افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
خوش امدید ممنون که این گروه را برای ارسال پستهای زیباتون انتخاب کردید.لطفا پیوستن به گروه و لایک و بازنشر فراموش نشه.
بروز رسانی 
AmirAli
ورزشکارورزشکار
AmirAli

ولی واسه خانما هر از گاهی گل بگیرید

هم سورپرایزشون میکنید, هم ذوق زده میشن,هم با هم دیگه میکشید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

لحظه اشراق ،لحظه شهود

درون ما جریان سیّال صدایی همیشه جاری است. سکوت تنهایی مجال می دهد که با آن صدای همیشه جاری ارتباط یابیم. تقریباً در تمام ساعات خواب و بیداری نوعی گفت و گوی درونی وقفه ناپذیر در من جاری است. صدای درونی زبان و منطق خاص خود را دارد. برای من اقلیم شهود و حکمت گرم است- حکمتی که از دل گداخته های عاطفه بیرون می تراود. گاهی طنین این صدا شبها بیش از هروقت دیگر قوّت می گیرد- مثل سیلابی که بر ضمیرم هجوم می آورد. و چه لذّت ژرف معنابخشی است! انگار باد ملسی می وزد و مه های روی تالاب را کنار می زند، و یکباره عکس ماه روشن، شفاف، برهنه بر آب می درخشد. ابهام تاریکی در روشنای رازآلود مهتاب به حاشیه ها می لغزد. و با خودم می گویم: "به! همین بود!... چرا تا به حال ندیده بودمش؟!" در اقلیم درون آن صدا بی خش و گویاست و حکمتش رازگشاست. اما صدا در آن اقلیم گرفتار است، مثل ناله ای در دل کابوس شبانه است که نومیدانه به خود می پیچد بی آنکه به بیرون بتراود. گاهی شتابزده دست و پا می زنم، به بیرون می پرم، و در گیجی برزخ دو عالم، رازگشوده را می قاپم در بغل می گیرم، عجولانه برکاغذ می نویسمش که به پایش بندی بسته باشم که نگریزد. اما وقتی که چشم بازمی کنم و می خوانمش، انگار که قرنهاست که گریخته است: حکمت به بلاهت بدل شده است! صدای درونی ناز دارد، به منطق تناظر یک به یک ترجمه تن نمی دهد. نمی توانی بندی به گردنش بیاویزی و از آن عالم به این عالم بکشانی اش. مثل خواب است که وقتی در آن هستی از هر واقعیتی مسلّم تر و بدیهی تر است، اما تا از آن برمی خیزی و بیانش می کنی، از آن چیزی جز روایتی ازهم گسیخته و بی معنا نمانده است. معنای ژرف صدای درونی تا جامه زبان می پوشد محو می شود. و این وضعیت نفس گیری است که بی تاب و مستأصلم می کند. کسی باید این صدا را بشنود، وگرنه از سنگینی بار آن خواهم مرد. اما آن صدا تا فاصله نفس را طی می کند، یعنی از درون به بیرون می خزد، مسخ می شود، بیگانه ای می شود که دیگر نمی شناسمش. فقط گاهی، گاهی، گاهی در لحظات نادری آن صدای درون از پنهانی ضمیر به بیرون می تراود و خجولانه خود را نه در محتوای کلام که در آرایش واژگان، یا لرزش صدا، یا لحن و آهنگ کلام- نه خود کلام، لحن و آهنگ آن- نشان می دهد. برای یک لحظه، فقط یک لحظه نادر، در فاصله سکوت دو کلام می درخشد و می گریزد- و درست در این یک لحظه است که تو مرا بی آنکه سخنی گفته باشم، یا سخن تازه ای گفته باشم، بروشنی روز می بینی. انگار یکباره در دل ابرهای سیاه کلام برقی می درخشد، و در روشنای آن می بینی که من آنچه می گفتم نبودم- تمام آنچه بودم که نمی گفتم. تمام آن گفتن ها برای این نگفتنی بوده است. این لحظه اشراق است. این لحظه شهود است. این چراغ رابطه است که روشن می شود.

