لحظه  بروز رسانی 
Mohammad Rohani
آروم و عادیآروم و عادی
Mohammad Rohani
ayandei.jpg

یه جوری بعد تو تنها شدم که
به هر آینده ای بی اعتمادم
#احسان_خواجه_امیری #پاییز_تنهایی
گرافیک
#Design By #MohammadRohani

مشاهده همه ی 1 نظر
Mohammad Rohani
آروم و عادیآروم و عادی
Mohammad Rohani
ayandei.jpg

یه جوری بعد تو تنها شدم که
به هر آینده ای بی اعتمادم
#احسان_خواجه_امیری #پاییز_تنهایی
گرافیک
#Design By

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mohammad Rohani
آروم و عادیآروم و عادی
Mohammad Rohani
ghorsaye asab.jpg

در سرم درد های مرموزی است

مغزم از شعر مرده پر شده است

خط و خوط نوار مغزی گفت

شاعر این شعر هم تومور شده است

من سه تا نطفه در سرم دارم

جان من را سه شعر میگیرد ؟

خط و خوط نوار مغزی گفت :

فیل هم با سه غده میمیرد !

بیت هایی که آفریدمشان

در پی روز قتل عام منند

هر مزاری علیرضا دارد

کل این قبر ها به نام منند

مرگ مغزی است طعم ابیاتم

مزه ی گنگ و میخوشی دارم

باورم کن که بعد مردن هم

حس خوبی به خود کشی دارم !

کار اهدای عضو هایم را

به همین دوستان اندکم بدهید

چشم و گوشم برای هر کس خواست

مغز من را به کودکم بدهید

در سرم رنج های فر هاد است

یک نفر بعد من جنون باید!

تیشه ام را به دست او بدهید

بعد من کاخ بیستون باید ..

وای از این مرد زرد پاییزی

وای از این فصل خشک پا خوردن

وای از این قرصهای اعصابی

وقت هر وعده بیست تا خوردن

مرد آبانی ام بفهم احمق!

لحظه ای ناگهان که من باشم

هر چه ضد و نقیض در یک آن

کوچک بی کران که من باشم

مرد آبانی ام که قنداقی

وسط سردی کفن بودم

بعد سی سال تازه فهمیدم

جسدی لای پیرهن بودم !

جسد شاعری که افتاده

از نفس از دوپا از هر چیز

سال تحویلتان بهار اما

سال من از اواسط پاییز

زردی ام از نژاد فصلم بود

سرخی ام از تبار برگی که

روز میلادم از درخت افتاد

زیر رگباری از تگرگی که

از تبار جنون پاییزی

کاشف لحظه های ویرانی

عقربی در قمر تمرکیدیم

وای از این اجتماع آبانی

من تو ام من خود تو ام شاید

شعر دنبال هردومان باشد

نیمه ای از غمم برای تو تا

خودکشی مال هر دومان باشد

#علیرضا_آذر

#گرافیک

#Design By

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mohammad Rohani
آروم و عادیآروم و عادی
Mohammad Rohani
arezo.jpg

تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خيالت ، نمی برد خوابم!

تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟
تو را کدام خدا؟
تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟

تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شيرين نگاه، آه !
مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه !

کدام نشاء دويده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بينند

به رقص می آيند
سرود می خوانند !

چه آرزوی محالی است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يک سخن با تو :

به من بگو که مرا از دهان شير بگير
به من بگو که برو در دهان شير بمير

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟

تو را به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ولی صبر مخواه
که صبر ، راه درازی به مرگ پيوسته ست

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دور دست اميدی و پای من خسته است

همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

#همایون_شجریان#فریدون_مشیری
#Graphic#Design#By#MohammadRohani
پ.ن : چه آرزوی محالی است زيستن با تو ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید