خـــوش اومــــــــــــدیـــــــــــــد
بروز رسانی 
≋̮̑l̮̮̑̑ȏ̮̮̑ȓ̮̮̑Ȃ̮̮̑M̮̮̑̑Ȋ̮̮̑N̮̮̑̑b̮̮̑̑ȏ̮̮̑y̮̑≋
قبراققبراق
≋̮̑l̮̮̑̑ȏ̮̮̑ȓ̮̮̑Ȃ̮̮̑M̮̮̑̑Ȋ̮̮̑N̮̮̑̑b̮̮̑̑ȏ̮̮̑y̮̑≋

دلـــم کـه میگیرد . دلتنگـــ که میشــوم لابه لای

دلـــم کـه میگیرد . دلتنگـــ که میشــوم لابه لای

دلـــم کـه میگیرد ...
دلتنگـــ که میشــوم
لابه لای آشفتــگی هــای ذهنــم
آنجـــا که دستــــ نخورده تــرین خاطــراتم
را نگــه داشتــه ام،
میگــردم تــا پیــدا کنم
خوشی لحظــه هایی که زود گذشتــ.
که سهــم این روزهـــای من،
شده مرور آن روزهـــا
چه زود این روزهای من شد،
" آن " روزها ...

نظرات برای این پست غیر فعال است
≋̮̑l̮̮̑̑ȏ̮̮̑ȓ̮̮̑Ȃ̮̮̑M̮̮̑̑Ȋ̮̮̑N̮̮̑̑b̮̮̑̑ȏ̮̮̑y̮̑≋
قبراققبراق
≋̮̑l̮̮̑̑ȏ̮̮̑ȓ̮̮̑Ȃ̮̮̑M̮̮̑̑Ȋ̮̮̑N̮̮̑̑b̮̮̑̑ȏ̮̮̑y̮̑≋

ای کاش کودک بودیم . دلمان به شانه هایِ بابا

ای کاش کودک بودیم . دلمان به شانه هایِ بابا

ای کاش کودک بودیم ...
دلمان به شانه هایِ بابا
و آغوشِ مادر گرم بود ...
غمِ بزرگمان ، اسباب بازیِ محبوبمان بود ،
که در چاهِ فاضلاب افتاد ...
و داغِ بی پایانمان ؛
ماهیِ مرده ای بود ، که توی باغچه به خاکش می سپردیم ...
کاش کودک بودیم ... و از فریب و بدی ها سر در نمی آوردیم ،
و گاهی نفهمیدن ، بزرگترین نعمت است ...
کاش دوباره کودک می شدیم !
در روزگاری ؛
که شانه های مردانه هم زیرِ بارِ اندوه ، کم می آورد ...
ما را به کودکی برگردانید ...

نظرات برای این پست غیر فعال است