لحظه  بروز رسانی 
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

مرا تَصدیق کنی یا اِنکار، مرا سرآغازی بپنداری یا پایان،

مرا تَصدیق کنی یا اِنکار، مرا سرآغازی بپنداری یا پایان،

مرا تَصدیق کنی یا اِنکار،
مرا سرآغازی بپنداری یا پایان،
من در پایانِ پایان‌ها فرو نِمی‌روم ..
مرا بشنوی یا نه،
مرا جستجو کنی یا نکنی،
من مردِ خداحافظی همیشگی نیستم!
باز می‌گردم؛ همیشه باز می‌گردم ..
من روانِ دائمِ یک دوست داشتن هستم ...

نادر_ابراهيمی
.




.




.

مشاهده همه ی 17 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

در کتاب دلربای خاطره های پراکنده گلی ترقی، در داستان اتوبوس

در کتاب دلربای خاطره های پراکنده گلی ترقی، در داستان اتوبوس

در کتاب دلربای خاطره های پراکنده گلی ترقی، در داستان اتوبوس شمیران، یک لحظه هست که هر بار خوانده ام اشکم درآمده. جایی که عزیزآقا راننده اتوبوس مهربان بالاخره خانه دخترک را پیدا می کند و به ملاقات او می آید. دحترک نحیف بیمار با دیدن رفیق عزیز و یار دیرین جان می گیرد؛ و کم کم درد و بیماری از تنش می رود. آخ. کاش مرض ها سر عقل بیایند و بروند که برنگردند....
یک وقت هایی هست که آدم خیال پرداز حوصله دنیای خودش را و خاطراتش را و یادهایش را و زخم هایش را ندارد. دوست دارد برود در یک لحظه از فیلمی خاص زندگی کند، یا در چند صفحه از یک کتاب. دوست دارم امشب دختر بیمار قصه شوم و همانطور که از رنج و تب و درد خسته ام، بفهمم کسی که دوستش دارم به ملاقاتم آمده و حالم از آمدنش خوب شده. نه که مهم باشد چه کسی، نه. همین که یک بار دیگر آمدن یک نفر حالم را خوب کند کافی است، همین که بفهمم روحم قطع نخاع نشده. یا مثلا بروم به دقایق آخر فیلم چه رویاهایی می آیند. آنجا که مرد عاشق، بالاخره زنش را از اعماق دوزخ نجات می دهد و با خودش به بهشت می برد، زنی که خاطراتش را از دست داده، و حتا اسم مرد را به یاد نمی آورد، چه برسد به آن شوریدگی ها. چقدر خوب است اگر کسی باشد که بدانم مرا از دوزخ نجات می دهد، مهم نیست اگر اسمش را ندانم یا به یاد نیاورم.چقدر دوست داشتن خوب است. چقدر دوست داشته شدن خوب است. دل خرفت، بفهم.
این بدترین حال دنیاست که دلت نلرزد. اعتیاد به بیحس بودن دل. انگار دوازده لیتر لیدوکائین در رگهایت جاری است، و هربار که قلبت می تپد، بی حسی مزمن را به تنت تزریق میکند. یک بار دیگر آتش بگیر لعنتی، نمی بینی چقدر سرد است؟

حمیدسلیمی
.



.



.

مشاهده همه ی 8 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

بنابراین شب شامل دو‌ بخش است: بیداری و بی‌خوابی

بنابراین شب شامل دو‌ بخش است: بیداری و بی‌خوابی

بنابراین شب شامل دو‌ بخش است:
بیداری و بی‌خوابی.

- از نامه‌ی کافکا به فلیسه

.




.




.

مشاهده همه ی 14 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

آیا کسی دنیا را فدای یک نگاه می‌کند؟ البته که

آیا کسی دنیا را فدای یک نگاه می‌کند؟ البته که

آیا کسی دنیا را فدای یک نگاه می‌کند؟
البته که می‌کند!
اصلا دنیا برای همین است : تا به موقعش فدا شود..


جولیان_بارنز


.




.





.

مشاهده همه ی 2 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

ما از لحاظ بیولوژیکی، شناختی، جسمی و معنوی برای دوست داشتن،

ما از لحاظ بیولوژیکی، شناختی، جسمی و معنوی برای دوست داشتن،

ما از لحاظ بیولوژیکی، شناختی، جسمی و معنوی برای دوست داشتن، دوست داشته شدن و تعلق داشتن برنامه‌ریزی شده‌ایم. در صورت برآورده نشدن این نیازها، عملکردی را که باید داشته باشیم نداریم. درهم می‌شکنیم. متلاشی می‌شویم. بی حس می‌شویم. درد می‌کشیم. دیگران را می‌رنجانیم.

زندگی باتمام وجود
برنه‌ براون

.




.




.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

می‌آیی و چون چاقويى روزم را نصف مى‌كنى

می‌آیی و چون چاقويى روزم را نصف مى‌كنى

.
می‌آیی
و چون چاقويى روزم را نصف مى‌كنى
مى‌روى
پاره‌هاى تنم
در اتاقم مى‌ماند.

از کتابِ پنجاه_و_سه_ترانه_ی_عاشقانه
شمس_لنگرودی
.




.




.

مشاهده همه ی 2 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

صورتت به نوارهای پرچم می‌ماند. چشم‌هایت، دهانت، موهایت. این

صورتت به نوارهای پرچم می‌ماند. چشم‌هایت، دهانت، موهایت. این

صورتت به نوارهای پرچم می‌ماند.
چشم‌هایت، دهانت، موهایت...
این تنها پرچمی‌ست
که می‌توانم بپذیرم ..

میلان_کوندرا


.




.




.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای این‌که

این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای این‌که

این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای این‌که به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود، شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان...
و برای این‌که به تو بگوید هرگز هیچ‌چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛ در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم.
شب‌خوش، قلبت را می‌بوسم.


نامه به ماریا کاسارس
آلبر کامو

.



.



.

مشاهده همه ی 2 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

هنگامی که دچار همیم و با هم سخن می گوییم، در

هنگامی که دچار همیم و با هم سخن می گوییم، در

هنگامی که دچار همیم و با هم سخن می گوییم، در حال مرمت خویشتنیم.
من حرفهای شما را پس انداز کرده ام.
دوست داشتن شما رنج واقعیت را کم می کند..
من اگر عاشق شما نباشم،
بدترین مرد روی زمینم..
مدیرکل همه بدجنسهای عالمم.
استاد ابروگرفتگی، بی حرفی،دق خوردن و دق دادنم و با سنگدلی به روزگار خودم
سنگ میزنم.

محمدصالح_علاء
.



.



.

مشاهده همه ی 5 نظر
Mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
Mostafa

یکی توییت کرده بود درباره غمگین‌ترین اشعار فارسی و به این

یکی توییت کرده بود درباره غمگین‌ترین اشعار فارسی و به این

یکی توییت کرده بود درباره غمگین‌ترین اشعار فارسی و به این تکه از نیما اشاره داشت:
«دیدمش، گفتم منم، نشناخت او»

دیگری هم از این مصرع از خاقانی یاد کرده بود:
«ما را شکار کرد و بیافکند و برنداشت»

اما برای من، غمگین‌ترین، این بیت از شاطر عباس صبوحی است که گفته:

«باکم از کشته شدن نیست از آن می‌ترسم
که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود»


جواد_داوری
.



.




.

مشاهده همه ی 4 نظر