لحظه  بروز رسانی 
محمد
محمد

من از تمام صبح هایم
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی.
وگرنه باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تو...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

❣من از تو آسمان نمی‌ خواهم
❣اما خورشید را به من بده
❣تا  دلم به تو گرم باشد

❤️خدایا ! خداوندا !

❣من از تو دریا نمی‌ خواهم
❣اما رودخانه را به من بده
❣تا همیشه به سوی تو روان باشم

❤️خدایا ! خداوندا !

❣ من از تو جنگل نمی‌ خواهم
❣اما گل کوچکی به من بده
❣ تا عطر تو را داشته باشم

❤️خدایا ! خداوندا !

❣من از تو شب و روز را نمی ‌خواهم
❣اما فرصتی به من  بده
❣تا دنبال تو بگردم
❣و پیدایت کنم

مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

‌الهی من همانم بی پناهم
بجز الطافتان راهی ندارم☘

الهی گاه گاهی یک نگاهی
به این عبده ذلیلت، کن عطائی☘

الهی من حقیرم،ناتوانم
تویی سرور به این عالم، خدایی☘

الهی تو رئوفی ، مهربانی
کریمی و رحیمی ، باصفائی☘

الهی ماندگاری ، نازنینی
تو پوشاننده هر عیب مائی!☘

الهی آمدم دستم بگیری
نیازم را ببین یا رب الهی ☘

بــاران عشــــق
مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی
کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی


حافظ

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم .

حافظ

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

حافظ وصال مارا از یار بر مگردان
ما سر سپرده هستیم؛ازما نظرمگردان

افتادگان مستیم ؛راهی جز این نداریم
ما را از این خرابات؛بی باده سرمگردان

از هر نگاه یاران؛ شوری بدل نشیند
یا رب تو این صفا را؛از ما بدر مگردان

رفتند جمله مستان ؛میخانه ماند و ساقی
یک لطف گوشه چشمی؛از ما گذر مگردان

ای صاحب کرامت ؛لطفی نمای ما را
این دل شکستگان را؛با اشک تر مگردان

خواند رضایی امشب ؛اهنگ هل نصارا
یک دم اجابتت را؛ از ما حذر مگردان

حافظ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

دلا در عشق تو صد دفترستم
که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان
که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون
بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن
بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستیزم
نه بهر دوستان سیم و زرستم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم
ولی بی دوست خونین ساغرستم
چرم دایم درین مرز و درین کشت
که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکویان
دلی لبریز خون اندر برستم

. باباطاهر همدانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

بر چرخ فلك مناز كه كمرشكن است
بر رنگ لباس مناز كه آخر كفن است

مغرور مشو كه زندگي چند روز است
در زير زمين شاه و گدا يك رقم است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

عاشقت نشدم

که ناچار باشم برای دوستت دارم هایم

مجوز بگیرم

دوستت دارم هایم را منتشر کنم

و بعد تصور کنم این شعر را

معشوقه‌ات برای تو می‌خواند...

مشاهده همه ی 3 نظر