لحظه  بروز رسانی 
sina mohamadi
sina mohamadi

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد

به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sina mohamadi
sina mohamadi

به بهانه هفته کودک ( خبرگزاری فارس ) کودکان 10،

به بهانه هفته کودک ( خبرگزاری فارس )

کودکان 10، 12 ساله کردستانی به جای بابا، نان می‌دهند

امروزه برخی از کودکان کردستانی به جای فریاد حاضر در سرکلاس درس، در خیابان‌ها و بازارها مشتری خود را برای کسب روزیشان فریاد می‌زنند و در بسیاری از خانه‌ها به جای بابا، کودک 10، 12 ساله نان می‌دهد.

لحظات زندگی انسان‌ها همراه با خاطرات تلخ و شیرین زیبا و به یادماندنی است، از لحظه‌ای که متولد می‌شویم تا دوران بزرگسالی شکست، پیروزی، خنده، گریه، شادی، غم و اندوه و خیلی چیزهای دیگر را تجربه می‌کنیم و همه آنها در گوشه‌ای از ذهنمان مبدل به خاطرات به یاد ماندنی خواهد شد.

لحظه کودکی که ابتدایی‌ترین دوران زندگی هر انسانی است با آموختن‌های بسیاری همراه است، کودک با حرف‌های کودکانه‌اش شادی‌آفرین لحظه‌های والدین است، او از والدین محبت، صداقت، احترام و ... را می‌آموزد و کودکی کودکانه‌اش را با هزاران تجربه و درس سپری می‌کند.

روزگاری کودکان ما دست پدر و مادر را امن‌ترین پناه خود می‌دانستند و امروز هم همان تجربه شیرین همراه کودکان است، روزگاری لبخند والدین شادترین لحظه کودکان بود و امروز هم شادی والدین شادکننده لحظات آنهاست.

روزگاری پدر و مادر مطمئن‌ترین و راز‌ نگه‌دارترین افراد زندگی کودکان بودند و امروز هم همان اطمینان قلبی برای کودکان نعمتی بزرگ است، اما روزگاری بود که از نصایح والدین بهره می‌بردیم، پند می‌گرفتیم و عمل می‌کردیم ولی امروز با اینکه نصیحت والدین همچنان باقی‌است از چشم گفتن‌های کودکان آنچنان که باید و شاید خبری نیست.

امروز از نشستن دور هم و گوش کردن به قصه‌های رویایی والدین خبری نیست و بازی با موبایل و رایانه و برنامه‌های تلویزیونی جای قصه‌های شبانه پدر بزرگ و مادر بزرگ را گرفته و قهقهه خنده‌های خانواده تبدیل به تبسم‌های زورکی و لحظه‌ای شده‌اند.

امروز از جمع شدن در کوچه‌ها و توپ‌بازی بچه‌ها و شکستن شیشه‌ها خبری نیست و دیگر نه پیرزن همسایه فریاد آرام باشید سر می‌دهد و نه توپی شیشه‌ای می‌شکند.

امروز دیگر دویدن کودکان در کوچه‌ها به چشم نمی‌خورد و صدا گریه کودکی که با افتادن بر زمین خراشی برپا یا دستان کوچکش نشسته به گوش نمی‌رسد.

امروز دیگر بهترین بازی کودکان دویدن و خندیدن و بالا و پایین پریدن نیست، کودکان در کوچه به دنبال جمع کردن سنگ‌های هفت سنگ نیستند، کسی پشت در و دیوارهای خانه‌ها برای قایم باشک پنهان نمی‌شود کسی برای پیدا کردن دوست خود پشت دیوار کوچه پس کوچه‌ها سرک نمی‌کشد، کسی با گچ روی زمین خط‌های بازی را به تصویر نمی‌کشد و صدای برنده و بازنده شدن کودکان به گوش نمی‌رسد، امروز رایانه و موبایل همراه و دوست کودکان است و بازی‌های خشن جای خود را به تمام بازی‌های سنتی داده است.

امروز کودکان به جای گرفتن توپ خود که در حیاط همسایه افتاده با سرک کشیدن به سایت‌های مختلف دنبال دوستانی غیرهمجنس و همنوع از جاهای دیگر دنیا هستند، امروز اینترنت تنها وسیله تحقیق و پژوهش و ارتباط بزرگترها نیست بلکه وسیله‌ وقت‌گذرانی خیلی از کودکانی است که زودتر از سن خود کارکرد آن را البته به صورت نادرست آموخته‌اند!

امروز کارتون‌های کودکانه و تماشای تلویزیون دیگر ذوق و شوق بیشتر کودکان را برنمی‌انگیزد و ماهواره و فیلم‌های خشن، ترسناک و خلاف موازین اسلامی جایگزین آنها شده است.

امروز رنگ کودکان غربی است، از مداد و دفترشان که عکس شخصیت‌های خارجی تزیین‌گر آن شده تا لباس و کیف و کفش‌هایی که با آرم شرکت‌های خارجی توسط آنها یدک کشیده می‌شود.

امروز برخی از کودکان استان کردستان به جای فریاد حاضر در سر کلاس درس، در خیابان‌ها و بازارها مشتری خود را برای کسب روزیشان فریاد می‌زنند و در بسیاری از خانه‌ها به جای بابا، کودک 10، 12 ساله نان می‌دهد....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
30 کاربر پسندیده اند
2 کاربر بازنشر کرده اند
sina mohamadi
sina mohamadi

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین دویست و پنجاه سال

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.

مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. ...

 همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

مشاهده همه ی 3 نظر