دکتر آرش نراقی

مشاهده همه ی 2 نظر
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

خصوصیات یک ابله که نباید با او وارد بحث شد :

1⃣ در گفتگو به هیچ مبنای عقلانیی پای‌بند نیست و برای دفاع از نظرِ خود، از دروغ گفتن، اطلاعات غلط دادن و مغالعه کردن ابایی ندارد و درست به همین جهت قانع کردنِ او در بحث غیرممکن است.

2⃣ از جر و بحث لذت می‌برد؛ زیراکه که جر و بحث فرصتی برای فضل‌فروشی و خودنمایی در اختیار او قرار می‌دهد. برای او «حقیقت‌جویی» و «حقیقت‌گویی» که دو رُکنِ رکینِ هر گفتگویِ سازنده‌ای هستند، اصلاً مطرح نیستند؛ به همین سبب به راحتی موضعِ خود را عوض می‌کند و بسته به موضعِ طرفِ مقابلِ خود، از درِ مخالفت درمی‌آید. به نظر می‌رسد که صرفِ مخالف‌خوانی حسِ خوشایندی در او ایجاد می‌کند.

3⃣ باورها و نظراتِ طرفِ مقابل برای او مهم نیست و در عمل به چیزی به نامِ احترام گذاشتن به عقاید دیگران التزام ندارد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوعی خودشیفتگی است و باعث می‌شود نیروی همدلیِ شخص از بین برود و به هیچ روی نتواند وضعیت و موقعیتِ دیگران را آنگونه که هست، درک کند.

4⃣ به هیچ روی به اشتباهِ خود اعتراف نمی‌کند و اصولاً خود را کامل، معصوم و خطاناپذیر می‌پندارد. روشن است که چنین کسی به شدت اهلِ فرافکنی است و همواره آماده است مسئولیتِ خطا و شکست را متوجهِ دیگران سازد و خود را تبرئه کند. به هیچ وجه نمی‌توان به چنین کسی اثبات کرد که اشتباه می‌کند؛ درست به همین دلیل است که چنین کسی هیچگاه حاضر نمی‌شود از یک مشاور، یا استادِ آگاهِ مشفق یاری بگیرد.

☑️کسی که دارای چنین ویژگی‌هایی باشد، او را «ابله» بدانید ، خواه بی‌سواد و کم‌هوش باشد، خواه درس‌خوانده و باهوش.
ممکن است کسی به عالی‌ترین درجاتِ علمی رسیده باشد، ولی با این معیارها، یک ابلهِ تمام‌عیار باشد؛
بلاهت ربطی به هوش و تحصیلات ندارد.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اکنون پرسش این است: با چنین کسی باید چگونه برخورد کرد؟

1⃣ جدال و مبارزه: به نظر می‌رسد که این راه سودی ندارد؛ زیراکه آدمی را تا پایین‌ترین سطوح اخلاقی تنزل می‌دهد، او را به سفسطه، دروغگویی، لجبازی و ستیزه‌جویی می‌کشاند و مقدار زیادی از وقت و انرژیِ او را تلف می‌کند. جدال کردن با کسی که به هیچ مبنایی پای‌بند نیست، نتیجه‌ای جز تا سطحِ او سقوط کردن در پی ندارد و هیچ انسانِ فرهیخته‌ای اجازۀ چنین رفتاری را به خود نمی‌دهد.

2⃣ نرمی و مدارا: اگر میزان حماقتِ طرفِ مقابل کم باشد، می‌توان با نرمی و مدارا او را تحمل کرد و رابطه را با تلاش و کوشش فراوان ادامه داد و آسیب‌های آن را تحمل کرد. این راه حل به ویژه در جایی مناسب است که آن شخصِ ابله، از بدِ حادثه، یکی از نزدیکانِ درجه اولِ انسان باشد.

