در لایک و نشر مطالب گروه ما را یاری کنید.با تشکر از محبت همگی
بروز رسانی 
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر

دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر

دل روشنی دارم
ای عشق
صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدف های سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عشق
چه رازی است??

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

تو دردم باش و درمانش تو عشقم باش

تو دردم باش و درمانش تو عشقم باش

.
تو دردم باش و درمانش
تو عشقم باش و سامانش
تو راهـم باش نزدیڪتر
ڪہ بے تو من نگیرم پر
شبیہ ابر بارونی
ببار بر من بہ آرومی
ڪہ تو اڪسیر این جونی
نشون دادے ڪہ میتونی.....!!!
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

بیا لیلی بیاور عشق را کاشانه اش با من سر

بیا لیلی بیاور عشق را کاشانه اش با من سر

بیا لیلی بیاور عشق را کاشانه اش با من
سر مجنون و شیدایی، دل دیوانه اش با من

سحر همراز با خورشید و با امید راهی شو
شب و شعر و شراب و مجلس شاهانه اش با من

بیا یکبار دیگر شهرزاد قصه هایم باش
دو صد ناگفته نشنیده، هزار افسانه اش با من

صداقت در بیان عشق و کافر گونگی باتو
دروغ مصلحت وار مسلمانانه اش بامن

رقیب و زاهد ظاهر نما، خر کردنش با تو
و انکار و پریشان گویی رندانه اش با من

بدست باد گیسو را پریشان کردنش با تو
به روی شانه های مرمرینت شانه اش با من

بسوزان مثل شمعی باش و بی پروایی اش با تو
تحمل کردن آتش، پر پروانه اش با من

میان دشت شعرم بیت آهو بودنش با تو
غزل خوانی و اشعار ترِ مستانه اش با من

به حکم ساقی چشمت اگرچه مست و سرریزم
بگو لبریزتر، پیمودن پیمانه اش با من

براندازش کن ار دیدی که این پیمانه پیمان نیست
براندازای و ویران کردن میخانه اش با من

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست

بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین، سینه و سر آوردم

مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد

دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی

بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست

یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند

پلکی بزنی به سیم آخر یزند

تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود

تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو

دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست

این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

من شاعرِ این شعرهای بی سرانجامم شیرین تر از لیلایم

من شاعرِ این شعرهای بی سرانجامم شیرین تر از لیلایم

من شاعرِ این شعرهای بی سرانجامم
شیرین تر از لیلایم و دوری‌ست فرجامم

شیری که من بودم شده صید نگاهِ تو...
پابندِ چشمت کرده ای بی دانه و دامم!

فکر و خیالم گشته ای؛ این روزها در من...
یاد تو جولان می‌دهد از صبح تا شامم!

در سرزمینِ سینه ی من پادشاهی کن...
وقتی که با لبخندهایت می‌کنی رامم!

زیباترین حسِ جهان گل می‌کند در من...
جاری شود بر روی لب هایت اگر نامم!

هرچند سهم من نخواهی شد ولی ای کاش
گاهی کنی با یک نگاهِ ساده آرامم...

یک جرعه از لب های خود ما را ننوشاندی...
ساقی تویی اما منِ عاشق تهی جامم!

از آسمان من تمامِ شهر کوچیده...
پر می‌زنی روزی تو هم ای عشق! از بامم

تو مطلعِ این شعرهایِ بی سرانجامی...
من شاعرِ این شعرهایِ بی سرانجامم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

امشب ای آینـه گیسوی مـرا شـانـه بزن شاید امشب غزلم

امشب ای آینـه گیسوی مـرا شـانـه بزن شاید امشب غزلم

امشب ای آینـه گیسوی مـرا شـانـه بزن
شاید امشب غزلم در نفس ات خانـه کند

جمـع کن زلف پریشان شـده روی دوشم
نکنـد بـاد صبـا قصـه آم افسـانـه کنـد

گره از چهـره ی غمگیـن و ملولم بر چین
مثل ساقی که غم از ساغر و پیمانـه کند

خنـده ای بـر لب مـن از دل شادت بگذار
دل نـوازی کـن اگـر عـاشق دیـوانـه کند

سـاز دل کوک کـن و گـوشه چشمی بنواز
تا بـه رقص ایم از آن نغمه که حنانه کند

خواهشی بر لب من بود که رسوا می کرد
بوسه هایی که مرا مست بـه میخانه کند

یک کمی دوست بداریم دل زخمی شده را
زخم دل دشمن غائی ست که بیگانه کند

آینـه می نگری مـن تک و تنهـا شـده ام
کاش قلب تـو مرا با خودش همخانه کند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
احمد
احمد

[ عکس ] با خشم و عصبانیت کاغذهای در دستش

 لینک
[ عکس ] با خشم و عصبانیت کاغذهای در دستش

[ عکس ]
با خشم و عصبانیت کاغذهای در دستش را روی میز کوباند و با فریاد گفت
تو چه غلطی کردی؟
اب دهانم را قورت دادم و بریده بریده گفتم
ترو خخخخدا داد نزززززن ، صبر کن اللللان میگم

لگدی به عسلی زد و گفت
هیچی نمیخوام ازت بشنوم. این دفعه سومته که باعث بی ابرویی من شدی امروز درسی بهت میدم که دیگه سرکشی و فراموش کنی .

دستش را به طرف کمرش برد متعجب آور نگریستم. کمربندش را که باز کرد پی به نیت او بردم و به طرف اتاق خواب دویدم

http://eitaa.com/joinchat/2867200012C970b5042b7

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

گاهی دلم می خواهد دریا باشی و من جزیره

گاهی دلم می خواهد دریا باشی و من جزیره

گاهی دلم می خواهد
دریا باشی
و من جزیره ای کوچک در میان تو
تا با موج های سهمگینت نوازشم کنی
گردا گردم را به محاصره بکشانی
تنگ در آغوشم بگیری
بگویی
تمام حواسم به توست
به تو دیوانه من ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

🍁آن ڪہ بے یار کند 🍂یار شود باز تویے

🍁آن ڪہ بے یار کند 🍂یار شود باز تویے

🍁آن ڪہ بے یار کند
🍂یار شود باز تویے
🍁آن ڪہ دل داده شود دل
🍂ببردباز تویے
🍁آن ڪہ عشقش بہ
🍂نفس باده دهدباز تویے
🍁آن ڪہ بے باده کندجان
🍂مرامست تویی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید