در لایک و نشر مطالب گروه ما را یاری کنید.با تشکر از محبت همگی
بروز رسانی 
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم محفل مستانه

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم محفل مستانه

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم
محفل مستانه را رندانه می ریزد بهم
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه می ریزد بهم
قطره اشکی که می غلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم
ای دل آن نا مهربان گر مهربان گردد به من
از نشاط خاطری دنیا نمی ریزد بهم
خاطر مجموع یاران را به بزم اهل دل
نا سپاسی های آن بیگانه می ریزد بهم
روی آسایش ندیدیم از ریاکاران دهر
عیش ما را سبحه صد دانه می ریزد بهم
نازک است از بس نکویی رشته آرامشم
با نسیم بال یک پروانه می ریزد بهم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

گفتمش چشمِ سیاهت زِ سیاهی چو زغال گفت هشیار! نسوزی

گفتمش چشمِ سیاهت زِ سیاهی چو زغال گفت هشیار! نسوزی

گفتمش چشمِ سیاهت زِ سیاهی چو زغال
گفت هشیار! نسوزی تو به این فکر و مثال

گفتمش تیزیِ مژگانِ تو همچون سوزن
گفت زینهار! ندوزی تو خیالاتِ محال

گفتمش گرمیِ آغوشِ تو جان می‌بخشد
گفت بشمار! دو صد سال به سودای وصال

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت ...

باید شاملو را خبر کنم!

خیام دو خط شعر بگوید!

و بنان تصنیف کند!

قصه ی گیسوانت سر دراز دارد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

چه‌ کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم می

چه‌ کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم می

چه‌ کنم با غم خویش؟
که گهی بغض دلم می ترکد،
دل تنگم زِ عطش می سوزد،
شانه ای می خواهم که
گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست...!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

نگاهت را مگیر از من گل زیبای دردانه نگاهم

نگاهت را مگیر از من گل زیبای دردانه نگاهم

نگاهت را مگیر از من
گل زیبای دردانه
نگاهم کن که مدهوشم
شدم من مست میخانه
نمیخواهم که از قهرت
دلم پر درد و غم باشد
که من مستم ز چشمانت
شدم از عشق دیوانه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

"ع ش ق" واژه ی غریبیست عشق. لحظه ای

"ع ش ق"
واژه ی غریبیست عشق...
لحظه ای آبادت می سازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین...
عجیب قدرتمند است و جادو می کند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
... ای عشق...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

دیوانہ منم! بے آنڪہ باشے بےآنڪہ حست ڪنم

دیوانہ منم!
بے آنڪہ باشے
بےآنڪہ حست ڪنم
بے آنڪہ دیده باشمـت هنوز هم،
"دوستت دارم"بی هیچ بودنے.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید