بیکرانه درودها بر اهالی کلک آرا و اساتید قلم رقصان ....هدف از تاسیس این

گروه صرفا انتشار و آشنایی بیشتر با اشعار و آثار شاعران پارسی زبان می

باشد ...هر گونه مطلب و تصویر غیر مرتبط اعم از طنز و سیاسی ، مناسبتی و

هر چه غیر از مقوله ادبیات و هنر باشد با احترام حذف می گردد . عاجزانه

تقاضا دارم در ذیل پست های این گروه احوال پرسی و صحبت ننمایید سپاس


از صدای سخن عشق جنون می گیرم

بیخود از خود شده آتش ز درون می گیرم


بر سر کوی نگارم روم و از لب او

بوسه با قیمت یک کاسه خون می گیرم

خوش آمدی ای دوست
بروز رسانی 
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

هر چه از من دور می گردی ، به من نزدیک

 لینک

هر چه از من دور می گردی ، به من نزدیک تر

تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر


کُن مرا محروم از بوسیدنت ، ای مَه لَقا

هر چه نازت بیش ، میل و اشتیاقم بیشتر


تا هر اندازه مرا ناکام از رویت کنی

چون کَنِه در جستجویت می شوم من ، خیره تر


بی حیا را آبرو بردن ، نمی باشد ثمر

سَر بِجُنبان و ببین ، مجنون خود را پرده در


من ، ز داغ شوخ چشمی های تو افسون شدم

لعن و نفرین و طلسم دشمنان شد بی اثر


خشم تو افزون کند زیبایی رخساره ات

کُن دو چندان خشم خود ، تا من شوم دیوانه تر


عشق و کین ، بوسه و یا سیلی چه فرقی میکند

در دو صورت ، فرصت دیدار تو آید ثمر


هی به من گویی ببین و گوش کن اندرز من

تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر


ناز کم کن بی وفا ، آغوش خود را کُن فراخ

خاک پایت سرمه چشمم ، کمی آهسته تر


بوسه ای یا خنده ای یا اینکه بر من کُن غَضَب

یا بکش یا چاره ای بِنمای این ، آسیمه سر


دست بردار از لجاجت نیست چون من مَسخ تو

منصرف گشتن نباشد کار این خونین جگر


قطعه ای از مثنوی عاشقانه خداوند عشق سروده :

حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

گاهی اوقات گاهی اوقات دل از کُلِّ

 لینک

گاهی اوقات

گاهی اوقات دل از کُلِّ جهان می گیرد

پیشِ چشمت ، همه خاطره ها می میرد


گر چنین حال و هوایی یَقِه ات کرد ، بدان

عاشقی ، از همه آمار تو را می گیرد


گاهی اوقات رَهِ سینه کُنَد گم ، نَفَست

عشق بی معنی و بیزار شوی از هَوَست


حِسّ و حالی اگر اینگونه سُراغت آمد

شک نکن می شوی آزاد ، زِ بندِ قَفست


گاهی اوقات به هر کس نِگری بیگانه ست

هر حقیقت که تو آموخته ای ، افسانه ست


غم مَخور، چون شده روحت متعالی جانا

بِپَر از خاک که افلاک تو را کاشانه ست


آرزوهای تو گاهی چو سَراب است ، سَراب

نقشه هایت همگی نقشِ بَر آب است ، بَر آب


هیچ کس عارض تو نیست ولی می بینی

حال و احوال تو هر لحظه خراب است ، خراب


حتم دارم که شنیدید ، به هر مفسده ای

حکمتی هست که همواره ثواب است ، ثواب


دِه تو تغییرِ روش ، تا که سعادت یابی

وَر نَه هر لحظه دلت داغ و کباب است ، کباب


گاهی اوقات شود چیره به تو خشمی سخت

مسخ می گردی و بر قامت خشمت چون رَخت


پُرسشی ساده ولی ناب ، بگو خشم چه هست؟

دیگری خِبط کُنَد لیک ، تو گردی بدبخت؟


گاهی اوقات بلندی ، گَه گُداری پَستی

گاه در سوگی و گاها ، خوشی و سَرمستی


خوب یا بد همه زاییده افکار بُوَد

هر چه ترسیم کُنی در نظرت ، آن هستی


گاهی اوقات بَدَک نیست کمی دور شوی

با خودِ غمزده ات در طَرَب و سور شوی


ذهن خامُش کُنی از ، بندِ عقاید بِرَهی

عقل گردن زنی و واله و مسرور شوی


گاهی اوقات اگر حکمت گاهت دانی

جای ظاهر دو سه خط سِرِّ مُعمّا خوانی


شوی آزاد زِ اندوه و غم و حسرت ، چون

بنده آنی همیشه که به بندِ آنی


سروده : بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

سخن عشق از صدای سخن عشق

 لینک
سخن عشق از صدای سخن عشق
سخن عشق سروده و با صدای علی احمدی (بابک حادثه )

سخن عشق


از صدای سخن عشق جنون می گیرم

بیخود از خود شده آتش زِ درون می گیرم


بر سر کوی نگارم روم و از لب او

بوسه با قیمت یک کاسه خون می گیرم


سرکِشَم جام پیاپی جامه اَز تن بِدَرَم

انتقامی زِ رقیبانِ زبون می گیرم


هر زمان دست کشم گیسوی اَفشانش را

عزّتی از سَر زُلفش منِ دون می گیرم


گر که رُخصت بدهد سَر کف پایش سایم

شرف و شوکتی از پیش فزون می گیرم


شده ام معتکف عشوه هستی سوزش

وَه چه جانی من از آن خنده افسون گیرم


تا دَم مرگ جوانم چو وصالش باشد

کس نبیند به جهان که این من مجنون پیرم


ای خوش آن دَم که به آغوش کشم دلدارم

مَرهمی بَهرِ دلِ زخمی و مَحزون گیرم


آه از آن روز که محروم شوم از نگهَش

بی درنگ ، جان زِ تَنَم رفته برون می میرم


سروده : بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی
 لینک
پست شماره 320651457 از علی احمدی

...............................................................................

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

وداع عاشق بر مزارم جای حلوا جام

 لینک
وداع عاشق بر مزارم جای حلوا جام

وداع عاشق

بر مزارم جای حلوا جام می قسمت کنید

دوستان زینهار کز این ماجرا غفلت کنید


روزگارم با عزا و ماتم و حسرت گذشت

پیکرم را با نوای نی کمی رحمت کنید


دور گردانید از جسمم همی بُرد و کفن

میهمان کردگارم بر تنم خِلعت کنید


جملگی مدیون من باشید ، بعد از مرگ من

سوگواری کرده و تکرار این بدعت کنید


از بَرِآرامش روح و روان خسته ام

نازنین معشوق را با احترام ، دعوت کنید


تا وداعی درخور شان دو عاشق باشدا

ساعتی اطراف تابوت مرا خلوت کنی


گیسوان نازنینم بس کَمَند است و بلند

زین سبب تدبیری از بهر چنین زینت کنید


سر به روی شانه ام باید گذارد عشق من

بهر بالا بردن سر شانه ام همّت کنید


تا بدانجایی که اِکراهی نباشد در میان

این وداع واپسین همراه با عزّت کنید


لحظه ای دیگر به زیر خاک می باید شدن

از لبان دلرُبایم بوسه ای قسمت کنید


در نهایت دور گردانید او را از بَرَم

جسم بی جان مرا مدفون در تربت کنید


بعد تدفینم نگارم را به بالین آورید

جای غم هر لحظه اش را غرق در نُزهت کنید


گر چه او آرام می ماند به یاد من ولی

شادمانی را برایش بعدِ من سنّت کنید


روی قبر من نویسید عاشقی دیوانه بود

دم به دم از عشق بازی های من صحبت کنید


حک نمایید عشق را بر روی سنگ قبر من

مُنکران عشق را بی انتها لعنت کنید


چون به فرمان خدای عشق بازان آمدید

با کمال عشق بازان زین جهان هجرت کنید


علی احمدی ( بابک حادثه)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

منظومه مهتابی قسمت دوّم چه دشوار است در

 لینک
منظومه مهتابی قسمت دوّم چه دشوار است در

منظومه مهتابی قسمت دوّم

چه دشوار است در اوجِ قشنگی
در این احساسِ نیک و پاک ِ رنگی

مخاطب مست دیدارِ اِلهی
فضا قُدسی چو عرشِ کِبریایی

قلم مجنون و شاعر بیخود از خود
همه در حسرت جشن سِپَهبُد

بگویی سرنوشتی سخت غمگین
وصالِ آدمی با جنسِ ننگین

قدیما رفت و نور معرفت مُرد
هوس ایمان آدم را یه جا خورد

شد اَفسانه زَفافِ ماه و خورشید
عَطارُد مُرد و زُهره سنگ خایید

مریخِ سبز و پُر آب ِ بهاری
شده جولانگهِ خاکِ صَحاری

جُزام اُفتاده در اَندام برجیس
طراوت در زُحَل ، گردیده ترخیص

پلوتون ، منجمد ،تاریک و بیمار
دلش مَملوّ از نپتون ولی زار

حدود چهارصد میلیون ستاره
همان حُضّارِ جشنِ نیمه کاره

فرو رفتند در بُهتی فراگیر
فرو ماندند در فریادِ زنجیر

هزاران سال شد ، تاریخ پوسید
به اَشکِ آدمی ، اِبلیس خندید

ولی آن چهارصد میلیون ستاره
گواهِ قلب های پاره پاره

زِ فرطِ ناله و فریاد بسیار
اگر چه لال گشتند و عزادار

هزاران سال رفت و لیک ، ماندند
هزاران بار رقصیدند و خواندند

هنوزم نور می پاشند و نقره
هوادارِ مَه و خورشید و زهره

نکردند باور این اَندوهِ سنگین
نشد مقبولشان این عهد ننگین

هنوزم رقص و شادی پایدار است
هنوزم آرزو دنباله دار است

یقین دارم مخاطب در شگفت است
که شاعر مُهمَل و بیهوده گفته ست

سخن بود از قدیما و مَودّت
دلای بی غرض ، مهر و محبّت

یهو از مبحث فرش زمینی
سفر کردم به عرشِ آسمانی

تمام درد ما از غِفلت ماست
دقیقاً هر چه هستیم از خودِ ماست
قدیما مُنتَسب بر آفرینش
تفکّر را کُنی اَبزار بینش

قرار این بود جاویدان بمانیم
فقط آواز خوشبختی بخوانیم

نه بحثی بود و نه سختی و کاری
نه دردی بود و نه درمان و باری

نه حرفی از حدود و خیر و شر بود
نه پول ، ابزار عالی بشر بود

نه ظلمی بود و نه ، کج گونه فکری
نه خِبطی بود و استغفار و ذکری

قرار این بود ، خوش باشیم و در کار
بگردیم همچو سیّارات ، بسیار

هزاران کهکشان و گیتی و راه
هزاران راز در بیراهه و راه

کُراتی غول پیکرتر زِ خورشید
علومی ناب را بر بنده بخشید

هزاران نوع ، جاندار و خزنده
حدوداً سی هزار گونه گزنده

گیاه و جامد و حیوان و کانی
هزاران دانش و سِرِّ نهانی

فلات و جُلگه و کوه و دَر و دشت
کویر و دَرّه و دریا و گُلگشت

گهی سرد و خُنک ، گاهی چه سوزان
دمی می خندی و یک دَم ، گُدازان

جهان را نیست سختی و مَشِقَّت
بَری باشد خدا از رنج و مِحنت

بنا فرموده دنیا را به نرمی
فشرده دست انسان را به گرمی

خدایی کو (که او) بزرگ و لایزال است
و توصیفش یقین ، اَمری محال است

حکیمی که به جز اَسرار حکمت
به جز رحمانیت ، عشق و مَوّدت

به جز زیبایی و احساسِ لذّت
به جُز تقدیر و فَرُّ و جاه و عزّت

نکرده خلق ، چیزِ دست و پا گیر
نبسته دست و پای ما به زنجیر

به انسان قدرتی را او عطا کرد
که بر کون و مکانش ، مقتدا کرد

و آن قدرت که مبنای بشر شد
به یُمنِ آن بشر ، سالار و سَر شد

نه علم است و نه زور و قدرت و زَر
نه مَدح و نه دعا و ذکرِ بهتر

عطا فرموده بر انسان زِ جودش
صفای عقل را ، از تار و پودش

ولی افسوس ، جای اِستفاده
از این گنجی که در آدم نهاده

به جای اِکتشاف و عشق بازی
سکونت در سرای بی نیازی

رسیدن بر دیار دور دستان
جهانی عاری از میّت پرستان

رَه اندیشه پیمودن و رفتن
و یا حَدّاَقل دُردانه گفتن

رموز آفرینش ، مشق کردن
بَسی اَندیشه را سرمشق کردن

مریخ و مشتری و راهِ شیری
رها گشتن از این داغ اسیری

اِراده کردن و مِیسور گشتن
به مانند خودش ، مَسرور گشتن

چنین نیروی بی پایان و ممتاز
به نادانی و مَستی ، گشته دَمساز

چه شد اینگونه ماتم پروراندیم؟؟
چه ساده جهل را ، ترجیح دادیم

جهان سَرتا سَرش مبنای عقلی ست
چنین ظلمی در آن هرگز روا نیست

کمی اَندیشه و لَختی نِگَه کن
حَذَر از این مسیرِ پُر گُنَه کُن

به حکم عقل ، این نیروی بی مَر
خداگونه به کارَش گیر و باور

بزن دستی به اَسرار نهانی
بِپَر تا اِنتهای کهکشانی

پایان قسمت اول و دوم ....ادامه دارد
سروده علی احمدی (حادثه)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

منظومه مهتابی قدیما یک صفایی بود و

 لینک
منظومه مهتابی قدیما یک صفایی بود و

منظومه مهتابی

قدیما یک صفایی بود و بزمی
درون خانه ها ، سازی و نظمی

سَرا گرم خوراک و خنده و خواب
دلا خُرّم ،عواطف خالص و ناب

قدم ها محکم ، امّا بی افاده
همه اهل رفاقت ، بی اراده

مزارع سبز، خرمن زرد و دل سرخ
کبوتر باشتر، فیل با شتر مرغ

هوای دنج و خوش بوی صداقت
دکان آشتی ، بازار رحمت

سَحر برخاستن با حضرت دوست
زفاف لاله با آلاله نیکوست

همه بیگانه با غَمباد بودند
به رقص قاصدک دلشاد بودند

نه قُفلی بر دَری ، نِی پاسبانی
نبود از پستی و نکبت نشانی

نمی دانست انسان دشمنی چیست
و یا رنگین کمان در باور کیست

چنانی ساده و پاکیزه بودند
به جای دَر، به هم دل می گشودند

نه خَطّی بود و نه قانون و عُرفی
نه چوب و حَدّ و مرز و نیشِ حرفی

نه تفتیش عقاید کار کس بود
نه تحمیل نظر از پیش و پس بود

تمام بوسه های عشق بازان
بَری از شهوت و آز و هوس بود

نه ، میدانست روبَه مَکر و حیله
نه مرغ عشق محبوس قفس بود

گلو بی بُغض و دل ، به حسرت و رنج
نگاه عاشقان دُردانه چون گنج

بشر قدسی مآب و محترم بود
برای عشق بازی وقت کم بود

زمان و روز و شب جور دگر بود
عَطارُد کودکی پُر شور و شَر بود

در آغوش زُحَل می خُفت بَهرام
زمین آزاده و ناهید ، آرام

اورانوس آن زمان ناز و جوان بود
پلوتون از پی نپتون دوان بود

و شاید کس نمی دانست خورشید
از عشق ماه تابان خوشه می چید

اَزَل سیاره ای خورد و خنک بود
به دور ماه می چرخید و تک بود

همین خورشید سوزان پُر آتش
دلیل خلقت چرخ و فلک بود

هزاران سال نوری خواستگاری
نمود از ماه خورشید فراری

نهایت حلقه ای از هاله نور
حَنایی ناب ، از یک عالم دور

هزاران سکّه از جنس ستاره
شرابی بهر مستی هماره

سَری بی تاب بهرِ سَر سِپردن
دل از منظومه مهتاب بُردن

تمام ساکنان کهکشان ها
به سوی راه شیری پر کشیدن

لب خورشید صد چاک از تب ماه
طلوعی زیر چشمی گاه و بیگاه

و مهتاب پُر از ناز و نگاری
خجالت آب شد تا شد هِلالی

زِ حُجب و پاکیِ مهتاب و خورشید
تمام کهکشان یکباره لرزید

به فرمان خدای عشقبازان
به یُمن جشن پاک دلنوازان

سِپهر نیلگون ناگه خروشید
زمین چون دایه مهتاب غُرّید

و با اشکی ز چشمان خداوند
فلک دیوانه گشت و سیل بارید

پایان قسمت اول ( ادامه دارد)

علی احمدی ( بابک حادثه )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

به درخواست چند از دوستان ادیب در دو قسمت منظومه مهتابی

به درخواست چند از دوستان ادیب در دو قسمت منظومه مهتابی

به درخواست چند از دوستان ادیب در دو قسمت منظومه مهتابی رو باز نشر نمودم .

منظومه مهتابی

قدیما یک صفایی بود و بزمی
درون خانه ها ، سازی و نظمی

سَرا گرم خوراک و خنده و خواب
دلا خُرّم ،عواطف خالص و ناب

قدم ها محکم ، امّا بی افاده
همه اهل رفاقت ، بی اراده

مزارع سبز، خرمن زرد و دل سرخ
کبوتر باشتر، فیل با شتر مرغ

هوای دنج و خوش بوی صداقت
دکان آشتی ، بازار رحمت

سَحر برخاستن با حضرت دوست
زفاف لاله با آلاله نیکوست

همه بیگانه با غَمباد بودند
به رقص قاصدک دلشاد بودند

نه قُفلی بر دَری ، نِی پاسبانی
نبود از پستی و نکبت نشانی

نمی دانست انسان دشمنی چیست
و یا رنگین کمان در باور کیست

چنانی ساده و پاکیزه بودند
به جای دَر، به هم دل می گشودند

نه خَطّی بود و نه قانون و عُرفی
نه چوب و حَدّ و مرز و نیشِ حرفی

نه تفتیش عقاید کار کس بود
نه تحمیل نظر از پیش و پس بود

تمام بوسه های عشق بازان
بَری از شهوت و آز و هوس بود

نه ، میدانست روبَه مَکر و حیله
نه مرغ عشق محبوس قفس بود

گلو بی بُغض و دل ، به حسرت و رنج
نگاه عاشقان دُردانه چون گنج

بشر قدسی مآب و محترم بود
برای عشق بازی وقت کم بود

زمان و روز و شب جور دگر بود
عَطارُد کودکی پُر شور و شَر بود

در آغوش زُحَل می خُفت بَهرام
زمین آزاده و ناهید ، آرام

اورانوس آن زمان ناز و جوان بود
پلوتون از پی نپتون دوان بود

و شاید کس نمی دانست خورشید
از عشق ماه تابان خوشه می چید

اَزَل سیاره ای خورد و خنک بود
به دور ماه می چرخید و تک بود

همین خورشید سوزان پُر آتش
دلیل خلقت چرخ و فلک بود

هزاران سال نوری خواستگاری
نمود از ماه خورشید فراری

نهایت حلقه ای از هاله نور
حَنایی ناب ، از یک عالم دور

هزاران سکّه از جنس ستاره
شرابی بهر مستی هماره

سَری بی تاب بهرِ سَر سِپردن
دل از منظومه مهتاب بُردن

تمام ساکنان کهکشان ها
به سوی راه شیری پر کشیدن

لب خورشید صد چاک از تب ماه
طلوعی زیر چشمی گاه و بیگاه

و مهتاب پُر از ناز و نگاری
خجالت آب شد تا شد هِلالی

زِ حُجب و پاکیِ مهتاب و خورشید
تمام کهکشان یکباره لرزید

به فرمان خدای عشقبازان
به یُمن جشن پاک دلنوازان

سِپهر نیلگون ناگه خروشید
زمین چون دایه مهتاب غُرّید

و با اشکی ز چشمان خداوند
فلک دیوانه گشت و سیل بارید


پایان قسمت اول ( ادامه دارد)

علی احمدی ( بابک حادثه )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

درد ماندگار دردم در این ایّام دردیست بی

 لینک

درد ماندگار

دردم در این ایّام دردیست بی درمان

دردی به رنگ مرگ کوبنده چون طوفان

.
دردی که از داغش اشکم به یغما رفت

دردی زعصیان اَمّاره شیطان


انگار تا امروز دردی ندیدم من

قلبم از این وحشت خوکرده بازندان


بی دست و پا ، بی دل ، اِفلیجِ از این درد

دردی که خود باشد ، خود کرده را درمان


همراه این دردم ، درد پر از درمان

دزدید روحم را افتاده ام بی جان


دردی که از چشمم زخمابه می ریزد

می جوشد از قلبم چون ناله باران


خوش باشی ای آنکه ، کردی مرا ویران

روزی شوی زین زخم ، نابود و سرگردان


رفتی و باقی ماند ، زخمی که کاری بود

خونش به چشمانم دردش به دل پنهان


سروده داداش نازنینم محمد احمدی (کوروش )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

مراقب جعلیات ادبی در فضای مجازی باشیم .گاه جملات و اشعاری

 لینک
مراقب جعلیات ادبی در فضای مجازی باشیم .گاه جملات و اشعاری

مراقب جعلیات ادبی در فضای مجازی باشیم .گاه جملات و اشعاری را در فضای مجازی

منسوب به حسین پناهی، قیصر امین پور و مولانا می‌خوانیم که از اساس جعلی و نادرست

هستند.چگونه جعلیات ادبی را در فضای مجازی تشخیص دهیم . به گزارش خبرنگار حوزه

ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان، وقتی در فضای مجازی جستجو می کنی با

نوشته هایی مواجه می شوی که به نام افرادی چون حسین پناهی، کوروش بزرک، علی

شریعتی، قیصر امین پور و مولانا منتشر و ارسال می شوند. بدون اینکه بدانیم آیا واقعاً چنین

جملاتی از زبان این بزرگان گفته شده است یا نه. واقعیت این است برخی از این جملات جعلی

هستند؛در اینجا به برخی از این اشعار جعلی اشاره می‌کنیم:
.....................................................................................................................................................................
از جمله اشعاری که به مولانا منسوب کرده اند ولی در حقیقت جعلی است، می توان به بیت

های زیر اشاره کرد:

