لحظه  بروز رسانی 
mohammad saboori
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad saboori

من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی

من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی

من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maryam
آروم و عادیآروم و عادی
Maryam

همه‌ی ما در گذشته آسیب دیده‌ایم ولی قرار نیست

همه‌ی ما در گذشته آسیب دیده‌ایم ولی قرار نیست


همه‌ی ما در گذشته آسیب دیده‌ایم ولی قرار نیست که در خرابه‌های گذشته بمانیم قرار نیست از کم‌دانی و نادانی والدین‌مان شکایت کنیم ولی خودمان همچنان بی‌خردانه عمل کنیم.

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 1 نظر
mohammad saboori
آروم و عادیآروم و عادی
mohammad saboori

عشق من. عشق من از من گذشتی خوش گذر ،

عشق من...
عشق من از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر ، دیشب از کف رفت فردا را نگر ،

اخرین یکبار از من بشنو پند ، بر منو بر روزگارم دل مبند ،

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تارو پود ، گرچه اب رفته بازاید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...


بعد ازین هم اشیانت هر کس است باش با او یاد تو مارا بس است

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 2 نظر
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

مثلا اون روزي رو يادم مياد كه , همش پسِش

مثلا اون روزي رو يادم مياد كه , همش پسِش

مثلا اون روزي رو يادم مياد كه ,
همش پسِش ميزدم.
-تَظاهُر -ميكرد ، همه حرفام شوخيِ.
ميدونست به كسي كه -پَسَم زده- بود،
فكر ميكنم.
ولي" مَـــرد "بود.
غيرتِ آتيش زدشو ناديده گرفت.
ولي تنهام نذاشت.
حالا من از اون- بُحْران -گذشتم.
چون اون، مَــــرد بود.
حالا من از هميشه عاشقانه تر ميپرستمش..
حالا من فهميدم ،
فاصله ي" عشق و هوس"
وجود ِ همون مَـــردِ.
همونكه
از "خدا "رسيد ، براي من.
🖌.....

مشاهده همه ی 3 نظر
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

چه اِصْراري داريم ، حتمـــاً کسی بیایدو دستمان را بگیردو

چه اِصْراري داريم ، حتمـــاً کسی بیایدو دستمان را بگیردو

چه اِصْراري داريم ،
حتمـــاً کسی بیایدو دستمان را بگیردو از مَنْجِلابِ رِقَّتْ اَنگيزِ سُكون و ثُبوتِ بيمارگونه يِمان ، بیرونِمان بِكِشانَد....
برای چه عِزَّتِ نَفْسِمان، نــاز کردن بطلبد؟،
وقتی درجامعه و روزگاری سِپَري میکنیم که هر کَس به فکر مَنْفَعــــَتِ خود است.
قَوی باش و این را -ثابت -کن.
حَتی شده با یک؛ نگاهِ خَشِن!
آتو نده از نقطه ضَعْفَت.
كسي كه طالِب باشَد،يك فردِ "خودْ دوست "را بيشتر ميپَسَندَد،
چون رازِ بقا‌ءِ هر جنس از روابط"مُصَمَم بودن"است.
يك جمله ي كوتاه ولي "سرنوشت ساز"؛
" اَرْزانْ "نباش...
🖌.....

مشاهده همه ی 4 نظر
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

امروز مروری بر گذشته داشتم. مردانه صبوري كردم. مردانه

امروز مروری بر گذشته داشتم. مردانه صبوري كردم. مردانه

امروز مروری بر گذشته داشتم.
مردانه صبوري كردم.
مردانه دم نزدم .
نامردانه چه بلاها كه سرم نياوردند.
مردانه عاشق شدم
نامردانه گفتند عِشقتَ كوچه بازاريست.
مردانه سكوت كردم.
نامردانه پا را از گليمِشان چندفَرسَخ آنسو تر گُذاردَند.
حالا كه اين مردانه هاي بي مِنَّت را ناديده گرفتند.
زنانه ،
سرباز وارانه،
وظيفه ام ميدانم،
باجان و دل
از حقيقتِ دنيا
آگاهشان كنم.
كه
دنيا مُدامْ آنطور كه ديده يِتان ميبيند ، نيست.
فقط تماشا كن.

مشاهده همه ی 16 نظر
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

"دِل"كه شكست. هرچه زمان بُگذَرد. هرچه مَرهَم رويش بُگذاريم

"دِل"كه شكست. هرچه زمان بُگذَرد. هرچه مَرهَم رويش بُگذاريم

"دِل"كه شكست.
هرچه زمان بُگذَرد.
هرچه مَرهَم رويش بُگذاريم.
تٌوفيري ندارد...
"جاي ِشِكَسْتِگي ها،"دَهَن كَجي ميكند.
آخَر ميداني.!؟
- ــخاطــراتــ -ناخودآگاهِ من و توست.
ناخواسته، بُرهه اي از زمان مثلِ سكانسِ يك واقعيتِ تَلـــخ.،
به چَشمانت هجوم مي آورند و تو عاجز از" رَدِّّّ ِ "
آنهايي.
دل نشكنيم...
دل نشكنيم...
دِِِلّّ ّّ نَشـــكَنيم....
بِخُدا قَسَم...
گُناه دارد....
گنـــاه...🖌....

مشاهده همه ی 4 نظر
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

بیا ، پاک فراموش کنیم دنیا سخت گیر است. کسی

بیا ، پاک فراموش کنیم دنیا سخت گیر است. کسی

بیا ، پاک فراموش کنیم دنیا سخت گیر است...
کسی نمیداند با دیدنِ آنکه از دور
کمی و تنها کمی شبیه به تو بود...
چند بار نفسم بند آمد...
کسی چه میداند چگونه ، چشمانم دو دو میزند و ناخودآگاه سرم بدون فرمان ،
برای بار ِدیگر دیدنت،
چگونه سر به بیابانِ جَستُ و گُریز نهاده....
🖌....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

تنِ من فرسايِش. تنِ من كوفته از يك جرَيان،پُر چالِش

تنِ من فرسايِش. تنِ من كوفته از يك جرَيان،پُر چالِش

تنِ من فرسايِش.
تنِ من كوفته از يك جرَيان،پُر چالِش.
گُذَرِ مَــرگ، از پنجَره ي روحِ سَراپا كِدِرَم.
چِلِّه ي چاله اي از خوف و هَراس، در چَشمَم.
قطره اي شــور كه "الماسْ نِشان" مــرقصد.
همه اينها "راز " است.
پشتِ يك ظاهِرِ پُر گَرد و غُبار،وليكن،با ثُبات و بي نياز.
و تو هَم
چَشم بِبَند و به خدا
-اين تَپِشِ قدرت و نورِ اَزلي و اَبَدي-
چشم بدوز و طلبِ مَغفِرَتِ ناله ي شبگــيرِ مرا
خاهان شو...
🖌.....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Raha.rkh
مهربونمهربون
Raha.rkh

يادم نمياد. كي بودم!!! يادم نمياد. چطور زندگي

يادم نمياد. كي بودم!!! يادم نمياد. چطور زندگي

يادم نمياد....
كي بودم!!!
يادم نمياد...
چطور زندگي ميكردم اصلاً....
يه جايي "تو " اومدي...
"من "، شدم"تـــو"
از اون به بعد
" روحِ مَـــن"شد"كُمايِ مُمتَد"....

مشاهده همه ی 11 نظر