3⃣ خاموشی: خاموشی راهِ حلی است که خِرَدِ جمعیِ گذشتگان آن را به عنوان بهترین راهِ حل ممکن در برابرِ یک انسان ابله یافته و در قالب ضرب‌المثلِ مشهورِ «جوابِ ابلهان خاموشی» است، بیان کرده است. به نظر می‌رسد در بسیاری از موارد، در برابر یک ابله، بهترین کار همین است که سکوت پیشه کنیم و اجازه بدهیم او هرچه می‌خواهد بگوید، بی‌آنکه پاسخی به او بدهیم.

4⃣ فرار کردن: اگر ریشه‌های بلاهت در طرف مقابل بسیار استوار باشد، بهترین راهِ حل فرار کردن است. جایی که مدارا و خاموشی هم، در مواجهه با یک شخص، راه به جایی نمی‌برند، ظاهراً گزیر و گریزی از گریختن نیست. به نظر می‌رسد برای پرهیز از آلوده شدن به رذائلِ یک احمق، بهترین راهِ رویارویی با او «مدارا» و «خاموشی» است و اگر اینها پاسخ نداد، از او «گریختن».


ایرج شهبازی

مشاهده همه ی 2 نظر
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

دو شیر از باغ وحشی می‌ گریزند و هر کدام راهی را در پیش می ‌گیرد. یکی از آن دو به یک پارک جنگلی پناه می ‌برد اما به محض آن که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می ‌خورد به دام می ‌اُفتد ولی شیر دوم پس چندین ماه به دام اُفتاده و در حالی که بسیار سالم و چاق نیز بود به باغ وحش بازگردانده می ‌شود!
شیر اولی از او پرسید : «در کجا پنهان شده بودی که این مدت نتوانستند پیدایت کنند؟»
شیر دوم پاسخ داد : «در یکی از ادارات دولتی! هر سه روز در میان نیز یکی از کارمندان اداره را می خوردم‌ و کسی هم متوجه نمی ‌شد!»
شیر اولی پرسید : «پس چه شد که تو را یافتند!؟»
شیر دوم پاسخ داد : « ندانسته و به اشتباه آبدارچی را خوردم و چون تنها کسی بود که در آن اداره کار انجام می ‌داد غیبت آن را متوجه شدند!»😂😅😆


📚 برگرفته از کتاب «توسعه یا چپاول» نوشته «پیتر اوانز» نویسنده و پژوهشگر آمریکایی

مشاهده همه ی 2 نظر
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

هر تصمیم کوچک ما مهم است!


آیا می دانید چرا فاصله ریل های قطار 143.5 سانتیمتر یا 4 فوت و 8 و نیم اینچ است؟ چرا یک عدد صحیح رُند (مثلاً 150 یا 144 سانتیمتر یا 5 فوت) نیست؟!!

سوال فوق در واقع پرسشی است که برای قهرمان داستان کتاب «زهیر» اثر "پائولو کوئلیو" پیش آمد و جواب آن به یک سری پرسش و پاسخ زنجیروار ختم شد.
متن ذیر نتیجه این واکاوی می باشد:

- چرا فاصله ریل های قطار 143.5 سانتیمتر است؟
چون در آغاز واگن های قطار توسط کسانی ساخته شد که قبلاً سازندگان تراموا و کالسکه بودند بنابراین از همان معیارهایی برای ساخت محور واگن ها استفاده کردند که در ساخت محور تراموا و کالسکه به کار می رفت.

- چرا فاصله چرخ های کالسکه این قدر بود؟
چون خیابان های قدیم (کالسکه رو) مطابق با این فاصله ساخته شده بود.

- چه کسی تعیین کرده عرض خیابان این قدر باشد؟
رومی ها٬ نخستین مهندسان راهساز در اروپا, این طور تصمیم گرفته بودند.

- دلیلش چه بود؟
ارابه های جنگی را دو اسب می رانند و وقتی دو اسب را از نژادی که آن زمان به کار می رفت٬ کنار هم بگذاریم٬ فضایی معادل ۱۴۳.۵ سانتیمتر را اشغال می کند.

