لحظه  بروز رسانی 
محمد
محمد

ﻣﻌﺒـــﺪ سینہ ے ﺗـــﻮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤـﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ

ﻣﻌﺒـــﺪ سینہ ے ﺗـــﻮ
ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤـﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ

ﻭﺍے ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
کہ ﺍﯾﻦ همہ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ

گرچہ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ
ﺍﯾﻦ همہ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ

من بہ ﺷﯿﻄﺎﻥ
ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ..

یادگارِ ماندگار
مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

سهم من از بودن با تو نگاه مهربان توست

سهم من از بودن با تو
نگاه مهربان توست
که وجودم را لبریز از طراوت می کند
و سهم تو از بودن با من
قلب من است
که جز برای تو نمی تپد

خـلـــــوتـــــ دلــــ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

💐💐💐 🌸 ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ

💐💐💐

🌸 ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...

✨ اﻟﻬﯽ ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.

✨ ﺍﻟﻬﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ، ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
✨ اﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ،
✨ ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﻭ
✨اﮔﺮ ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ .

"ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"



🎉🌺🌙عید
🎉🌺🌙سعید
🎉🌺🌙فطر
🎉🌺🌙بر شما
🎉🌺🌙دوستان
🎉🌺🌙عزيز
🎉🌺🌙و
🎉🌺🌙خانواده
🎉🌺🌙محترمتان
🎉🌺🌙مبـــارک
🎉🌺🌙و فرخنده
🎉🌺🌙بــــــاد


🌸 طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی
عید سعید فطر و حلول ماه شوال مبارک و فرخنده باد💐

خوبی بدی دیدن حلالم کنید 🌹🍃

اَرسَمَن
مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی

زندگی یک بازی درد آور است
زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم اما باختیم...
کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را...
بر کمر باید کشید این کوه را....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

تو را من ز هستی جدا دوست دارم     تـــو

تو را من ز هستی جدا دوست دارم    
تـــو را بی حد و انتها دوست دارم

خیـــال تو در سینه ام گرم و جاری    
تـو را همره لحظه ها دوست دارم

تو اصل وجـــــــود مرا باز خواندی    
تــــــو را مثل آئینه ها دوست دارم

نگنجد در اندیشه ات ایـــــن ارادت    
تو را فـــــوق پندارها دوست دارم

مـرا بی گنــــه بارها گرچه راندی    
ولی باز هم من تـو را دوست دارم

همه آرزو و امیــــد م توئـی تــــو    
تو را از زمین تا خـدا دوست دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

من در آغوش تو آرام ترین مرد جهانم

من در آغوش تو
آرام ترین مرد جهانم...

بغلم کن که تنت
معجزه ی قرن اخیر ست...

مشاهده همه ی 3 نظر
محمد
محمد

بهترین روز زندگی من روزیست که تو در

بهترین روز زندگی من روزیست

که تو در میان ناباوری‌ها می‌آیی

کنارم می‌نشینی و دستم را می‌گیری

و آرام زمزمه می‌کنی... دوستت دارم

ڪــلبــہ عـشق
مشاهده همه ی 1 نظر
محمد
محمد

سازندگان کشتی تایتانیک بر این باور بودند که حتی خدا هم

سازندگان کشتی تایتانیک بر این باور بودند که حتی خدا هم قادر به غرق کردن آن نخواهد بود اما برای غرق کردن تایتانیک نیازی به خدا نبود زیرا یک کوه یخی برای غرق کردن آن کافی شد.


این یکی از بزرگترین تجمع های حزب نازیست که در اوج قدرت هیتلر برگزار شد گفته شده که مردم آلمان و اروپا بعد از برگزاری این تجمع مدام این جمله را تکرار می کردند "حتی خدا هم قادر به نابودی هیتلر نخواهد بود ".

اما برای نابودی هیتلر هم نیاز به خدا نبود بلکه خود او بود که خود را نابود ساخت!

گاهی بزرگترین سازه ها و بزرگترین قدرت ها هم نمی توانند تصور کنند ، مسلماً روزی چیزی و یا اشتباهی باعث نابودی آن ها خواهد شد.

مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

❣❣❣ 🌼🍃آنچه نیکی میکنی، پیش کسی اظهارش مکن

❣❣❣

🌼🍃آنچه نیکی میکنی، پیش کسی اظهارش مکن
گر خدا داند بس است، کالای بازارش مکن

🌼🍃سخن زیبا همیشه بوی باران می دهد
بسپار در دفتر دل، خط دیوارش مکن

🌼🍃وعده گر دادی، همیشه بر سر قولت بمان
چونکه نتوانی، بگو، دیگر امیدوارش مکن

🌼🍃ای که از روی لجاجت زود قضاوت میکنی
بیگناه را همچو منصور بر سر دارش مکن

🌼🍃روح پاک و جسم سالم بهر ما یک نعمتیست
پس بیا با کینه و حسرت بیمارش مکن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

حضرت يوسف وقتی عزیز مصر بود و در وقت قحطي براي

حضرت يوسف وقتی عزیز مصر بود و در وقت قحطي براي مردم گندم توزيع مي نمود يك نو جوان سه بار آمد و گندم همراي خود برد. آخر يوسف (ع) مجبور شد و به آن نوجوان گفت:
اَي برادر به مردم يك بار گندم نمي رسد و از تو چندم بار است كه گندم ميبري دگر بس كن! هنوز بسيار مردم محتاج باقي مانده اند !

حضرت جبرییل که کنار یوسف استاده بود گفت:
آیا او را مى ‌شناسى؟
گفت: نه، نمى‌ دانم كیست.
جبرییل گفت: اى یوسف! این مرد با این لباس كهنه و پاى برهنه همان شاهدى ست كه تو را از اتهام نجات داد. این همان طفلك هست كه موقع تهمت زدن زليخا شهادت پاك بودن ات را گفت!

حضرت به مأمور خود گفت: برو او را بیاور. او را آورد،
يوسف (ع) آن نوجوان را در آغوش گرفت و امر نمود به اين جوان دروازه هاي خزاين را باز كنيد هر قدر وهر چه ميتواند ببرد.
سپس به ماموران اش گفت: براى او لباس و كفش بیاورید، به او پول و شغل متناسب با عقل و فهمش بدهید و حقوقى نیز براى او قرار بدهید.

جبرئیل تعجب كرد، حضرت یوسف(ع) گفت: چه شد؟ گفت: كرم خدا مرا متحیر كرد، آه از نهادم برآمد؛ چون كسى كه براى تو شهادت به حق داده، ببین براى او چه كار كردى؟ آن وقت بندگانش كه عمرى مى ‌گویند: «أشهد أن لا اله الا الله» به وحدانیت او شهادت مى‌دهند، در قیامت براى آنها مى ‌خواهد چه كند؟

الله جل جلاله برای یوسف وحي كرد؛ كه اَي يوسف ! تو يك بنده هستي يك نَفَر پاكي ترا ياد كرد تمام خزانه ها را برايش باز كردي و اگر كسي پاكي مرا ياد كند ذكر مرا بكند چه برايش خواهم نمود...!

مشاهده همه ی 4 نظر