لحظه  بروز رسانی 
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

سیمین بهبهانی ▼ ◆ من اگر کافر و بی‌دین و خرابم؛

5Swzسیمین بهبهانی ▼
◆ من اگر کافر و بی‌دین و خرابم؛ به تو چه ؟
◇ من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من ؟
◇ من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر غرق نمازی ٬چه کسی گفت چرا ؟
◇ من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش
◇ من اگر مستحق خشم و عتابم؛ به تو چه ؟
◆ دنیا گر چه سراب است به گفتار شما
◇ من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
◇ و من ار رایحه‌ی مثل گلابم؛ به تو چه ؟
◆ من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب
◇ و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر جرعه‌خور باده‌ی کوثر هستی!
◇ من اگر دُردکش باده‌ی نابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
◇ من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه ؟
◆ تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان
◇ من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه ؟

...
جوابیه‌ی دندان‌شکن میثم صفرپور ▼

◆ کفر و بی‌دینی‌ات ای یار ؛ به ما مربوط است
◇ بشنو این پند گهربار ؛ به ما مربوط است
◆ تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی
◇ میکنی جمع گرفتار ، به ما مربوط است
◆ بی‌خیالت بشوم بارش طوفان بلا
◇ می‌رسد از در و دیوار ، به ما مربوط است
◆ آنچه آمد به سر طایفه‌ی نوح نبی
◇ می‌شود واقعه تکرار ، به ما مربوط است
◆ من اگر لایق الطاف خدایم ، به تو چه ؟
◇ تو کنی جامعه بیمار ، به ما مربوط است
◆ تو ا

مشاهده همه ی 2 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

?بسیجیا شبیخون !?دل آقا نشه خون?جنگه ولی بی ترکش ?با آرامش ؛

?بسیجیا شبیخون !
?دل آقا نشه خون
?جنگه ولی بی ترکش 
?با آرامش ؛ بی ارتش
?کی گفته جنگ تمومه
?خواب و خوراک حرومه
?تازه شروعِ کاره
?موشک شده ماهواره!
?بجای شیمیایی
?فیلمهای سینمایی
?بجای تانک و موشک
?شبهه و تردید و شک
?بجای جنگ و جدل 
?سی دی های مبتذل
?بجای جنگ و فریاد
?اسلحه شد اعتیاد
?میگن میخایم شاد باشیم 
?میخان که معتاد باشیم
?حال و هوای تازه
?نعشگی و خمیازه
?خدا و دین غریب شد
?دینداری هم عجیب شد
چفیه عار و ننگ شد 
?بد حجابی قشنگ شد
?شهید شده فراموش
?غیرتا گشته خاموش
✌️اما ما ها بیداریم
?از هرزگی بیزاریم
✊ماها آماده هستیم
سربندهامونو بستیم 
سربند یا فاطمه
✌️کارو میده خاتمه
با سربند یا عباس
?با شور و عشق و احساس 
با سربند یا حیدر 
✊میشیم فدای رهبر


✌️لبیک یا امام خامنه ای✌️

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

انگار اثر دعای مادر رو نادیده گرفتن. گنده لات تهران بود

انگار اثر دعای مادر رو نادیده گرفتن.

گنده لات تهران بود و توی مشروب فروشی کار می کرد
هیکل بزرگی داشت و همه ازش حساب می بردند
بعضی از قمار بازای بزرگ تهران استخدامش می کردند
میشد بادیگارد قماربازا...
بچه که بوده باباش می میره
خودش می مونه و مادرش
کاری از دست مادر هم بر نمی یومد
سند خونه رو گذاشته بود توی طاقچه
تا از کلانتری زنگ می زدند ، می دونست دعوا کرده و باید بره بیرونش بیاره
وقتی می رفت کلانتری همه می شناختنش و می گفتند مادر شاهرخه

خیلی ها می گفتند: این پسر که برات آبرو نذاشته ، چرا نفرینش نمی کنی؟!!!

مادر هم سر نمازها گریه می کرد و می گفت:
خدایا بچه ی من رو سرباز امام زمان عج قرار بده

خیلی ها از این دعای مادر خنده شون می گرفت
می گفتند: بچه ی قمار باز و مشروب خور و مست تو کجا و امام زمان عج کجا؟!!!!
اما انگار اثر دعای مادر رو نادیده گرفته بودند


... سال 57 همراه انقلاب ، درون شاهرخ هم انقلابی بپا شد
توبه کرد و شد عاشق امام خمینی
رفت جبهه و کاری کرد کارستون
عراقی ها تا می فهمیدند شاهرخ توی منطقه ی عملیاتیه ، تنشون می لرزید
صدام برا سرش جایزه بزرگی گذاشته بود
تا اینکه بالاخره توی یه عملیات شهید شد
پیکرشم برنگشت
انگار می خواست حضرت زهرا سلام الله علیها براش مادری کنه...