بدین ترتیب رومی های باستان فاصله ی ریل های قطار امروز را تعیین کرده اند٬ ریل هایی که برای مدرن ترین قطارهای سریع السیر هم به کار می رود و وقتی مهاجران اروپایی به ایالات متحده رفتند و شروع کردند به کشیدن خط آهن٬ فکر نکردند شاید بهتر باشد این فاصله را تغییر دهند و همان نسبت را رعایت کردند.

اين موضوع بر ساخت سفینه های فضايی هم تاثير گذاشت؛ زیرا مهندسان امريکايی میخواستند مخازن سوخت را بزرگتر بسازند، اما اين مخازن در ايالت یوتا ساخته می شد و بايد آن ها را با قطار به مرکز فضايی فلوريدا می رساندند، و تونل ها گنجايش شيئی به اندازه ی بزرگ تر را نداشت؛ در نتيجه، مجبور شدند تسليم نظر روميان درباره ی فاصله ی مناسب بين دو ريل بشوند.

و اینگونه فاصله بین دو اسب از نژاد رایج در زمان رومیان بر نحوه ساخت سفینه ای فضایی در قرن 20 تاثیر گذاشت.

باور کنید هر تصمیمی که در زندگی می گیرید, یک روزی در یک زمانی و در جایی از کائنات تاثیر خواهد گذاشت.

سرنوشت تمام عالم هر چند اندک هر چند بینهایت ناچیز، به تصمیم امروز من و تو بستگی دارد.

مشاهده همه ی 6 نظر
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

☕️قطعه ای ازکتاب

️صف تشییع جنازه‌ای که به آهستگی حرکت می‌کند، چه اندوهگین است!
سلسله‌ی درشکه‌ها پایانی ندارد! امّا اگر به درون درشکه‌ها نگاهی بیاندازیم می‌بینیم که همه خالی‌اند و متوفی را در واقع فقط همه‌ی درشکه‌های خالی شهر به سوی گور همراهی می‌کنند.

این نمونه‌ی گویایی از دوستی و احترام مردم این جهان است! این ریاکاری، پوچی و فریبکاری‌های نوع بشر است.

نمونه‌ی دیگری را ببینیم: میهمانان دعوت شده در جامه‌های جشن که از آنها پذیرایی مجللی می‌کنند. آدمی می‌پندارد که این جمعی ممتاز و برجسته است. اما میهمانان واقعی در اینجا : معمولاً اجبار و عذاب و ملال‌اند، زیرا هرجا که میهمانان فراوان باشند، افراد بی‌سر و پا نیز فراوان‌اند، اگرچه همگی آنان مدال افتخار بر سینه زده باشند.
علت این است که جمع خوب در همه جا الزاماً جمعی کوچک است. اما به طور کلی، ضیافت‌های باشکوه و سرمست‌کننده و تفریحی همیشه در عمق پوج‌اند و جوّی ناموزون دارند، زیرا به طور آشکار با فقر و کمبود هستی ما منافات دارند و حقیقت وجودمان را در اثر تباین میان آن شکوه و این فقر عیان‌تر جلوه می‌دهند. امّا از بیرون، همه‌ی آن جلوه‌های دل‌انگیز بر آدمی تاثیر می‌گذارد و هدف هم همین بوده است.

نکته‌ای که شامفور در این موضوع می‌گوید عالی است: «ضیافت‌ها، باشگاه‌ها، سالن‌های پذیرایی و خلاصه هرچه آن را جهان جلال و شکوه می‌نامند، نمایشی حقیر، اُپرایی بی‌مزه و بد است که فقط با دستگاه و جامه و تزئینات می توان آن را موقتاً بر پا نگاه داشت».

