لحظه  بروز رسانی 
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

حیف که زبان عربی "چ" ندارد. وگرنه قطعا سوره ای داشتیم

حیف که زبان عربی "چ" ندارد...

وگرنه قطعا سوره ای داشتیم به نام...
"چادر"

که مدنی هم بود احتمالا!

با 18 آیه . . .

و البته با سجده "واجب"
.
n00058598-b.jpg
بانو!
هر بار که از خانه پا به بیرون میگذاری، گوشه چادرت را محکم در دستت بگیر و آرام زیر لب بگو:

"هذه أمانتک یا فاطمه الزهراء"
این چادر، امانت از شماست بی بی جان...
{-35-}طوبی{-35-}
9.jpg

مشاهده همه ی 2 نظر
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

بسم رب الشهداء و الصدیقین. حتم دارم.دل آن سرباز بعثی که

بسم رب الشهداء و الصدیقین...

حتم دارم...
دل آن سرباز بعثی که پشت لودر نشسته بود تا خاک رویتان بریزد، با شنیدن این یاحسین ها لرزید اما بروی خودش نیاورد...

حتم دارم...
وقتی چشم آن سرباز عراقی به چشم آن نوجوان افتاد که گوشه گودال سرش را به آسمان گرفته بود و یا زهرا میگفت، دلش لرزید اما بروی خودش نیاورد...

حتم دارم...
وقتی آن گودال پر شد و صدای ناله هایتان خاموش، دل آن فرمانده لعنتی لرزید اما بری خودش نیاورد...
حتی سیگارهای مکرر هم نتوانست تصویر چهره های معصوم شما در آن لحظه های پایانی را از خاطره اش محو کند...

حتم دارم...
آن فرمانده اگر زنده باشد، هنوز هم چهره های شمارا خوب بخاطر دارد؛ با جزئیات...

حتم دارم...
هنوز هم از شما میترسد؛ حتی با همان دستهای بسته...

حتم دارم...
هنوز صلابت نگاه شما کابوس روز و شبش باشد..

Martyr-diver-1.jpg







پ.ن: غواص ها دیدند داریم غرق میشویم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خودشان را رساندند...

مشاهده همه ی 1 نظر
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

اصلا تو همانی هستی که من میشناختم؟ آزارم نده ابوخلیل


اصلا تو همانی هستی که من میشناختم؟
آزارم نده ابوخلیل...
بیا...
دلتنگی دق میدهدم آخر...
میدانی خودت...
میدانی که دل آشوبه هایم را خودت فقط میتوانی پایان دهی...

های آقا رسول!!
دیروز اشکهای ریخته در روضه حسین(ع) را واسطه کردم...
تو از ارباب که دیگر حساب میبری...
حرف اورا که میخوانی دیگر...
آقا دست رد ندارد اصلا که به سینه گدا بزند...
آقا کریم تر از آنست که دست خالی برگرداند؛ من روسیاه را حتا...
و تو مهمان همان آقایی...
دست پرورده همان آقا!
تو کریم بودن را باید گرفته باشی تا حالا!!

های آقا رسول!!
اینقدر ها هم سخت نیست دخترکی را به خواهری بپذیری ها!!
دلش را نشکن...
هفته ای میشود که منتظر است...
منتظر برادر رسول گفتن...
منتظر خواهر شنیدن...
منتظر کرم تو...
نشکن دلش را...
قهر تو را به روی خودش نمی آورد؛ آزارش میدهد اما...
بالش خیس هر شبش گواه است...
برادری کن برایش...


بیا دیگر...



23:52             94/3/3 یکشنبه...
{-35-}طوبی{-35-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

این رسمش نبود آقا رسول. قبول. من زینب نشدم. نشدم آن

این رسمش نبود آقا رسول...

قبول...
من زینب نشدم...
نشدم آن چیزی که تو میخواستی؛ ولی قرار بود تو هم کمکم کنی...
قرار نبود بیمارت را رها کنی و بروی...
فقط بگویی بیمار شدی و بروی...

من نگفتم با تو مگر دل آشوبه هایم را؟
مگر بی دعوت نیامدم که حرفهایم را بگویم برایت؟
باز هم که یکدنده، از حرفت کوتاه نمی آیی...
تو میخواستی دیگر نیایی،
میخواستی دیگر حرفی نزنی،
میخواستی دق مرگ کنی مرا با نیامدنت،
خب نمی آمدی از اول!!
نمی آمدی که حالا دل آشوبه هایم زمینگیرم نکند...
یا لااقل مهربانتر بودی...
که حالا همه اش نگرانی و ناراحتی قهر برادر، سایه جدا ناشدنی ام نباشد...

این رسمش نبود آقا رسول...


3:49            94/3/1 جمعه
{-35-}طوبی{-35-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

اینجا تهران.نفسم به شماره افتاده دیگر.قهر برادر زمینگیرم کرده.با امشب،



اینجا تهران...
نفسم به شماره افتاده دیگر...
قهر برادر زمینگیرم کرده...
با امشب، دوشب است که منتظرم و تو هنوز نیامدی...

قهر به سه روز بکشد...

بیا ابوخلیل...
دلم تنگ است برای برادر رسول گفتن...
خواهر که برادرش را با نام مستعارش صدا نمیکند!!

بیا دیگر ابوخلیل...


2:42        94/2/30 چهارشنبه
{-35-}طوبی{-35-}

w535

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

اولین شب انتظار، به سحر رسید.من، هنوز منتظر ابوخلیل. به



اولین شب انتظار، به سحر رسید...
من، هنوز منتظر ابوخلیل...

به سر آید این انتظار عاقبت...




5:50      94/2/29 سه شنبه
{-35-}طوبی{-35-}

10706952_291455061059616_883533257_a.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

بسم رب الشهداء والصدیقین میدانم خودم.میدانم که بدقولی کردم.تو خوش قول

بسم رب الشهداء والصدیقین

میدانم خودم...
میدانم که بدقولی کردم...
تو خوش قول بودی و من..

میدانی اصلا؟ دیگر برادر هم صدایت نمیکنم...
تا وقتی که خودت مرا خواهر نخواندی برادر صدایت نمیکنم...
می که خودم میدانم درد دارم...
خب میخواهم دردم را درمان کنی...
حالا که بیدارم کردی...
حالا که قهر کردی...
حالا که با گوشه و کنایه فهماندی ناراحتی از من...
حالا که اشکم را دراوردی...
حالا کمکم کن...
حالا درمانم کن...
بیمار که بفهمد درد دارد، خودش هم کمک میکند تا دردش زودتر درمان شود...
درمانم کن ابو خلیل!!

فقط زود...
خواهر ، تحمل قهر برادر ندارد...

قهر برادر بزرگتر شهیدش...

10:16      94/2/28 دوشنبه
{-35-}طوبی{-35-}

766529-248-m.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

بسم رب الشهداء و الصدیقین سلام برادر رسول خوش قول من

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام برادر رسول خوش قول من...

ممنون که زود دعوتم کردی...
ممنون که زود صدایم کردی...

ممنون برادر رسول خوش قول من...

همین...



18:26    94/2/16 چهارشنبه
{-35-}طوبی{-35-}

n00347291-b.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sianeh Mohammadebrahimiñ
آروم و عادیآروم و عادی
Sianeh Mohammadebrahimiñ

بسم رب الشهداء والصدیقین سلام آقا رسول.سلام برادر رسول قشنگ من

بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام آقا رسول...
سلام برادر رسول قشنگ من...

امروز خیلی دنبالت گشتم... با اینکه میدانستم کجایی... با اینکه آمده بودم پیشت...
چرا راهم به کنارت نمی آمد؟ چرا نشانم نمیدادی کجایی؟ چرا اینقدر دواندی مرا؟
این رسم خواهر نوازیست برادر؟
خواهری که اینقدر دلتنگ است را آنقدر بدوانی که برای رسیدن به تو نفسش به شماره بیفتد؟
همیشه همینگونه از خواهرت پذیرایی میکنی؟

برادر... هرکه نداند، تو میدانی حال نزار مرا... از گلایه که بگذریم، کمک میخواهم... مثل همین امروز که اصلا قرار نبود ببینمت؛ اما کشاندی مرا اینجا... مثل امروز غافلگیرم کن برادر...
کاش زودتر آمده بودم...
کاش زودتر صدایم کرده بودی...
کاش قبل از اینکه اینهمه دلتنگ شوم...

برادر... من اصلا بخاطر تو زینب میشوم... بخاطر تو، میشوم همانی که میخواهی...
اما تو و انصافت... دیگر اینقدر دلتنگم نگذار...
خواهرت تاب دلتنگی چون تو برادری را ندارد...
خواهرت ، برادری میخواهد از تو...
برادری کن و دستم را رها نکن...
هر که نداند، تو میدانی حال نزار مرا...
از دلتنگی های من خبر داری...
که اگر نه، امروز نمیخواندی ام...
امروز، مرا که میدانستی تشنه ام اینقدر نمیدواندی...
اصلا کمک هم نمی خواهم...
فقط زیاد دور نمان!
زیاد دلتنگم نکن...
زیاد دعوتم کن...
خواهر دلش میخواهد برادرش دعوتش کند...
خاصه اگر برادرش شهید هم شده باشد...

راستی!
روزت مبارک...
برادر رسول قشنگ من...



10:30     94/2/11 جمعه 12 رجب...
{-35-}طوبی{-35-}
null43970.jpg

مشاهده همه ی 6 نظر