Invalid image

11.gif



18.gif




برای ورود به هفتمین صندلی داغ اینجا کلیک کنید.


سلام به همه دوستانی که به باران عشق سرمیزنید
ممنون از اینکه تشریف آوردین
هرکس دوست داشت بگه تا مدیر بشه
حتما پست های دوستاتون بخونید و با خوشم آمد و لایک همراهیمون کنید
هرکس هم که دوست داشت هر لقبی که دوست داره میتونه برای خودش بذاره



بروز رسانی 
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند...
بهنام
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
roz
roz

صدای جامعه رو با گذاشتن هندزفری قطع کردم. امیدوارم یه

صدای جامعه رو با گذاشتن هندزفری قطع کردم. امیدوارم یه

صدای جامعه رو با گذاشتن هندزفری قطع کردم..
امیدوارم یه چیزی اختراع بشه که بشه
تصویر این جامعه رو هم نبینم:))

مشاهده همه ی 1 نظر
roz
roz

اونجا که شادمهر میگه ”باید تو رو پیدا کنم،شاید هنوزم

اونجا که شادمهر میگه ”باید تو رو پیدا کنم،شاید هنوزم

اونجا که شادمهر میگه
”باید تو رو پیدا کنم،شاید هنوزم دیر نیست”
تهِ تهِ دلش میدونه که دیره ها،خیلیم دیره.
اما هی دلش میخواد یکاری کنه شاید بتونه گذشته ها رو جبران کنه.
انگار میخواد شرمنده دلش نشه..

مشاهده همه ی 2 نظر
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق



از چهره ى تو
چیز زیادى یادم نیست
جز این که
اقیانوس آرامى
ریخته بود بین چشمهات
و روى طراوت لب هات
زمزمه ى تردى بود
که گنگم مى کرد
و نمى گذاشت
از چهره ى تو چیز زیادى
یادم باشد

نظرات برای این پست غیر فعال است
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است
بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است

به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است
به یک کرشمه دل از غمزه تو خرسند است

فتور غمزه تو خون من بخواهد ریخت
بدین صفت که در ابرو گره درافکند است

یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای
که صدهزار چو من دلشده در آن بند است

مبر ز من، که رگ جان من بریده شود
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است

مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست
از آن چه سود که لعل تو سر به سر قند است؟

کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست
شب فراق چه داند که تا سحر چند است؟

مشاهده همه ی 1 نظر
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

ای روی خوب تو سبب زندگانی‌ام یک روزه وصل تو

ای روی خوب تو سبب زندگانی‌ام
یک روزه وصل تو طرب جاودانی‌ام

جز با جمال تو نبود شادمانی‌ام
جز با وصال تو نبود کامرانی‌ام

بی‌یاد روی خوب تو ار یک نفس زنم
محسوب نیست آن نفس از زندگانی‌ام

دردی نهانیست مرا از فراق تو
ای شادی تو آفت درد نهانی‌ام

مشاهده همه ی 1 نظر