همچنین دانشگاه‌ها و کرسی‌های فلسفه، تابلوی تبلیغاتی و نمای ظاهری حکمت‌اند، امّا در اینجا هم حکمت از حضور معذور است و آن را در جایی دیگر می‌توان یافت. صدای ناقوس، ردای کشیشان، رفتار پارساگونه و کردار تصنعی نیز تابلوی تبلیغ و ظاهر دروغین عبادت است.

باری، باید گفت که تقریباً همه‌چیز در جهان گردویی پوک است: به ندرت می‌توان مغز را در پوستش یافت، بلکه مغز در جای کاملاً دیگری است و غالباً به طور تصادفی پیدا می‌شود.

✍آرتور شوپنهاور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

هیچ فردای روشنی در چشم‌انداز نیست. هیچ‌کس نمی‌داند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفته‌اند تا دیگران دربارهٔ سرنوشت‌شان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند درباره‌شان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمی‌تواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم می‌کند ...

محمود دولت آبادی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

کسی که فقط چکُش در اختیار دارد، همه ی دنیا را میخ می‌بیند.

تماشای مداومِ یک رسانه یا شبکه ی خبری خاص، مطالعه ی پیوسته ی کتاب‌ها یا نشریات خاص، گوش کردنِ مداومِ یک سخنرانیِ خاص، مسدود کردن ورودی‌های مغز به روی تنوعات فکریِ عالَم، و فقط یک مَجرا را برای طرز فکر خاصی باز گذاشتن، به تدریج و چه‌بسا ناخواسته و نادانسته، فرد را به یک رُباتِ برنامه‌ریزی شده توسط دیگران (به ویژه صاحبان زَر و زور) تبدیل می‌کند.

زندگیِ انسانی، یعنی باز کردنِ مجراهای مختلف در ذهن، و مواجه ی آگاهانه و فعالانه و نقادانه با طرز تفکرات مختلف ...


آبراهام مزلو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥
شادشاد
سوگند ♥ ز مثل زندگی ♥

چرا زرافه فرزندش را لگد ميزند؟

وقتي فرزند زرافه متولد ميشود روي خاك است و مادر بالاي سر او همانند يك برج بلند است حدس بزنيد چكار ميكند؟

يك لگد محكم به بچه ميزند!!!!!!

بچه نميداند كه تازه دنيا آمده
فكر ميكند"كيست كه اينطور محكم به او لگد ميزند!!!!
بچه زرافه تا درد را احساس كند مادر لگد دوم را ميزند
بچه اگر كاري نكند لگد سوم را هم ميخورد
بچه زرافه شروع ميكند به بلند شدن و روي پايش ايستادن
در همين حين كه كودك تلاش ميكند روي پايش بايستد مادرلگد سوم را ميزند
بچه ميافتد و اينيار بلند شده و شروع به دويدن ميكند!!!
و بعد مادر ميرود و بچه را به آغوش ميكشد و ميبوسد

ميدانيد چرا زرافه اين كار را ميكند؟؟

چون گوشت بچه زرافه بسيار تازه و نرم است لذا طعمه خوبيست براي شيرها و ديگر درندگان .
زرافه مادر نميتواند بچه را همانجا رها كرده و برود برايش غذا تهيه كند
لذا يك لگد ميزند تا او را بلند كرده و مجبور به بلند شدن كند
لگد دوم را ميزند كه به خاطرش بياورد دوباره بلند شود
زندگي مثل زرافه مادر است
گاهي لگدهاي محكمي ميزند
شكست ميخوريم دوباره بايد بلند شويم
هميشه يادمان باشد
فقط زندگي نكنيم بلكه سعي كنيم در زندگي رشد كنيم و بزرگ شویم.

مشاهده همه ی 2 نظر
" با ارزش "
آروم و عادیآروم و عادی
" با ارزش "
 لینک
1537154293640914_large.png

برای خرید انواع فرش و موکت به آدرس https://ghalino.com بروید و بعد از انتخاب محصول خود

در مرحله آخر خرید شماره 16 رقمی روی کارت را وارد کنید تا تخفیف ویژه بگیرید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید