لحظه  بروز رسانی 
سامان
سامان

اهل هیچستانم دینم عشق و مذهبم حقیقت معبدم درونم

اهل هیچستانم دینم عشق و مذهبم حقیقت معبدم درونم

اهل هیچستانم
دینم عشق و مذهبم حقیقت
معبدم درونم و مقصدم خداست
نمازم سکوت است و نیازم همه دوست
آرامگاهم دلِ کوه است و کوله بارم
همه رقص
همه شعر
همه شور
شیوه ام پروانگی ست
مسلکم دلداده گی ست
نور خواهم خورد
عشق خواهم داد
دوست خواهم داشت...
اهل هیچستانم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم خودت بفهم

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم خودت بفهم

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم
خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم
فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند
بگو که من دل خونی ازین لقب دارم
و بی تو این همه شعری که هیچ می ارزند
و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم
ببین به چشم خودت، بی تو سرد و متروک است
همیشه خانه ی عشقی که آن عقب دارم
تو چند ساله شدی؟! آه! چند ساله شدم؟
کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟
بیا و این دم آخر کنار چشمم باش
مباد بی تو بمیرم ... چقدر تب دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

تو. شبیه یک دریا، خاطراتت. امواج، و

تو. شبیه یک دریا، خاطراتت. امواج، و

تو...
شبیه یک دریا،
خاطراتت...
امواج،
و من رها کرده خویش را در دستت!
ببر مرا با خود به هر سو که دوست میداری
به اولین دیدار
به آخرین قرار
برای غریق
موج کوتاه و بلند ندارد!
آب که از سر گذشت
چه یک بوسه چه هزار دیدار بی بوسه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

تو بیا باغچه بان گل لبخندم باش مهربان یار

تو بیا باغچه بان گل لبخندم باش مهربان یار

تو بیا باغچه بان گل لبخندم باش
مهربان یار من و،عاشق و پابندم باش
بت من،کعبه ی من،قبله ی دلدادگی ام
کفر اگر نیست،از این پس تو خداوندم باش
چه بهشتی که برای تو بسازم با عشق
فقط انگیزه ی دستان هنرمندم باش
دست تقدیر برایم که بجز درد نخواست
تو بیا داروی آن درد که دادندم باش
باز در بستر رویام بیا پاورچین
باز لالایی آن خواب خوشایندم باش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

نامت. در جانم گُر می‌گیرد

نامت. در جانم گُر می‌گیرد

نامت................
در جانم
گُر می‌گیرد.........................

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

تاریخ بی حضور تو،یعنی دروغِ محض سالِ هـزار و چنـد

تاریخ بی حضور تو،یعنی دروغِ محض سالِ هـزار و چنـد

تاریخ بی حضور تو،یعنی دروغِ محض
سالِ هـزار و چنـد کـه فرقـی نمی‌کند.................

مشاهده همه ی 1 نظر