لحظه  بروز رسانی 
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

باهمه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو " در

باهمه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو " در انزوا پاک ماندن ن سخت است و ن با ارزش

مشاهده همه ی 1 نظر
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

زنـدگی هنـگـامـه فریـــادهــاسـت " سرگذشتی در گذشت یادهـاست زنـدگی تکـرار جان

زنـدگی هنـگـامـه فریـــادهــاسـت " سرگذشتی در گذشت یادهـاست
زنـدگی تکـرار جان فرسودن است " رنـج مــا تــاوان انسـان بـودن است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

کاش قلـب ها وسعت میگـرفت " شـمـــع با پـروانــه الفـت میگـرفت

کاش قلـب ها وسعت میگـرفت " شـمـــع با پـروانــه الفـت میگـرفت
کاش تــوی جــادهـ ی زنــدگـی " خنده هم از گریه سبقت میگـرفت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد شد " آشیان هرجا ک

دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد شد " آشیان هرجا ک گرفتم لانه صیاد شد
آن رفـیـقی ک با خــون جــگر پـروردمــش " عاقبـت بر سـر دار آمـد و جــلاد شـد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

                 یکی یکی میرفتیم و کاتب سرنوشتمان را با خطی زرین

                 یکی یکی میرفتیم و کاتب سرنوشتمان را با خطی زرین مینوشت
                         نوبت ک ب ما رسید قلم از قلمدان افتاد و شکست
                                     کاتب با خط تیره و تار نوشت:
                                        " اســیر سـرنـوشــت "

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

براش تو کهکشون ها ب فکر خونه بودم " غافل از

براش تو کهکشون ها ب فکر خونه بودم " غافل از اینکه خودم بی آشیونه بودم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

سیب سرخی را ب من بخشید و رفت " عاقبت ب

سیب سرخی را ب من بخشید و رفت " عاقبت ب عشق من خندید و رفت
اشک در چشــمـان ســردم حلــقه زد " بی معــرفت گریــه ام را دید و رفت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

بــ تــاوان دل شکســــتـه ام میـشکــــنم دلـــــهـا راگـناهـش پای دلــی کـه

بــ تــاوان دل شکســــتـه ام میـشکــــنم دلـــــهـا را

گـناهـش پای دلــی کـه دلــــم را شکســت

خــدایــــــــــــــــا؟

من فـقـط او را میــخواســـــتم

با دیـگــــری رفـت

بــ خــداونـــدی خــــودت قســـم

بــ تمــام دیـگــــری هایـت خیــــانـت میـــکنـم

اهـل پنــــهان کــاری نیـســـتم

اعـتــــراف میــکنـم

زمـــانـی یـکــــی دلــم را ســوزانـد

حـــالا

یـکـــــــی

یـکــــــــــــی

یـکـــــــــــــــــــی

دلـهــا را میـسـوزانــم

مشاهده همه ی 4 نظر
Milaaad
مهربونمهربون
Milaaad

روزي جواني از شيخي پرسيد چرا انسانها اينقدر براي پول

روزي جواني از شيخي پرسيد چرا انسانها اينقدر براي پول

همديگر را مي آزارند و به هم بدي ميكنند؟

شيخ قوطي كبريتي از جيب دراورد سه نخ كبريت را گرفت

و دو نخ آن را دوباره در قوطي نهاد آن يك نخ را نصف كرد

و با آن نصفه كه نوك تيزي داشت

دندان خود را تميز كرد و گفت :

چه ميدانم !

مشاهده همه ی 4 نظر