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است
هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است...
(شهید شاهرخ ضرغام)

مشاهده همه ی 1 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺳﻮﻝ ﺯﺭﯾﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎﻝ ۱۳۲۰، ﺍﻫﻞ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﻫﺪﺷﺖ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﻭ

ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺳﻮﻝ ﺯﺭﯾﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎﻝ ۱۳۲۰، ﺍﻫﻞ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﻫﺪﺷﺖ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﻭ



ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺳﻮﻝ ﺯﺭﯾﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎﻝ ۱۳۲۰،
ﺍﻫﻞ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﻫﺪﺷﺖ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﻭ ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﮏ ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯﺵ ﺑﺮﺩﻩ ﻧﺸﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﻧﺴﺎﺧﺖ.
700 ﺷﻠﯿﮏ ﻣﻮﻓﻖ ﺩﺍﺷﺖ، ‏(ﺩﺭﺻﻮﺭﺗﯽﮐﻪ ﮐﺮﯾﺲ ﮐﺎﯾﻞ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﮏ‌ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻓﻘﻂ ۱۶۰ﺷﻠﯿﮏ ﻣﻮﻓﻖ ﺩﺍﺷﺖ ‏) !!!

ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻭ ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺧــﻮﻥ ﺩﺭ ﻋﮑﺲ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ!
...
ﺯﻧﺪﻩ ﯾﺎﺩ ﺯﺭﯾﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭ ﺩﺷﻤﻦ ﺭا ﻣﯽﺯﺩ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺗﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻭ ﺍﺻﺎﺑﺖ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ.
ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ 4 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ 6 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ.

ﺻﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﮏ‌ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ‏(Sniper‏)، ﯾﮏ ﺗﯿﻢ ﺑﯿﺴﺖ ﻧﻔﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﮏ‌ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯﻫﺎﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﯿﻦ‌ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺭا ﺍﺟﯿﺮ ﮐﺮﺩ !!!
ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﺭﺍﮔﺎﻧﻒ SVD ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﮐﺮﯾﺲ ﮐﺎﯾﻞ ‏(ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﮏ‌ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺴﻠﺢ ﺍﯾﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ) دقت کمتری داشته و قدیمی‌تر بوده است.
ﺍﻭﻥ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﺍﻓﺴﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻌﺜﯽ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ‌ﺩﯾﺪﻩ ﻣﻨﺎﻓﻘﯿﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﺮﯾﺲ ﮐﺎﯾﻞ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ ﻋﺮﺍﻕ ﺭا ﺯﺩﻩ ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺮﻭﺭﺁﻓﺮﯾﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺯﻧﺪﻩ‌ﯾﺎﺩ ﺯﺭﯾﻦ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺑﺴﯽ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ...

ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﯿﻨﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺮﯾﺲ ﮐﺎﯾﻞ ‏(ﺗﮏ‌ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ) ﺭا ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﺭﺳـــــﻮﻝ ﺯﺭﯾﻦ چه ﮐسی ﺑﻮﺩ...
ﺯﺭﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﮐﺮﯼ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ ؛ ◥ﮔــــﺮﺩﺍﻥ ﺗـــﮏ ﻧﻔﺮﻩ◣ !

ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺧﯿﺒﺮ ﺑﺎ ﺗﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻭﻃﻦ ﻭ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭ
ﺍﺭﺯﺷ‌ﻬﺎﯾﺶ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯿ‌ﺸﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺭﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮔﺬﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﺳﻼﻡ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ.

ﺭﻭﺣﺖ ﺷﺎﺩ ... ﯾﺎﺩﺕ ﺗﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻗﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯿﺴﺖ ﻭ ﺭﺍﻫﺖ
ﭘﺮﺭﻫﺮﻭ، ﺍﯼ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﻩ!

مشاهده همه ی 3 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

در یكی از عملیات ها كه علیه منافقین بود، قرار شد

در یكی از عملیات ها كه علیه منافقین بود، قرار شد منطقه ای را با موشك هدف قرار بدهیم. حاج حسن می گفت، من موشك ها را آماده كرده بودم، سوخت زده با سیستم برنامه ریزی شده. موشك ها هم از آن موشك های مدرن نقطه زنی بود. فرمانده عملیات(شهید حاج احمد کاظمی) از عم عراق تماس گرفت كه مقدم آماده ای؟ گفتم: بله. گفت: موشك ها چقدر می ارزد؟ گفتم مگر می خواهی بخری؟! گفت بگو چقدر می ارزد؟ گفتم مثلاً شش هزار دلار. گفت: «مقدم نزن اینها اینقدر نمی ارزند.
                         

مشاهده همه ی 2 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

خاطره ای از حجت السلام قرائتیبرو به حرم و از امام

خاطره ای از حجت السلام قرائتی

برو به حرم و از امام رضا (ع) تشکر کن که وسط عمرت فهمیدی

که مخلص نیستی من امروزکه 80 سال دارم می گویم که دم درب

باید به من تعارف کنند.

 

ماه رمضان بود و آقای قرائتی در مدرسه نواب هرروز ظهر برای طلبه ها صحبت میکردند، یه روز حاج آقا بحث اخلاص رو مطرح کردند و این داستان رو ذیل مباحثشون فرمودند:

آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی از علما درجه یک مشهد بودند، زمان طاغوت از من دعوت کردند که برای تدریس روش کلاس داری به مشهد بروم و طلبه های مشهد را آموزش دهم. من خانه قم را دادم و برای یک سال خانه ای در مشهد اجاره کردم. یک عهدی با امام رضا بستم که یک سال هرگونه کلاس درسی شامل حوزه ، دانشگاه و دبیرستان در مشهد داشته باشم و هیچ حقوق و تشکری نمی خواهم ، در عوض شما از خدا بخواه من آخوند مخلص بشوم.

بعد از سه چهار ماه سر کلاس طلبه ها بودم و هنگام خروج به علت اینکه کلاس شلوغ بود، یکی از طلبه ها مرا دید و جلو تر از من خارج شد، من دوست داشتم که احتراما به من تعارف کند. در همین لحظه متاثر شدم که بر عهد خود نبودم و فهمیدم که طبق آیه های سوره ی انسان اخلاص نداشتم. رفتم و گوشه ای از مسجد نشستم و سپس نزد آیت الله میرزا جواد آقا ی تهرانی رفتم و گفتم که یادتان هست که به گفته ی شما به اینجا آمدم، چند ماه نیز تدریس کردم و هیچ حقوقی هم نگرفتم؛ اما امروز یک دسته گل به آب دادم. نه پول گرفتم و نه آخرت دارم، ایشان پرسیدند چرا، گفتم چون هنگام خروج دیدم به من تعارف نشد یه جوری شدم. ایشان بعد از این داستان شدیدا گریه می کردند و فریاد می کشیدند و من هم ناراحت بودم که چه شده است و از ایشان می خواستم که گریه نکند. ولی آنچنان گریه شدید شده بود که اشک از محاسن ایشان می چکید.

گریه که تمام شد به من گفتند : برو به حرم و از امام رضا (ع) تشکر کن که وسط عمرت فهمیدی که مخلص نیستی من امروزکه 80 سال دارم  می گویم که دم درب باید به من تعارف کنند.

به نقل از طلبه جوانـــــ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

به نقل از "ندای یک بسیجی": مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می

به نقل از "ندای یک بسیجی": مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.

خواب ناراحت‌کننده‌ای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است:
شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده...
چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است...
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است...
و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند...
مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای...

بار الها از فتنه‌های دنیا به تو پناه می‌بریم 


سبحان الله
والحمدلله
ولا إله إلا الله
والله أکبر 

مشاهده همه ی 2 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

عکس مادری

مشاهده همه ی 2 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

 امام خامنه ای درباره ماجرای شورانگیز این سه شهید فرموده اند:

 امام خامنه ای درباره ماجرای شورانگیز این سه شهید فرموده اند: ” آن سه نوجوانی که از مهدی‏شهر با هم پیمان می ‏بندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید می‏ شوند؛ نام اینها را شماها می ‏دانید؛ داستان اینها را شماها می ‏دانید. اینها جزو ماجراهای فراموش نشدنیِ تاریخ است. اینها چیزهایی نیست که از خاطره یک ملت برود ." 

اینجانبان علی سراج، مجتبی سعیدی و احمد مختاری پیمان می بندیم بر اینکه هر کدام از ما 3 تن به درجه رفیع شهادت نائل آمد دو نفر دیگر را در روز قیامت شفاعت نموده و در محضر خداوند از خدا بخواهد که ازگناهان 2 تن دیگر بگذرد و در نزد خداوند 2 تن دیگر را شفاعت نماید. 

خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار . 

مشاهده همه ی 4 نظر
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...
خوشتیپخوشتیپ
ای پیــــرتــریـــن جوان تاریخ بـــرگـــرد...

در یکی از ملاقات های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه

در یکی از ملاقات های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.

اون روز، بین سخن‌رانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.

تا سخن‌رانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستمعصبی شد و تند گفت: «اوهووووی....چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنممثل این‌که ما از یه جد هستیم» صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شدخودم رو کنار کِشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله، راه افتاد به سمت آقا.
پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد.
اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می زنی؟» سیلی‌اش، انگار برق 220 ولت خشکم کرد.

توی شوک بودم که آقا رو رو به روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت«سوءتفاهم شده. به خاطر جد

مشاهده همه ی 2 نظر