باران که شدى، پياله ها را نشمار باران ! تو که از پيش خدا مى آیی

بر درگه او چونکه بيفتند به خاک شير و شتر و پلنگ و پروانه يکی است

توضيح بده عاقل و فرزانه يکی است گر درک کنى خودت خدا را بينى
...............................................................................................................................
اما چگونه بفهمیم این شعر از مولانا نیست. ساده ترین راه آن برای عموم مردم این است که

قسمتی از شعر را در سایت های شعر مانند گنجور جستجو کنند. این سایت ها نشان می

دهند که شعر از مولانا نیست. اگر بخواهیم تخصصی تر به موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم

شعری که به مولانا منسوب شده است از نظر فکری با آنچه مولانا سروده است، تفاوت دارد.

شعرهای مولانا را می توان در دو کتابش دید؛ یکی مثنوی معنوی و دیگری دیوان شمس. از

نظر وزنی شعر با مثنوی معنوی یکی نیست. از طرف دیگر قافیه های شعر کاملاً اشتباه است.

علاوه بر آن اندیشه ای که د ر شعرهای مولانا دیده می شود در این شعر نیست.
......................................................................................................................................................................
سهراب سپهری شاعر دیگری است که اشعاری را به او منسوب کرده اند. اشعاری که صد در

صد جعلی هستند از جمله آن ها این شعر است:

مثل کبریت کشیدن در باد ، زندگی دشوار است . . من خلاف جهت آب شنا کردن را ، مثل

یک معجزه باور دارم آخرین دانه کبریتم را می کشم در این باد ، هرچه بادا باد . .....
.................................................................................................................................................... ..........
هر شعری را که در آن عناصر طبیعت دیده می شود، نمی توان به سهراب سپهری نسبت داد.

درست است سهراب سپهری در شعرش از عناصر طبیعت استفاده می کند اما هر گردی گردو

نیست. شعر سهراب سپهری مطلقاً نیمایی است. تمامی اشعار او تصویرسازی است. در این

شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذهن فرا

گرفته بود، به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب

می‌شود. او عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به

تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.
....................................................................................................................................................................
حسین پناهی شاعر دیگری است که نامش پای اشعار جعلی زیادی دیده می شود. تشخیص

اشعار ساده انگارانه و انتسابش به پناهی آسان است؛ مانند:

«پنجره را باز کن/ و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر/ خوشبختانه باران ارث پدری هیچ کس

نیست». اکبر اکسیر شاعری است که اشعار او به سبب شباهت نگاه اجتماعی و سبک شعری

اش، گاه به نام حسین پناهی ثبت شده است.

قیصر امین پور هم هدف تیر جاعلان قرار گرفته است:

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

یکی از شعرهایی است که در اینترنت و از آن غم انگیزتر در کتاب کمک درسی گاج به نام «قیصر امین پور» سند خورده است. آشنایی مختصری با سبک قیصر امین پور و تأمل بر ایرادات شعر نمونه، کافی است تا جعلی بودن آن را تشخیص دهید و بدانید که این اثر، شاعر دیگری دارد همانند شعر

دیرگاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

اما دلیل انتشار جعلیات در فضای مجازی چیست؟ برخی به سودای شهرت طلبی جملات خود را به نام بزرگی در فضای مجازی منتشر می‌کنند. این کار باعث می شود سخنانشان خوانده شود اما چه چیز باعث می شود، این سوداگران شهرت و جاه طلبی به انجام چنین کاری بیندیشند؟

آنچه باعث می شود سوداگران شهرت سخنان خود را به نام بزرگان منتشر کنند، توجه روز افزون مردم به فضای مجازی و مطالبی است که در این فضا منتشر می شود. فاصله گرفتن مردم از کتابخوانی هم دلیل دیگری است برای اینکه سوداگران شهرت از این خلأ استفاده کنند. آنچه می‌تواند این سودا را از سر این افراد بیندازد، پر شدن این خلأ است. اینکه بدانیم هرجمله ای را که در فضای مجازی منتشر می شود،

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید