لحظه  بروز رسانی 
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس

بی تــــــــو ترک برداشته ام  و به هر بهانه ای ، 


بی تــــــــو ترک برداشته ام 

و به هر بهانه ای ، 

دلم می شکند ،

گاهی گم می شوم پشت پنجره ها 

و سکوتم را بغض می کنم 

تا نشنوند صدای شکستنم را . . .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته 

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

 کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام 

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام 

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم 

و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر می کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس
♔یگانہ♔دختر خاص جاده ی خیس

عشق آدم را داغ می کند.ودوست داشتن آدم را پخته.هر


عشق آدم را داغ می کند.

ودوست داشتن آدم را پخته...

هر داغی یک روز سرد می شود

ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود...

مشاهده همه ی 5 نظر
ali
ali

کنون که برگ و نوا نیست باغ و بستان رابساز برگ

کنون که برگ و نوا نیست باغ و بستان را
بساز برگ و نوای دی و زمستان را

گلوی بلبله و راح ارغوانی گیر
بدل گل سحر و بلبل خوش الحان را

چو آفتاب می و صبح روی ساقی هست
چراغ و شمع چه حاجت بود شبستان را

از آن فروخته گوهر که سوی نور جمال
دلیل شد به شب تیره پور عمران را

قرین شکر و عود و شراب و شمع کنید
طیور بابزن و برّه‌های بریان را

چو جمع‌ شد همه‌ اسباب عیش موی به ‌موی
به حلقه آر سر و زلفکی پریشان را

شو آستین بتی درکش و ز زلف و رخش
پر از بنفشه و گل کن کنار و دامان را

عبیر و عود بر آتش منه بگیر و بده
به باد طرهٔ مشکین عنبرافشان را

به ار نماند درختان و بوستان را بر
درخت قامت گیر و به زنخدان را

گهی به گاز فراگیر سیب غبغب را
گهی به مشت بیفشار نار پستان را

مفتحی نه از آن زلف عنبرین دل را
مفرحی ده ازین لعل شکرین جان را

بگیر زلفش و از روی لعل یکسو کن
به دست دیو منه خاتم سلیمان را

به‌ پیچ جعدش و از روی خوب یک جانه
به روی گنج ممان اژدهای پیچان را

ازین دو گوهر جانی نکوتر ار خواهی
به رشته کش گهر مدحت جهانبان را


zz8pl3degil4yqyzhb7c.jpg

مشاهده همه ی 5 نظر
ali
ali

قوت من باده قوتم یارستوآدمی را همین دو درکارست عیش آدم

قوت من باده قوتم یارست
وآدمی را همین دو درکارست

عیش آدم بود به قوت و قوت
قوت و قوت نیست مردارست

هر ولایت که خوبرویی هست
هرکه جز اوست نقش دیوارست

ای که گفتی مبین به صورت خوب
صورت خوب بهر دیدارست

گوش اگر نشنود حکایت یار
بر بناگوش مردمان بارست

چشم اگر ننگرد به صورت خوب
پیشه بر روی آدمی عارست

دل به مستی ربود نرگس دوست
به خدا مست نیست هشیارست

چشم یار ار چه هست خواب‌آلود
اندرو هرچه فتنه بیدارست

دستم ای همسفر ز دست بدار
که مرا پای دل گرفتارست

خودکشم رنج و خودکنم شکوه
درد عشق ای رفیق بسیارست

بر من مست چند طعنه زنی
آخر ای زاهد این چه آزارست

گر عبادت به مردم آزاریست
زان عبادت خدای بیزارست

من ز دریا روم تو از خشکی
به سوی کعبه راه بسیارست

نفس بیدار گفت دارم شیخ
نه چنانست نقش پندارست

موشکافست طبع قاآنی
از چنین طبع جای زنهارست

sqqkvab85ctle5p1oywq.jpg

مشاهده همه ی 2 نظر
ali
ali

دوست دارم شاعر چشمان تو باشم قبول ؟ تا ابد هم

دوست دارم شاعر چشمان تو باشم قبول ؟

تا ابد هم عهد هم پیمان تو باشم قبول ؟

فکرکن دستان تو دامُ منم صیدی اسیر

تاقیامت کنج این زندان تو باشم قبول؟



aaaly7xsx6fc00an8uwb.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ali
ali

بوسه گر از عشق آید در میان هر لبی تا ثریا میبرد

بوسه گر از عشق 
آید در میان هر لبی

تا ثریا میبرد مجنون
 خود را  هر شبی

گر که مستان از 
پی پیمانه حیران  میشوند

عاشقان از بوسه ی 
معشوقه  نالان میشوند.


5sf566bjfm04s8z5v08f.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ali
ali

عاشقم من عطش جان تو را میخواهمبوسه از آن لب و

عاشقم من عطش جان تو را میخواهم
بوسه از آن لب و دندان تو را میخواهم

به چه دردم بخورد ماه که در بالا هست
من فقط صورت تابان تو را میخواهم

تو بگیرازدل من حال پریشانی من
در عوض موی پریشان تو را میخواهم

باده یا درد به مستی نرساند ما را
من فقط آن لب مستان تو را میخواهم

جانم آماده قربانی اندر ره توست
چشمک ناز تو فرمان تو را میخواهم

جان من یخ زده از درد و غم تنهایی
جان به قربان تو دستان تو را میخواهم




8eapshxa6ggmkoj4ddyu.gif

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ali
ali

بی تو یک دهکده دل ،در صدد آشوب استبازدر نطفه ولی

بی تو یک دهکده دل ،در صدد آشوب است
بازدر نطفه ولی شورشمان سرکوب است

رفته ای  بی خبر و ولوله ای شد برپا
پای این زلزله آواره شدن هم خوب است

کدخدا بعد تو دانست تب چشمانت
باعث مستی این دهکده بی مشروب است

جالب این است که سر چشمۀ این رسوائی
یک پریچهرۀ خاکی صفت محجوب است

بی تو یک مزرعۀ در عطش بارانم
رنگ غم یافته آبادی دل مخروب است

شب مهتاب شد وجای تو امشب خالی
نگران تو ام و حال تو حتما خوب است!

wuab4bcmv7nu9yxlzf0a.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ali
ali

تلخ و شیرین دست ما باشد به دست بخت نیست این

تلخ و شیرین دست ما باشد به دست بخت نیست

این خیال آسوده باشد بی‌تو، اما تخت نیست

دوستم داری؟ نداری؟  پاسخی مبهم نده

دست و بالم را تو بستی بی‌وفایی سخت نیست

روزها کردی جوابم شب به خوابم آمدی

جان ناقابل بگیر،آنقدرها سرسخت نیست

خونِ دل دادی به ما خود دلربایی می‌کنی

جای اشکم می‌چکد خونآبه اما لخت نیست

آبِ دریا را به گل دادن نباشد شرط عقل

دست هرکس می‌رسد بر گل بدان خوشبخت نیست


qgw820a8hjhch3ju8cr3.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید