لحظه  بروز رسانی 
رهگذر
رهگذر

بیا سوار قصه را، رو اسب خستگی ببین
ببین شدم یه خاطره فقط همین ، فقط همین
ببین بهار عشقمون پر از گلای پرپره
غم، جفت مهربونتو به باغ گریه می بره

ای تو مثل قصه با من
همسفر تا مرز رویا
این منم تنهای تنها
خسته از تکرار شبها

طرح مات انتظارم ، چشم من فانوس راهه
جاده اما امتدادش ، مثل بخت من سیاهه

چه تلخه بی تو گم شدن
تو سایه های سرد شب
چه خسته پرسه میزنه
پس از تو کوچه گرد شب

لحظه های تلخ مرگه ، لحظه های بی تو بودن
از تو سهم من همینه ، شعر دلتنگی سرودن
سایه ای تنها رو هر شب ، تا در میخونه بردم
در پنــاه می شبـــا رو به فراموشـــی سپردم

گروه عاشقی
نظرات برای این پست غیر فعال است
رهگذر
رهگذر

اگه گذارت این طرفها افتاد
گـــذرت به کلبـــــــه ما افتاد

باز منو صـــــدا بزن
یه سری به ما بزن

نگو از تب و تاب افتــــاده قلبش
میون عاشقا نیس دیگه حرفش

نگو خاطـــرخواهیاش بی دوومه
نفسش بریده و کـــارش تمومه

هنوز این خسته از خود ، رو پاهاشه
هنوز معشوق نوازیش ســــر جاشه

هنوز درد یه عاشق توو صداشه
هنـوز بـــــــرق محبت توو نگاشه

گروه عاشقی
نظرات برای این پست غیر فعال است
رهگذر
رهگذر

بی تو ای روشنگـــر شبهای من
بوســـه می زد ناله بر لبهای من

در بلــور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده هـــای ســاز آهنگ تو داشت


در دل شب دعـاي من ، گريهِ بي صداي من ، بانگ خدا خداي من
به خاطر تو بود و بس

پاکي لحظـه هاي من ، گريـهِ هاي هاي من ، گوهر اشکهاي من
به خاطر تو بود و بس

اين همه بي پناهيم،اين همه سربه راهيم،اين همه بي گناهيم
به خاطر تو بود و بس

غصه به جان خريدنم ، از همه کس بريدنم ، زخم زبون شنيدنم
به خاطر تو بود و بس

گروه عاشقی
نظرات برای این پست غیر فعال است
رهگذر
رهگذر

شبـــــای رفتن تو شبــــای بی ستارست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
با هــــر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبرومه

چی میشـه برگردی بازم به روزای گذشته
هـوای پاییـــزی چرا تو عشقه ما نشست
آخ کــــه چقدر تنگــــه دلم بــــرای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون

سپردی عهدمونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامـو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نزار آخر قصه
حرفمو نگفته باشم

با هم دیگه راز و نیازی داشتیم حکایت دور و درازی داشتیم
اما پس از اون آشنایی
اون همدلی اون همصدایی
از گرد راه اومد جدایی
حالا نمیدونم کجایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی تو این قفس تنهام گذاشتی

چشم من به عکست افتاد یادته
کاری که دست دلم داد یادته
دستاتو میخوام بگیرم یادته
راستی تو, بی تو میمیرم , یادته

عزیزم فدات بشم دل شده رسوای غمت
دل من تنگه برات بیا روی چشمام قدمت

کاشکی یکی بود مارا باهم آشتی میداد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم میفتاد

کسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبود
همش از خدا میخوام که بیایی زود زود

گروه عاشقی
نظرات برای این پست غیر فعال است