0.819523001316010374_pixnaz_ir.jpg
بروز رسانی 
baresh-mm
آروم و عادیآروم و عادی
baresh-mm

این روزها کســـــــی به خودش زحمــــــــــت نمی دهد یک نفــــــر را

این روزها کســـــــی به خودش زحمــــــــــت نمی دهد

یک نفــــــر را کشـــــــــــف کند !

زیبایــــــــی هایش را بیـــــرون بکشــــــــد ...

تلخـــــــی هایش را صبر کند ...

آدمهـــــــــای امروز، دوســـــــــــت های کنســـــــروی می خواهند!

یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیــــرین و مهربان

از تویــــش بپرد بیــــــرون!

و هی لبخنــــــــــد بزنــــــــد و بگـــــــــــوید:

"حـــــــق با تــــــــــوست"


Splash-of-Fresh02.jpg

مشاهده همه ی 2 نظر
greenthink
greenthink

از پرفسور سمیعی پرسیدند: تو دیگر چرا به خدا اعتقاد

از پرفسور سمیعی پرسیدند:

تو دیگر چرا به خدا اعتقاد داری؟

جواب داد: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته. پایش را در داخل گل های رس مالید، بعد به پشت خوابید و پایش را سمت نور خورشید گرفت تا گل خشک شود.

اینطوری پای خودش را گچ گرفت.

فهمیدم که نیرویی مافوق طبیعی وجود دارد که به او این آموزش را داده. حالا اسم این نیرو را می توانید خدا یا هر چیز دیگر بگذارید.

مغرور نشوید.

وقتی پرنده‌ای زنده است، مورچه میخورد.

وقتی میمیرد، مورچه او را میخورد.

شرایط با زمان تغییر میکند. هیچ وقت کسی را تحقیر نکنید. شاید امروز قدرتمند باشید، اما زمان از شما قدرتمندتر است.

یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد

اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند.

مهربان باشید.

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچ کس بر دیگری برتری ندارد

مگر به «فهم و شعور»

مگر به «درک و ادب»

مهربانان...

آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند.

این قدرت تو نیست

این «انسانیت» است.

مشاهده همه ی 5 نظر
baresh-mm
آروم و عادیآروم و عادی
baresh-mm

به بعیام باید گفت مشتی این قلبه مزرعه که



به بعیام باید گفت
مشتی این قلبه {-w67-}{-w67-}
مزرعه که نیست
هی شخم میزدی لعنتی
هه

مشاهده همه ی 2 نظر
baresh-mm
آروم و عادیآروم و عادی
baresh-mm

رفیق اونیه که تو سختی * نکنه ترکت * و گرنه

رفیق اونیه که تو سختی
*
نکنه ترکت
*
و گرنه تو خوشی هر
لاشخوری
میشینه ترکت

مشاهده همه ی 1 نظر
greenthink
greenthink

به خدا گفتم: از بازی آدم‌هایت خسته شده‌ام! چرا

به خدا گفتم:

از بازی آدم‌هایت خسته شده‌ام!

چرا مرا از خاک آفریدی؟

چرا از آتش نیستم؟!

تا هر که قصد داشت با من بازی کند، او را بسوزانم.

 

خدا گفت:

تو را از خاک آفریدم

تا بسازی...

نه بسوزانی.

تو را از خاک،

از عنصری برتر ساختم،

تا با آب گِل شوی و زندگی ببخشی.

از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند!

باز هم زندگی کنی و پخته‌تر شوی.

با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی

تا ا گر هزار بار تو را بازی دادند،

تو برخیزی سربرآوری.

 

در قلبت دانه‌ی عشق بکاری

و رشد دهی و از میوه‌ی شیرینت

زندگی را دگرگون سازی

پس به خاک بودنت ببال.

.

و من هیچ نداشتم تا بگویم.

مشاهده همه ی 4 نظر
آرزو
آروم و عادیآروم و عادی
آرزو
پست شماره 308482409 از آرزو

null

مشاهده همه ی 8 نظر