لحظه  بروز رسانی 
MEHDI
MEHDI

خیلی از ما بزرگترین اشتباه زندگیمون رو نتیجه یک اعتماد می

خیلی از ما بزرگترین اشتباه زندگیمون رو نتیجه یک اعتماد می

خیلی از ما بزرگترین اشتباه زندگیمون رو نتیجه یک اعتماد می دونیم،اعتماد به کسی که از جفت چشمامون بیشتر قبولش داشتیم و از صفر تا صد زندگیمون با خبر بوده...تا اینکه یه روز به خودمون اومدیم و دیدیم اون آدمی که از همه ی دنیا بیشتر قبولش داشتیم تغییر کرده و حالا تبدیل به کسی شده که داره بیشترین ضربه رو به روح و روانمون می زنه چون از همه ی رازهامون با خبره و نقطه ضعفامون رو می شناسه ... ما رفتارهایی رو ازش دیدیم که فکر می کردیم از هر کسی سر بزنه جز اون...یه روز چشمامون رو باز کردیم و دیدیم تو زندگیمون پر از زخم های عمیقی هست که از خودی خوردیم ، از کسی که یه زمانی نزدیک ترین آدم زندگیمون بوده و بهش اعتماد داشتیم ولی حالا فقط یه غریبه ست ... اونجا بود که پشت دستمون رو داغ کردیم تا به هر کسی اعتماد نکنیم ، تا دیگه تمام رازهامون رو در گوش کسی نگیم ، تا دیگه نذاریم هر کسی اونقدر به ما نزدیک بشه که بتونه بهمون ضربه بزنه ... بعد از اون بزرگترین ترس ما شد اعتماد کردن به آدما... دیگه خیلی سخت اعتماد می کنیم ، به حرفایی که گوشامون می شنوه ، به احساساتمون ، حتی به جفت چشمامون ... خیلی از ما حالا تنهایی رو انتخاب می کنیم چون یه روزی یکی بهمون ثابت کرده
« هیچ چیزی از هیچکس بعید نیست ... »

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت،
در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد

گفت:
حاج آقا گربه مرغ را برد...

شیخ با خونسردی گفت:
ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.

گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...

از او پرسیدند:
تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!

گفت:
شما اینان را نمیشناسید
اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!{-w52-}{-w23-}
👤عبید زاکانی‌

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود
خیک نداشت،روباهی شکار کرد
و از پوست آن خیک روغن ساخت.
به او گفتند؛پوست روباه حرام است!
او برای نظر خواهی نزد یک مکتب دار رفت
و از او سوال کرد،مکتب دار عصبانی شد و گفت؛
تو نمیدانی که روباه حرام است؟!
مرد گفت؛ ای داد و بیداد،بد شد!
مکتب دار پرسید؛ مگر چه شده؟
گفت؛روغنی که در آن هست را برای
حضرتعالی آورده ام!
مکتب دار گفت؛آن جانور روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت نمیدانم، روبه دیگر چیست؟!
مکتب دار گفت؛ حیوانی است بسیار شبیه روباه،
برو و آن را برایم بیاور! انشا الله که روبه است!
بد به دل راه نده...!

و اینگونه است که چه نشدن هایی،
شدنی میشود...!

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

جرم جهنمیان Sک.س و مشروب بود؛ و پاداش بهشتیان Sک.س

جرم جهنمیان Sک.س و مشروب بود؛ و پاداش بهشتیان Sک.س

جرم جهنمیان Sک.س و مشروب بود؛
و پاداش بهشتیان Sک.س و مشروب
آیندگان ما به سادگی ما میخندند...

ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !
ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟
ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ ...

ﺧﺪﺍﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺣﻮﺭﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﻨﺪ؟
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛،؛
ﯾﺎ ﺣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﺶ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟
ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟
ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

سگی که راحت نفس میکشد پیرمردی که بدون

سگی که راحت نفس میکشد پیرمردی که بدون

سگی که راحت نفس میکشد
پیرمردی
که بدون فشارجمعیت وارد اتوبوس شود
مردانی باشرافت
در اتوبوس مختلط و
زنانی
که میتوانند به مردان اعتماد کنند
همه مدیون
کتابیست
که در دست آن جوان است.

نظرات برای این پست غیر فعال است
MEHDI
MEHDI

عادت همیشگی ام بود. از همان کودکی به این

عادت همیشگی ام بود. از همان کودکی به این

عادت همیشگی ام بود...
از همان کودکی به این سوال فکر می کردم...
چه کسی از همه خوشبخت تر است؟!
در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند

نظرات برای این پست غیر فعال است