لحظه  بروز رسانی 
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

هرکه فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش

هرکه فرهاد شود در ره عشق

همه کس در نظرش شيرين است !

تهمت کفر به عاشق نزنيد

عاشقي پاک ترين آيين است !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

اگرسرت را برروی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید قلب

اگرسرت را برروی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید قلب من طاقت این همه خوشی را ندارد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

اگه هايده بجاي اينكه شباهمش به ميخونه

اگه هايده بجاي اينكه


شباهمش به ميخونه


ميرفت



باشگاه ميرفت


الان زنده بود مثل گوگوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

پیرمرده دم‌ عابر کارتشو‌ داده به من میگه موجودی بگیر

پیرمرده دم‌ عابر کارتشو‌ داده به من

میگه موجودی بگیر برام

براش گرفتم ، میگم ۵ هزار تومنه پدر جان

گفت خاک بر اون سرت کنن با این موجودی گرفتنت و رفت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

یارو برای بچه شیش ساله ش تـبـلـت خریده بود ، بعد

یارو برای بچه شیش ساله ش تـبـلـت خریده بود ، بعد 2 روز انداخته بود تو وان حموم . . . .

بچشو دعوا نکرده بود که یه وقت تو روحیش تاثیر منفی نذاره . . . .

من سوم ابتدایی بودم خط کش چوبی سی سانتـی بابامو بردم مدرسه ازم بلند کردن . . . .

آقام بعد یه هفته با وساطت های بزرگان فامیل منو راه داد تو خونه 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت
و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی شیخی او را دید،
به وی فرمود: آن زن کیست ؟
گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده.
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
پیرزن دو دستش را از زنبیل بیرون آورد
و بر سر پسرش زد
و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا شیخ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

نوشته هاي داخل باشگاههاي ورزشي در جهان روسيه : هيچ

نوشته هاي داخل باشگاههاي ورزشي در جهان
روسيه : هيچ انساني مادر زاد قهرمان نبوده است
آمريكا : انسان مرده انساني ست كه ورزش نميكند
آلمان : سربازان ما با ورزش كردن ديگر نيازي به سلاح ندارند
ايران : باشگاه هيچ مسئوليتي در قبال وسايل گم شده ي شما ندارد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

زنی به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می

زنی به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ می توانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری , این کار بسیار آسان است !
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند , اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد .
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد .
سپس زن گفت : اکنون آن چه اتفاق می افتد را ببین و تماشا کن !
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا می خواهم , پسرم می خواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد .
خیاط پارچه را به زن داد .
سپس آن زن به خانه مرد خیاط رفت و در زد و زن خیاط در را باز کرد .
زن به او گفت : ممکن است برای ادای نماز وارد خانه تان شوم ?
زن خیاط گفت : بفرمایید ، خوش آمدید .
پس از آن که نمازش تمام شد , بدون آنکه زن خیاط متوجه شود , آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت و سپس از خانه خارج شد .
هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت , آن پارچه را دید , فورا داستان آن زن و معشوقه پسرش را به یاد آورد و همان موقع به فکرطلاق همسرش افتاد.
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARADYS
مریضمریض
PARADYS

دیوانگی شاخ و دم ندارد همین که ساعتها و روزها

دیوانگی شاخ و دم ندارد

همین که ساعتها و روزها

به فکرو خیال کسی هستی که به فکرت نیست

خود نوعی دیوانگیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید