشَّرَنی بِخُرُوجِ آذارَ فَلَهُ الْجَنَّه؛ هر کس مرا به خروج [ماه] آذار بشارت دهد‍‍، به بهشت می رود.

ملاحظه ی سبب صدور حدیث، نشان می دهد که حضرت با این جمله می خواسته ابوذر را به عنوان فردی بهشتی به مردم معرفی کند؛ زیرا پس از این جمله، ابوذر بود که این خبر را به حضرت داد. شیخ صدوق سبب صدور حدیث را از ابن عباس نقل کرده است:

مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند علل الشرايع اين حديث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که پیامبر اکرم روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند: «اول من یدخل علیکم الساعة رجل من اهل الجنه» یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است. پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.

پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمودند: «إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه» یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است. پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.
پیامبر از آنان پرسید: «فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟ یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ آن حضرت فقط پرسيدند در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.(علل الشرايع،ج۱ص۱۷۶.)

صحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمان در مورد تبیین صفات مومنین بود و برای آوردن شاهد با علم لدنی خود اشاره کردند که اولین کسی که از در مسجد وارد شود او چنین صفاتی را داشته و اهل بهشت خواهد بود؛ اما چون متوجه تحرکات عده ای از اصحاب شدند این مطلب را که «هرکس مرا به خروج ماه آذار خبر دهد او اهل بهشت است» شرطی برای معرفی چنین شخصی یادآور شدند.
لذا قول پیامبر صلی الله علیه و آله تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها. در حالی که همین حدیث امروزه به غلط در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود؛ در حالی که چنین مطلبی اصلا صحیح نیست.

و نکته آخر:
اولا سخن از ماه آذار است که از ماه‌های رومی‌ست لذا علی القاعده همیشه مقارن با ما‌های قمری نمی‌شود پس در اینصورت این روایت اصلا ربطی به ماه صفر پیدا نمی‌کند.
ثانیا همانطور که دیدید سبب صدور این روایت این بود که پیامبر موقعیتی پیدا کنند و جناب ابوذر علیه الرحمة را بهشتی معرفی کنند.

منابع:
معانی الأخبار، ص ۲۰۴، ح ۱؛ علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۷۵.
درسنامه فهم حدیث، ص ۱۱۶.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Niyosha
Niyosha

می خواهم بگویم دارم می روم
اما هیچ کسی این دور و برها نیست
پس واقعا می روم
می خواهم بگویم گنجشک
اما ممکن است سوتفاهم شود
پس می گویم سنگ
می خواهم بگویم چرا
اما هیچکسی جواب نمی دهد
به سوال های ابلهانه
پس چیزی نمی گویم هیچ چیز
می خواهم بگویم چه عالی است
اما هیچکس درباره مزه اش بحثی ندارد
پس می گویم دیروز
می خواهم بگویم اما نمی گویم
چون نمی توانم و وقتی که نمی توانم
نمی خواهم
می خواهم بگویم می خواهم
اما رویاها همیشه اتفاق نمی افتند
پس می گویم کارامل
یا می گویم کلک زدن
می خواهم بگویم یوهو ها ها ها
اما از چنین قضیه ای چیزی گفته نشده بود
پس می گویم اهمیتی ندارد
اما نه آن قدر بی اهمیت
که بعد از همه ی این حرف ها
تو باز هم نمی خواهی هیچ چیزی بگویی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Niyosha
Niyosha

عشق سرخ است
سرخ سرخ ، به رنگ خون
با همان صلابت ، که از عقیق زخم سینه
به بیرون می تراود و شقایق و لاله
بر گستره زمین ، می پروراند
عشق آبی نیست
اگر اندوهی دارد ، میرا و فانی ست
و شادی هایش اما
جاودانی ست
هرگز نمی میرد
جان می بخشد
و گاهی نیز ، جان می ستاند
ولی همیشه ، زنده است
تنها در صورتی در لحظه ی مرگ افسوس خواهم خورد که مرگم به خاطر عشق نباشد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Niyosha
Niyosha

تو به سکوت وا نخواهی داشت
نه روحم را ، نه خونم را و نه صدایم را

لب هایم دیگر از هم باز نمی شوند
جز برای گفتن نامت

و اگر از گل سرخ حرف می زنم
از توست
یا اگر از نان ، عسل ، شن یا از خودم
حرف میزنم

تو پس تمام کلماتم هستی
لبریزشان می کنی ، می سوزانی ، تهی میکنی
تو آب دهانم هستی و دهانم
حتی سکوتم از تو مضطرب است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Niyosha
Niyosha

پاره ی کوچکِ تنم
ای تنیده در اعماقِ وجودم
که چنین از سرما بیزاری
تنگ تر ، تنگ تر در آغوشم بخواب

کبک در میان شبدرها به خواب می رود
گوش به زنگِ سگانی که پارس می کنند
اما صدای تنفسِ من ، آرامش تو را بر هم نمی زند
تنگ تر ، تنگ تر در آغوشم بخواب

ساقه ی کوچکِ لرزانِ گیاه
که از زندگی هراسانی
آغوشِ مرا رها مکن
تنگ تر ، تنگ تر در آغوشم بخواب

من که همه چیز را از دست داده ام
از اندیشه ی خواب ، بر خود می لرزم
از میان بازوانم دور مشو
تنگ تر ، تنگ تر در آغوشم بخواب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید