لحظه  بروز رسانی 
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

چرا در این بازی همیشه سر نخواستن من دعواست

چرا در این بازی همیشه سر نخواستن من دعواست

مشاهده همه ی 23 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

شب بود و تاریکی همه جارو گرفته بود هوا خنکای مطبوع

شب بود و تاریکی همه جارو گرفته بود هوا خنکای مطبوع اردیبهشت رو داشت بالارو نگاه کردم چراغ روشن بود باد ملایمی میومد و پردهارو که از پنجره ها بیرون زده بودند تکون میداد..به زحمت خودم رسوندم پشت پنجره پشت پنجره ایستاده بودی داشتی با خودت حرف میزدی حرفایی رو با خودت تکرار میکردی نگاهت به بیرون و دور دست ها بود خونت بالای یه پرتگاه بود تو داخل بودی و جات امن بود من بیرون پشت پنحره به زحمت خودم رسونده بودم بالای پرتگاه درست پشت پنجره خونه تو..گفتی من هر شب با تو حرف زدم پس تو هم هر شب بیا من فراموش نکن هر شب بیا هر شب برام حرف بزن ..دستامو مشت کرده بودم و به پنجره ها می کوبیدم داد میزدم من اینجام درست پشت پنجره درست روبه روی تو ولی تو منو نمیدیدی اشک صورتمو خیس کرده بود ولی فایده ای نداشت تو رفتی به زحمت خودم رسوندم داخل تو رفته بودی ولی هنوز خونه احساس ارامش ژرفی داشت پنجرها هنوز باز بودند و پرده ها تو باد تکون میخوردند پرده ها رو کشیدم داخل و پنجره ها رو بستم فکر کردم نشونه خوبی باشه که وقتی برگشتی بدونی من اونجا بودم ولی...
تو برنگشتی تو هیچ وقت برنگشتی نشان به نشانی گل هایی که الان سه سال سر مزارت پر پر میشن و تو هنوز برنگشتی

مشاهده همه ی 11 نظر
mani
mani

‍ زنان ، خدایانی زیبا و زیرک اند !

‍ زنان ، خدایانی زیبا و زیرک اند !

‍ زنان ،
خدایانی زیبا و زیرک اند !

در بهشتِ هر زنی‌
جهنمی هست
که روحت را به آتش می کشد ...

با این حال
اگر قرار است
عمرت دو روز باشد
بگذار در دستان
هوس آلود زنی‌ باشد
که زندگی‌ را
همان طور که هست عرضه می‌کند
عشق و ناکامی با هم ،
این یعنی‌ تمام زندگی ...


احمد_شاملو

مشاهده همه ی 5 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

خوشابه حال گیاهان که عاشق نورند و

خوشابه حال گیاهان که عاشق نورند و

خوشابه حال گیاهان
که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

مشاهده همه ی 14 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

مشاهده همه ی 17 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

خواب نمی برد مرا یار نمی خرد مرا مرگ نمی

خواب نمی برد مرا یار نمی خرد مرا
مرگ نمی درد مرا آه چه بی بها شدم

عباس معروفی

مشاهده همه ی 13 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

او مرا نمی خواهد مرا به او بخواهانید

او مرا نمی خواهد مرا به او بخواهانید

او مرا نمی خواهد
مرا به او بخواهانید

مشاهده همه ی 14 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra
نامهربانم کجایی؟!!

نامهربانم کجایی؟!!

مشاهده همه ی 19 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

با توام آااااای ! پدر سوخته بازی کافی ست

با توام آااااای ! پدر سوخته بازی کافی ست

با توام آااااای ! پدر سوخته بازی کافی ست

هی خرابم کنی و باز بسازی کافی ست



چشم ِ تو کاشف ِ گیرایی ِ صد در صد ِ عشق

زکریـــــــــــا شدن ِ الکل ِ رازی کافی ست



شــــــــــاه توتی، بگذار آب شوی در دهنم

هی نگو بر لب ِ من دست درازی کافی ست



بیخیال ِ "چه شود" یا "چه شده"، حـــال بده

اینهمه جمله ی ِ مستقبل و ماضی کافی ست



سنتی نیست ویــــــــالون، بنشین تار بزن

شانه را آرشـــــه بر مو بنوازی کافی ست



هر کــــــــــرانه که دلم را ببری باخت تری

دختر ِ صهیون ! اشغال ِ اراضی کافی ست



اسب ِ من ! سرکشی ات خسته ترت خاهد کرد

سعی کن رام شوی یکـــه نتازی، کافی ست



برنمی دارم دست از سر ِ تو می فهمی؟

پس نرو یکطرفه خانه ی ِ قاضی کافی ست



"شاه" فهمیده قشنگی ِ تو فوق العاده ست

نیست "لازم" که بر این "حکم" بنازی، کافی ست



می رسم من به تو و می شکنــــــم قاعده را

حسرت ِ دوری ِ خطــــهای ِ موازی کافی ست



واقعی باش بیــــــــــــــا کنج ِ اتاقم بنشین

بعد از این دلخوش ِ دنیای ِ مجازی کافی ست

مشاهده همه ی 23 نظر
Zahra
ناراحتناراحت
Zahra

مثل پروانه ای تو مشت چه آسون میشه مارو کشت

مثل پروانه ای تو مشت چه آسون میشه مارو کشت

مثل پروانه ای تو مشت چه آسون میشه مارو کشت

مشاهده همه ی 4 نظر