لحظه  بروز رسانی 
طراوت
طراوت

فرانک: «دوست داری "تانگو" یاد بگیری دانا؟» دانا: «همین الان؟»

فرانک: «دوست داری "تانگو" یاد بگیری دانا؟» دانا: «همین الان؟»

فرانک: «دوست داری "تانگو" یاد بگیری دانا؟»
دانا: «همین الان؟»
فرانک: «من در خدمتم. کاملاً رایگان. چی میگی؟ چی میگی؟»
دانا: «اوه... فکر می‏کنم کمی بترسم.»
فرانک: «از چی؟»
دانا: «از اینکه اشتباهی پیش بیاد.»
فرانک: «توی تانگو هیچ اشتباهی وجود نداره، مثل زندگی نیست، راحته.....
اصلا همینه که تانگو رو اینقدر عالی کرده... اگه اشتباهی کردی، اگه کاملاً درهم برهمم شدی،
فقط همونجوری ادامه بده.
چرا نمی‏خوای امتحان کنی؟ می‏خوای امتحانش کنی؟»
دانا: «بسیار خب... یه امتحانی می‏کنم.»

Film Title: [Scent Of A Woman - 1992]
Director: [Martin Brest]
Writer: [Giovanni Arpino, Bo Goldman]
چی میشد زندگی رو هم مث رقص تانگو در نظر می گرفتیم:D ^__^

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
طراوت

زنگ ِعاشقیِ ما که هنوز از سکّه نیفتاده است !

زنگ ِعاشقیِ ما که هنوز از سکّه نیفتاده است !

زنگ ِعاشقیِ ما
که هنوز از سکّه نیفتاده است !
من همه خیابانها را
دنبالِ باجه خالی می‌ گردم
شاید ساده ترین
" دوستت دارم"را
دوباره از لبهایت بشنوم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
طراوت

ازتوكه حرف ميزنم به ياد تو هرچي ميگم ترانه ميشه

ازتوكه حرف ميزنم به ياد تو هرچي ميگم ترانه ميشه
باغ بي برگ ما گل ميكنه دريايي از جوانه ميشه
همه دريچه ها رو به سپيده شعر فاتابي ميخوانن
اين حراس گزمه هاي شهر جادو شبا مهتابي ميخونن
اي همه بودنم از تو همه ي گفتنم از تو
وقتي حرف ميزنم از تو جون ميگيره تنم از تو
توكه عشق لايزالي جاري اب زلالي
افريننده ي ممكن از نهايت محالي
ازتوكه حرف ميزنم به ياد تو هرچي ميگم ترانه ميشه
باغ بي برگ ما گل ميكنه دريايي از جوانه ميشه

كلمات گمشده توي كتابها دوباره معنا ميگيرن
موجهاي غريب ازغم و تنها دوباره لهجه دريا ميگيرن
توبگو تاكه بجوشم روح خود را نفروشم
ابي اينه هارا از تو لاجرعه بنوشم
اي هميشه روبه رويم توبگو تا كه بگويم
بشكن از معجزه ي عشق قفل سنگين گلويم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
طراوت

شب شيشه ي بارون زده ايينه ي روياست پشت پس هر

شب شيشه ي بارون زده ايينه ي روياست پشت پس هر

شب شيشه ي بارون زده ايينه ي روياست پشت پس هر پنجره تصوير تو پيداست
هستو همه ي خانه ي من شهر تماشاست دنياي من همين جاست همين گوشه اي دنياست
نقش تورابر شيشه نقاش باران ميكشم
درجاده ها پاي مرا تا شهر ياران ميكشم
باران ببار مرابه ياد من بيار
ببر مرا از اين ديار به دست يارم بسپار
باران تويي هرقطره اوازت خوش است جانم بده دنياي ما عاشق كش است
باران تويي عطر تو در شبم خوش است درمان تويي وفتي كه دنيا ناخوش است
نقش تورابر شيشه نقاش باران ميكشم
درجاده ها پاي مرا تا شهر ياران ميكشم
باران ببار مرابه ياد من بيار
ببر مرا از اين ديار به دست يارم بسپار
باران تويي هرقطره اوازت خوش است خوش ميزني هر قطره سازت خوش است
همراه من در كوچه باغ كودكي شب قصه اغاز و پايانت خوش است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید