لحظه  بروز رسانی 
Elham
مهربونمهربون
Elham

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است...
پرواز که کنی ، آنجا میرسی که خودت می خواهی...
پرتابت که کنند...
آنجا میروی که آنان می خواهند....
پس پرواز را بیاموز....!!
پرنده ای که پرواز را بلد نیست به قفس می گوید:
" تقدیر‍‍"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Elham
مهربونمهربون
Elham

کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار

کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار

کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار ؛ کدام سیم را قطع کند که قصه نمیرد و از دست نرود ...
کسی را انتخاب کن که اسلحه اش قبل از شلیک قفل میکند و خنجرش از شدت بی تجربگی بریدن بلد نباشد!
از همان هایی که ذوقِ چای عصرِ کنارِ پنجره را داشته باشد...
حتی حوصله ی بی‌حوصلگی هایت و دلشوره های وقت و بی وقتت را...
آدم باید تا وقتی که جانی مانده برای عزیزم گفتن و جانم شنیدن، کسی را پیدا کند که بلد باشد کجا و چه وقت دوستت دارم گفتن‌اش بغل هم داشته باشد ...
که زندگی با دوستت دارم های بغل دار بیشتر میچسبد

مشاهده همه ی 2 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

هنر بزرگ، هنر فاصله‌هاست. آدم، زیادی نزدیک باشه می‌سوزه،

هنر بزرگ، هنر فاصله‌هاست. آدم، زیادی نزدیک باشه می‌سوزه،

هنر بزرگ، هنر فاصله‌هاست...
آدم، زیادی نزدیک باشه می‌سوزه، زیادی دور، یخ می‌زنه
باید نقطه‌ی درست رو پیدا کرد و در اون نقطه موند...

مشاهده همه ی 5 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

روزی "اندوه" به روستای ما آمد ، گفتیم رهگذر است

روزی "اندوه" به روستای ما آمد ، گفتیم رهگذر است

روزی "اندوه" به روستای ما آمد ، گفتیم رهگذر است...
ماند! گفتیم مسافر است و خستگی در میکند و میرود
باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان گفتیم : مهمان بد قدمیست ! دو سه روز دیگر میرود و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان. حال اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" میدهد . تمام امیدها را بلعید و بجایش "حسرت" در دلها انبار کرد. پیرترها هنوز به یاد دارند : " روزی که اندوه آمد ، "جهل" نگهبان دروازه روستا بود...

مشاهده همه ی 1 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

خیلی مشکل است آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد تا

خیلی مشکل است آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد تا

خیلی مشکل است آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد تا آنچه احساس می‌کند را نگوید...

مشاهده همه ی 8 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

یادت ﻫﺴﺖ ﻣﺎمان؟؟ ﺍﺳﻢ ﻗﺎﺷﻖ ﺭو ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﻗﻄﺎﺭ،ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ، کشتی

یادت ﻫﺴﺖ ﻣﺎمان؟؟ ﺍﺳﻢ ﻗﺎﺷﻖ ﺭو ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﻗﻄﺎﺭ،ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ، کشتی

یادت ﻫﺴﺖ ﻣﺎمان؟؟
ﺍﺳﻢ ﻗﺎﺷﻖ ﺭو ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ
ﻗﻄﺎﺭ،ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ، کشتی . ..
ﺗﺎ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﻮﺭﻡ
ﺷﺪﯼ ﺧﻠﺒﺎﻥ، ﻣﻠﻮﺍﻥ،
ﻟﻮکوموتیوﺭﺍﻥ . ...
ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺑﺨﻮﺭ ﺗﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﯽ،
ﺁﻗﺎ ﺷﯿﺮه ﺑﺸﯽ،ﺧﺎﻧﻢ ﻃﻼ ﺑﺸﯽ ...و من عادت کردم هر چیزی رو بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدم حتی بغضای نترکیده ام...

مشاهده همه ی 3 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

بزرگترین خیانت به بشریت دلزده کردن آدمای خوب از خوب بودنشونه

بزرگترین خیانت به بشریت دلزده کردن آدمای خوب از خوب بودنشونه... 😔😔

مشاهده همه ی 7 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

راستش من دلم میخواست تو با بقیه فرق کنی! دوست

راستش من دلم میخواست تو با بقیه فرق کنی! دوست

راستش من دلم میخواست تو با بقیه فرق کنی!
دوست داشتم اگه همه صبح به صبح یه بار زنگ میزدن و حالمو میپرسیدن، تو روزی سه بار زنگ میزدی تا جویای حالم شی!
دوست داشتم وقتی مریض میشم اگه همه بایه پیام بهم توصیه میکردن که زودتر برم دکتر، تو سریع خودتو میرسوندی جلو در خونه و زنگ میزدی میگفتی "بیا پایین، با خودم میریم دکتر"
راستش دلم میخواست وقتی همه هفته ای یه بار از سر دلتنگی بهم سر میزدن، تو هفته ای هفت بار دلتنگم میشدی و به دیدنم میومدی!
دلم میخواست
وقتی تولدم میشد
به جای اینکه مثل همه ی آدما یه پیغام تبریک بفرستی برای رفع تکلیف
به دیدنم میومدی و از روزا قبل به این فکر میکردی که چجوری میتونی خوشحالم کنی!
خب من دلم میخواست تو با همه ی آدمای اطرافم فرق کنی!
اگر قرار بود مثل "همه" باشی
خب همه بودن!
من دوست داشتم تو "خاص" باشی
نه کسی شبیه به همه!
یه خاصِ تکرار نشدنی!
نه کسی که حرفاش، وجودش، نگاهش
به اندازه همه ی آدما باشه!
تو باید بیشتر بودی!
بیشتر از همه ی آدما!
اما نبودی!

مشاهده همه ی 2 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم ، مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.
مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی..

نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم.
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم..
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد...

سالها گذشت و یکی آمد...
یکی که تمام جان من بود...
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی...
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم.
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود.
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم...
آخر من خودم مادر شده بودم...

مشاهده همه ی 4 نظر
Elham
مهربونمهربون
Elham

آقای #دکتر دیدی تا بارون میاد آدما چه ذوقی میکنن!؟

آقای #دکتر دیدی تا بارون میاد آدما چه ذوقی میکنن!؟

آقای دیدی تا بارون میاد آدما چه ذوقی میکنن!؟
دیدی همشون میگن ما زیر بارون خاطره داریم؟
اصن بارونو زیادی گندش کردن..
وگرنه چیزه خاصی نیست.
بارون میاد،سرد میشه هوا،ترافیک میشه،خیس میشیم،شیشه ماشینا بخار میکنن،یه وقتایی سیل میاد..
ولی من میدونم چرا همه دوسش دارن..
چون همیشه نیست،کارشو بلده
اگه هر روز بارون میومد،عادی میشد..
کسی ذوق نمیکرد بره تو خیابون قدم بزنه
کسی پنجره رو باز نمیکرد بوی خاک نم خورده بپیچه تو خونش..
تا حالا شنیدی کسی بگه من زیر آفتاب خاطره دارم!؟
تا خورشید میاد بیرون ذوق کنه که بره زیر آفتاب وایسه!؟
نه دیگه،چون همیشه هست عادی شده واسه آدما..
آقای دکتر،ما خورشیدزندگی خیلیا بودیم
همیشه بودیم
عادی شدیم واسشون...
خیلی عادی...

مشاهده همه ی 3 نظر