بروز رسانی 
جالبه
شادشاد
جالبه

تشخیص مشکلات زانو با کمک ابزار مهندسان عمران به تازگی

تشخیص مشکلات زانو با کمک ابزار مهندسان عمران به تازگی

تشخیص مشکلات زانو با کمک ابزار مهندسان عمران
به تازگی پزشکان برای تشخیص بیماری‌های زانو از فناوری مهندسان برای شناسایی مشکلات پل‌ها استفاده می‌کنند. در این گزارش به چگونگی استفاده از این تکنولوژی می‌پردازیم.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

/داستان شب مهم زندگی/ مرد از حرم می آمد به

/داستان شب مهم زندگی/ مرد از حرم می آمد به

/داستان شب مهم زندگی/
مرد از حرم می آمد به سر چهارراه که رسید،مردی را دید.نزدیک شد.تا از آنجا سوار تاکسی شده و به خانه برود.مرد نزدیک شد .مرد گفت شما هم منتظر تاکسی هستید،مرد که صورتی آبله رو و ترسناک داشت با چشمانی ترسناک.با شک گفت خیر.و تلفن بدستش بود. گفت اه دیدی پلیس رد شد. شب تاریکی بود.مرد گفت چیزی شده. مرد آبله رو گفت با شک بیشتر من در طبقه پایین مغازه بودم صدایی شنیدم. حتما دزد بوده من از خواب پریدم.گفتم مغازه اتان چیست؟ گفت همش دستگاه سنگین است. چاپ.اینها.گفت دزد که به همچین جایی نمیزند چون اینها را با جرثقیل باید ببرد. مرد شکاک گفت حالا بیایید داخل مغازه کمی استراحت نمایید. تا سپیده بزند. مرد با او داخل مغازه شد.و کرکره پایین رفت. در ان تاریکی صورت او برای مرد مقابل ترسناک تر شد. به خدا پناه برد. باز هم آن مرد را نشناخت.گفت چه کسی شما را بیدار کرده.گفت شخصی به در زد انگار.حتما دزد بوده.گفت مرد خب به پلیس زنگ بزن تا مغازه بقیه را نزند. گفت خیر نیازی نیست نمیایند.گفت هر جور صلاح است. مرد روبرو گفت وقت نماز است باید بروم. گفت مرد آبله رو همین جا بخوان نمازت را قضا نشود.گفت خیر. ترس نبود در آن مرد.که نماز میخواست بخواند اما صورت او در آن وحشت تاریکی دلهره از خشم او داشت.مرد گفت در این مغازه در این زیر زمین مخفی شدی. خندید آن مرد آبله رو گفت قسمت همینست.مرد دیگر هم خندید. فهمید مرد مقابل اهل شوخی هست.به مرد از حرم آمده گفت.کلاه میگذاری.مرد گفت موهایم کم شده دیگه. گفت کلاهت را از سر کنار گذار. با نگاهی ترسناک به سر مرد نگاه کرد.گفت آبله یا این بر آمدگی کف کله شما چیست. مرد گفت نمیدانم.مررد آبله رو بلند داد زد من محب حسینم.گفت مرد حرم آمده خب پاشو نمازت را با هم بخوانیم. گفت خیر حالا نماز رو بیخیال.اینجا من سوال میکنم.مرد گفت بپرس.هراس فقط از خشم چهره او بر این بود که شیطان خشم از کشتن بر او غلبه کرده بود.فقط مرد حرم آمده گفت نمازت را بخوان محب باید با اهل دل باشد. گفت نگو نگو دیگه. من لایق نیستم.گفتم عجبا چقدر خاکی هستی.گفت بس است مهربانی بر من مهربانی نکن.گفتم تو خیلی خوب میتونی باشی حیفه تغییر کن.فراموش کن کینه ات را به دیگران. بلند داد زد خموش شو خاموش شو.هراس از خشم بیشترش با ذکر خدا آرام گرفت در دل مرد. دیگر هراس نبود. فقط آمادگی کشته شدن بود. گفت اسم نامزدهایت چه بوده. مرد حرم آمده جا خورد گفت تو از کجا میدانی من خواستگاری رفتم و نشده.حالا بهم زدن بهم خورده قسمت نبوده فقط خواستگاری رفتم همین حد. تا به حال ازدواج به هیچگونه نداشتم برو تمام ثبت احوال و غیر را زیرو رو کن. گفت خموش خموش زن خیلی خوبه. مرد گفت خب من که نگفتم بده. گفتم قسمت نشد گفت اسم هایشان گفتم فاطمه. اسما. قسمت نشد حتما ازدواج کردن.گفت پدرت گفتم کنار من بود در خانه مرا طلبید بالا سرش به ساعت نگاه کرد و آرام پرگشود.گفت تو محب کی هستی مرد حرم آمده گفت محب مولا امام علی ع هستم. عشقم مولاست. زندگیم خدا مولا و اهل بیت هست.دوستشان دارم همه را پیامبران همه را. گفت منم محب غلامم.گفتم عالی حفظش کن این حب را حیفه نماز نماز گفت خموش خموش. رفت مرد سمت در گفت در چگونه باز بسته میشه.گفت درهای خوبیه.گفتم بیا بزن ببینم چگونه اینها باز بسته میشه زد پریدم بیرون. مرد حرم آمده گفت به آن شخص نماز نماز گفت آهی کشید و گفت نماز نماز.برو تا نمازت را بخوانی.و مرد حرم آمده گفت شما انسان خوبی هستی. در حالی که بیشترین حالت خوفناکی را غلبه داده بود از اینکه ببیند میتواند مرا با حرفهایش بترساند مرد حرم آمده ولی گفت تو آدم خوبی هستی. برو نمازت را بخوان منم برم خانه نمازم را بخوانم و رفتم به سمت خانه.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ======================== قرآن کریم-سوره ی مدثر

عکاس-حسام الدین شفیعیان ======================== قرآن کریم-سوره ی مدثر

عکاس-حسام الدین شفیعیان
========================
قرآن کریم-سوره ی مدثر
و بر هر که احسان کنی ابدا منت مگذار و عوض افزون مخواه.
و هر چه در تبلیغ رسالت از خلق آزار بینی برای خدا صبر و شکیبایی پیش گیر.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ========================== قرآن کریم-سوره ی اسراء

عکاس-حسام الدین شفیعیان ========================== قرآن کریم-سوره ی اسراء

عکاس-حسام الدین شفیعیان
==========================
قرآن کریم-سوره ی اسراء
ای رسول ما به این مردم بخیل پست نظر بگو که شما اگر دارای گنجهای رحمت بی انتهای خدا شوید باز هم از ترس فقر و خوف درویشی بخل از انفاق خواهید کرد که انسان طبعا بسیار ممسک و بخیل است.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ======================= قرآن کریم-سوره ی توبه

عکاس-حسام الدین شفیعیان ======================= قرآن کریم-سوره ی توبه

عکاس-حسام الدین شفیعیان
=======================
قرآن کریم-سوره ی توبه
و برخی از آن مردم منافق با تو گویند که به ما در جهاد اجازه معافی ده و ما را در آتش جنگ و جدال میفکن آگاه باش که آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و دوزخ همانا به آن کافران احاطه خواهد داشت.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ====================== جملات مفهومی همیشه در

عکاس-حسام الدین شفیعیان ====================== جملات مفهومی همیشه در

عکاس-حسام الدین شفیعیان
======================
جملات مفهومی
همیشه در انبار کاه دنبال سوزن نباشید.کنایه از این دارد که چیزهای بسیاری را کسی نبیند و بدنبال یک مسئله باشد.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
bernadet
bernadet

عشق هم میتوانددروغ باشدوقتی بجای دل

عشق هم میتوانددروغ باشدوقتی بجای دل

عشق هم میتوانددروغ
باشدوقتی
بجای دل
.
.
.
.هوس بدهی
آی ادمها
.
.
.
.کمی
.
.
.انسان باشید
.


.
.
.me

رخ گل
نظرات برای این پست غیر فعال است
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ===================== یونس(ع) از هدایت قوم خود

عکاس-حسام الدین شفیعیان ===================== یونس(ع) از هدایت قوم خود

عکاس-حسام الدین شفیعیان
=====================
یونس(ع) از هدایت قوم خود مایوس شد و شکایت نزد خدا برد، این چنین به خدا عرض کرد:خدایا من سالیان سال این قوم را هدایت و به سمت تو دعوت کردم.اما آنها رسالت من را تحقیر کردند.
سپس یونس(ع) از درگاه خدا برای قوم خود تقاضای عذاب کرد و آنها را نفرین نمود و در این راستا بسیار اصرار ورزید تا خداوند به پیامبرش وحی کرد: عذابم را بر قوم تو می فرستم.

پس از اتفاقات مختلف، یونس(ع) از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه دادتا به کنار دریا رسید. در آنجا منتظر ماند. ناگاه کشتی مسافربری فرا رسید و یونس(ع) سوار کشتی شد.در اواسط راه، یک ماهی بسیار بزرگ، سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز می کرد، گویی غذا می طلبد.سرنشینان کشتی گفتند گویا گنهکاری در میان ماست که باید طعمه ماهی گردد بین سرنشینان قرعه انداختند قرعه به نام یونس(ع) افتاد. حتی سه بار این کار را انجام دادند و هر سه بار نام یونس(ع) درآمد.سرانجام یونس(ع) را در دریا افکندند و آن ماهی غول آسا این پیامبر الهی را بلعید.

ماهی یونس(ع) را به دریا برد.در روایتی از امام صادق تقل شده است:یونس(ع) چهار هفته از قوم خود غایب شد.هفت روز هنگام رفتن به دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت به دلیل ضعف شدید جسمانی و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.البته درمورد اینکه یونس(ع) چه مدتی در شکم ماهی بود ،روایات متفاوتی وجود دارد. از 9 ساعت، سه روز گرفته تا چهل روز و این موضوع به خوبی روشن نیست.ناگفته نماند داستان رفتن یونس(ع) در دل ماهی از معجزات الهی است و شاید توجیه علمی نداشته باشد ؛هرچند برخی ها دلایل علمی نیز برای اثبات این اتفاق می آورند.

اما در این میان یونس(ع) از کار خود پشیمان گشت و مداوم در دل ماهی با خدا راز و نیاز می کرد و توبه کنان خدا را صدا می زد.در نهایت خدا توبه او را پذیرفت و ماهی او را کنار ساحل از دل خود خارج کرد.نکته بسیار مهم در مورد یونس(ع) این است که خداوند در آیه 143 و 144 سوره صافات می فرماید:و اگر یونس(ع) از تسبیح کنندگان نبود تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.
در همین اثنا که یونس(ع) در دل ماهی و میانه دریا بود قومش توبه کرده بودند و خداوند بر آنها عذاب نفرستاد.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ========================== متن مفهومی همه ادیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان ========================== متن مفهومی همه ادیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان
==========================
متن مفهومی
همه ادیان رسمی الهی محترمند همه از دین اسلام-شیعه.سنی.مسیحی.دین حضرت موسی.همه.اختلافات همیشه بوده. در طول تاریخ.و خداوند هم در قرآن کریم فرمودند.که این اختلافات بوده.مهم اینه که با مردم بی گناه و تقصیر که در آن زمان ها نبودند جنگ و دشمنی نکنیم.مسائلی بوده.مهم امروز در جهان صلح و عشق ورزی به هم مهربانیست.و مهمتر یاری به هم.اگر خدایی نکرده نگاه ها طایفه ای قبیله ای خانوادگی بشه.من برادرم پدرم مادرم فقط.و خانواده مثل عمو دایی خاله.و همه حصار بکشیم.مسئله بنی آدم اعضای یکدیگرند از بین میره.خداوند خواستار دوستی های صادقانه و بی ریا و عشق و مهربانیست.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

عکاس-حسام الدین شفیعیان =================== سوال: بيماري حضرت ايوب

عکاس-حسام الدین شفیعیان =================== سوال: بيماري حضرت ايوب

عکاس-حسام الدین شفیعیان
===================
سوال:
بيماري حضرت ايوب چطور با مقام نبوت او سازگاري دارد؟


پاسخ:
با توجه به گزارشات موجود بیماری حضرت ایوب مسجل است اما بیماریی که از ایشان بوی تعفن بیاید مسجل نیست اگر چه بعضی از مفسرين اهل سنت مطالبی گفته اند که به ساحت مقدس پيغمبران روا نیست مثلا گويند هفت سال حضرت ایوب را در كنیسه های بنى ‏اسرائيل انداخته بودند کرم در اندامش افتاده و بدنش‏ عفونت پيدا كرده بود و كسى نمي توانست از آن مكان عبور نمايد اين گونه سخنان نقض غرض بعثت پيغمبران می باشد و پیامبران نبايد مبتلا به امراض مسري شود تا مردم از ايشان نفرت كنند

شاهد بر اين بيان حديثى است كه ابن بابويه نقل نموده.
ابن بابويه از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده فرمود حضرت ايوب مبتلا شد به بلايا و امراض نه به كيفر معصيت و جزاى گناهى بلکه پيغمبران معصوم باشند و گناه كبيره و صغيره از آنها سر نزند و امراض ايشان نه به طريقى است كه رايحه كريهه داشته و يا خون و جراحت از بدنشان خارج بشود و كرم داشته باشد و يا منظر آنان قبيح گردد و مردم از مشاهده آنها وحشت كنند مردم از جهة فقر و ناتوانائى ايوب از او رو برگردان بودند و نمي دانستند كه فقر و احتياج او نزد پروردگار صلاح و مصلحت بزرگى دارد

پيغمبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله)فرمود: خداوند پيغمبران و اولياء و مقربان خود را مبتلا مينمايد به ابتلائاتى تا مردم درباره ايشان غلو نكنند و آنها را با خدا شريك قرار ندهند و ديگر آنكه امراض و ابتلائات بر مردم سهل و آسان گردد و مردمان ضعيف را بخاطر ضعف و ناتوانائى آنها اهانت ننمايند و فقير و مريض را بجهة فقر و مرضش آزرده خاطر نكنند و تا بدانند خداوند قادر است هر كه را بخواهد مريض و يا تندرست و سالم قرار ميدهد و هر آنكه را بخواهد غنى يا فقير مينمايد اين ابتلائات سبب عبرت و پند بعضى از مردم شود و باعث شقاوت و سعادت طايفه ديگر گردد و در تمام اين حالات پروردگار حكيم و توانا با عدالت رفتار نموده و در افعال و قضا صلاح و مصلحت حال بندگان را ملحوظ داشته و بايد باو توكل نمود(1)

همچنین از امام باقر (علیه السلام) نیز روایتی در رد بیماری تنفر بر انگیز وجود دارد

مـرحوم صـدوق در كـتاب خصال حديثی از امام باقر(ع ) روايت كرده كه حقيقت را آشـكـار ساخته و از اشكالات مزبور خالى است و بلكه توضيحى براى ساير روايات و احاديث مى باشد.
آن حـضـرت فـرمـود: ايـوب هـفـت سال بدون آن كه گناهى از وى سر زده باشد، دچار بلا گـرديـد و پـيـغـمـبـران الهـى گـنـاه نمى كنند، زيرا آن ها معصوم و پاكيزه هستند و مرتكب انـحـراف و گـنـاه كـوچـك و بـزرگ نمى شوند. سپس فرمود: ايوب در تمام بلاهايى كه بـدان دچـار شـد، هيچ گاه بدنش بدبو نشد و قيافه اش زشت نگرديد و خون و چركى از بدنش خارج نشد و مورد تنفر و بيزارى بينندگان واقع نشد و كرم به بدنش نيفتاد و خدا با همه پيغمبران و اولياى گرامى خود در گرفتارى آن ها اين گونه رفتار مى كند. اين كـه مـردم از آن حـضـرت كـنـاره مـى گـرفـتـنـد، بـه سـبـب فـقـر و نـاتـوانـى حـال او در ظـاهـر بـود، زيـرا مـردم از مـقـامـى كـه وى در نـزد خـدا و گـشـايـشـى كـه بـه دنبال داشت ، بى خبر بودند(2)


براى توضيح بيشترفرمابش سيد مرتضى (اعلى اللّه مقامه) را از نظر شما مى گذرانيم
سـيد مرتضى در كتاب تنزيه الانبياء ابتدا می فرماید :
انبياء و پيغمبران الهى و ائمـه ديـن بـايد از گناهان و بيماري هايى كه موجب نفرت ، دورى و وحشت مردم است مانند پـيـسى و جذام پاك باشند، سپس به حالات ایوب اشاره می کند و می فرماید :
اما آنچه در اين باره از گروهى از مـفـسـران نـقـل شـده ، قـابـل قـبـول نـيـسـت ، زيـرا ايـنـان پـيـوسـتـه بـه پـروردگـار مـتـعـال و رسـولان خـدا هر كار زشت و منكرى را نسبت داده و تهمت هاى بزرگى به آنان مى زنـنـد و در روايـاتـى كـه در ايـن بـاب تـقـل كرده اند، مطالبى است كه انسان با اندكى تاءمل ، متوجه مى شود كه ساختگى و نادرست است . اينان گفته اند: خداوند شيطان را بر مـال و گـوسـفـنـدان ايـوب و خاندان او مسلط گردانيد و چون آن ها را نابود كرد و صبر و شـكـيـبـايـى ايـوب را ديـد، از خـداونـد درخواست كرد كه او را بر بدن ايوب مسلط سازد. خـداونـد فـرمـود: مـن تـو را بـر هـمـه بـدن او، جـز عقل و چشمش مسلط ساختم .

شـيـطـان بـيامد و بر سر تا پاى بدنش دميد و بر اثر آن دم ، همه بدن ايوب زخم شد و بنى اسرائيل هفت سال و چند ماه او را در زباله دانى افكندند و در اين مدت كرم ها در بدنش رفت وآمد مى كردند و ساير گفتارهايى كه با شرحى طولانى بيان نموده اند و ما از ذكر آن خوددارى مى كنيم .
آن گـاه مـى گـويـد: كـسـى كـه عـقـل و خـردش ايـن انـدازه بـاشـد كـه ايـن جـهل و كفر را بپذيرد و نداند كه خداى تعالى شيطان را بر خلق او مسلط نمى سازد و او نمى تواند بدن ها را زخم كند و بيمارى بياورد، چگونه مى توان به حديث او اعتماد كرد؟(3)

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید