***سلام به دوستان عزیز و مدیرای محترم گروه ***ممنون بابت حضور و فعالیت تون***دوستان ومدیران عزیز لطفا قبل از ارسال پست حتما پست های ارسالی در گروه رو لایک و نشر کنید ***تشکر فراوان از تمامی عزیزان                                                               
بروز رسانی 
سهیل نظری
آروم و عادیآروم و عادی
سهیل نظری

استعـــــــــداد عجیبـــــــی در شکستــــــــن داری قلــــــب.غــــــرور

استعـــــــــداد عجیبـــــــی در شکستــــــــن داری قلــــــب.غــــــرور


استعـــــــــداد عجیبـــــــی در شکستــــــــن داری

قلــــــب...غــــــرور... پیمـــــان!!!

استعــــــــداد عجیبــــــــی در نشستـــــــن دارم

بــــــه پــــای تــــــو...

بـــــه امیــــــــد تــــــــو...

در انتظـــــــــار تـــــــــــو...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
کتایون
کتایون

وقتی كه دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی كه دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی كه دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم

وقتی كه دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی كه دیگر نمی توانست مرا دوست

بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی كه او تمام كرد

من شروع كردم

وقتی كه او تمام شد

من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها ز ند گی كردن است

مثل تنها مردن

مشاهده همه ی 4 نظر
عشق بزرگترین دروغ دنیاست
عشق بزرگترین دروغ دنیاست
ستاره غرب

ستاره غرب

مشاهده همه ی 4 نظر
รђเɭค
آروم و عادیآروم و عادی
รђเɭค

عشق آن نیست که می آید

عشق آن نیست که می آید

عشق آن نیست

که می آید

دستانت را می گیرد

آرزوهایت را یک به یک در آسمانِ خیال نشانت می دهد

و تو را در آغوش گرفته و پرت می کند

می گوید:بگیر…

اما آنقدر بالا پرتت نمیکند

که دستت به آرزویی برسد….

خواستن آن نبود

که دستت را در دست گرفت

در گوشَت زمزمه کرد؛

خانه ساخت

از ماندن گفت

اما…..

وقت رفتن تو را هم پله ی خانه اش ندانست…

عشق او نبود

که روزی دلت را لرزاند

روزی تنگ کرد

و روزی….ویران!

عشق اوست

که چیزی نگفت ؛ اما

قلبت را نگینی کرد به انگشتر آرزوهایت

و بر میانه انگشتت نشاند

عشق اوست

که بی صدا به پای اشکهایت گریست…

و به پای سکوتت ایستاد…

اوست که چشمانت را بست

به خانه برد و گفت:

گیسویت را در این چاردیواری با من سپید می کنی؟

و انتظار لبخندت را کشید

تا جان بگیرد!

عشق اوست که هیچگاه ندیدی

نشنیدیش

اما مهرش آنقدر گرم است

که روزی گوشه ای در دلت جا باز می کند

و تمامیتش را گرم می کند

به زندگی!!

نظرات برای این پست غیر فعال است
Aram
Aram

محبوبم وظیفه ی تو این است عشق من باقی

محبوبم وظیفه ی تو این است عشق من باقی

محبوبم
وظیفه ی تو این است
عشق من باقی بمانی

نظرات برای این پست غیر فعال است
behrooz
behrooz

نور منی باش در این چشم من چشم منو چشمه حیوان

-

نور منی باش در این چشم من چشم منو چشمه حیوان من

گل چو تو را دید به سوسن بگفت سرو من آمد به گلستان من

مشاهده همه ی 4 نظر
behrooz
behrooz

هر که از ساقی عشق تو چو من

هر که از ساقی عشق 
 تو چو من

هر که از ساقی عشق

تو چو من باده گرفت


بی‌خود و

بی‌خرد و

بی‌خبر و

حیران شد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MEHREG@N
آروم و عادیآروم و عادی
MEHREG@N

متن زیر منتخبی است از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم»

متن زیر منتخبی است از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم»

متن زیر منتخبی است از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» نوشته ی زنده یاد نادر ابراهيمي

هم سفر!
در این راه طولانی - که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقاً یکی! مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد! مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌امان یکی و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا ً به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است…
عزیز من!..
دو نفر که سخت و بی‌حساب عاشق هم‌‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی، قله‌ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند... اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. يکی کافیست. عشق، از خودخواهی‌ها و خود پرستی‌ها گذشتن است. اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در«حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید... بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم، اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه‌ی مطلقاً واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل... اینجا سخن از رابطه‌ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره‌ی وافعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگیست... بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم! اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم... بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی‌امان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی‌آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم...
عزیز من! بیا متفاوت باشیم!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MEHREG@N
آروم و عادیآروم و عادی
MEHREG@N

امشب همه چيز رو به راه است همه چيز آرام

امشب همه چيز رو به راه است همه چيز آرام

امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.... آرام ...
باورت مي شود؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم "با ياد تو "
تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم!
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم، .بي صدا کنم!
تو نگرانم نشو!!
همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي!
ياد گرفته ام.... نفس بکشم بدون تو...... و به ياد تو!
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!
تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم... و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام...که ديگر عاشق نشوم به غير تو!
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم!

اما هنوز يک چيز هست... که ياد نگر فته ام...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم....
تو نگرانم نشو!!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت...

تهران
شنبه / 3 / آبان 1399
MEHREG@N SH

مشاهده همه ی 8 نظر