لحظه  بروز رسانی 
بوالفضل
قبراققبراق
بوالفضل

w450

مشاهده همه ی 4 نظر
Mahsa
مریضمریض
Mahsa

ی دیواره. ی دیواره. ی دیواره.ی دیواره که پشتش هیچی نداره.تا

ی دیواره... ی دیواره.... ی دیواره...
ی دیواره که پشتش هیچی نداره...
تا که دیوارو پوشیدن سیه ابرون...
نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون...
ی پرندست... ی پرندست... ی پرندست...
ی پرندست که از پرواز خود خستست...
بنه بالشو بستن دسته دیروزا...
نمیاد دیگه حتی بیادش فردا...
ی روز ی خونه ای بود که تابستونا...
روی پشت بومش ولو میشد خورشید...
دختر انجیر پیری که تو باغ بود...
همه ی کودکی های مرا می دید...
ی آوازه... ی آوازه... ی آوازه...
که تو سینم شده انبار...
ی اشکیه که میچکه روی گیتار...
به اینها عاقبت کی گیرد این کار...
ی مردابه... ی مردابه.... ی مردابه....
ی مردابه توی تن از فراموشی...
ی چراغی که میره رو به خاموشی...
نگردد شعله ور بیهوده میکوشی....
ی روز ی خونه ای بود که تابستونا...
روی پشت بومش ولو میشد خورشید...
درخت انجیر پیری که تو باغ بود...
تمام کودکی های مرا میدید...
ی دیواره... ی دیواره... ی دیواره... 
ی دیواره که پشتش هیچی نداره...
تا که دیوارو پوشیدن سیه ابرون...
نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون...
ی پرندست... ی پرندست... ی پرندست...
ی پرندست که از پرواز خود خستست...
بنه بالسو بستن دسته دیروزا...
نمیاد دیگه حتی بیادش فردا...!!!
دیوار- فرامرز اصلانی

مشاهده همه ی 2 نظر
ஜحمیدرضاஜمجــــردهاஜ
شیطونشیطون
ஜحمیدرضاஜمجــــردهاஜ

به بعضی از راننده ها باید گفت: .

به بعضی از راننده ها باید گفت:
.
.
.
.
.
.
حالا افسر گواهینامه داد ، تو چرا قبول کردی ؟؟ D:

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mahsa
مریضمریض
Mahsa

شاید اگر سعدی مردم این زمانه را میدید، اینگونه می سرود:

شاید اگر سعدی مردم این زمانه را میدید، اینگونه می سرود:

بنی آدم ابزار یکدیگرند.
گهی پیچ و مهره،گهی واشرند.
یکی تازیانه ،یکی نیش مار.
یکی قفل زندان،یکی چوب دار.
یکی دیگران را، کند نردبان.
یکی میکشد بار نامردمان.
یکی اره ،تا نان مردم برد.
یکی تیغ، تا خون مردم خورد.
یکی چون قلم،خون دل میخورد.
یکی خنجر است و شکم می درد.
چو عضوی به درد آورد روزگار.
دگر عضوها،در پی كسب و كار.
خلاصه پر از نفرت و کین و آز.
یکی همچو کرکس،یکی چون گراز.
تو كز محنت ديگران بی غمی.
در این عصر نامت نهند آدمی؟؟!!!!!!

مشاهده همه ی 3 نظر
f@riba
آروم و عادیآروم و عادی
f@riba

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود کشاورز

https://facenama.com/i/tmp/1438418707230850_large.jpg

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

مشاهده همه ی 3 نظر
f@riba
آروم و عادیآروم و عادی
f@riba

https://facenama.com/i/tmp/1438418620539647_large.jpg

مشاهده همه ی 1 نظر
f@riba
آروم و عادیآروم و عادی
f@riba

https://facenama.com/i/tmp/1438418586772309_large.jpg

مشاهده همه ی 2 نظر
f@riba
آروم و عادیآروم و عادی
f@riba

https://facenama.com/i/tmp/1438418543205428_large.jpg

مشاهده همه ی 3 نظر