سلآمـ به گروهـ [ᓆ♡ـلبهـ شیشه اے] פֿـوش اومدیטּ
بروز رسانی 
سعادت
سرما زدهسرما زده
سعادت

زندگی کن وهمه چیزو بسپار به خدا🌼 اگر مسئله ای

زندگی کن وهمه چیزو بسپار به خدا🌼 اگر مسئله ای

زندگی کن وهمه چیزو بسپار به خدا🌼
اگر مسئله ای ازعهده تو خارج است👉
بسپار به خدا و با اعتماد به او زندگی کن
خدا طوری درست میکنه که خودت هم باورت نشه👌
___________________

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@
لاك پشت >>لاک پشت

لاك پشت



>>لاک پشت پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني>مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت>آهسته آهسته‌ مي‌خزيددشوار و كُند و دورها هميشه‌ دور بود>او تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بردوش‌ مي‌كشيد>پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛>و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.>كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي.>من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نااميدي.>خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد.>زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.>و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.>چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.>حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.>و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،>تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.>خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت.>ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.>سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندكي؛>و پاره‌اي‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

عبرت بگيريد ازعشق عبرت بگیر عزیزم

عبرت بگيريد ازعشق عبرت بگیر عزیزم

عبرت بگيريد ازعشق
عبرت بگیر عزیزم



یکی بود یکی نبود زیر این گنبد گردون و کبود یه قصه مثل تموم قصه های نا تموم دنیا بود


قصه ای که اولش شروع میشد با یک نگاه


یه طرف نگاه پاک و دیگری پر از گناه


یه دلی بود که کسی اونو نبرد


به کسی دل نمی بست و از کسی گول نمی خورد


اما روزی از روزای روزگار


یه روز از روزای آفتابی آفزیدگار


آدم قصه ی ما نگاهی افتاد تو نگاش


یه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش


یه نفر که گفت بهش دوسش داره خیلی زیاد


یه نفر که گفت به جر اون دیگه هیچی نمی خواد


یه نفر که توی چشماش پر از اشک بی کسی بود


یه نفر که توی حرفاش غم بی هم نفسی بود


آدم قصه ی ما،حرفهای اونو شنید


تو یه چشم به هم زدن خودشو آواره دید


دید که بی اون نفسی توی تنش نیست


دید امیدی واسه زنده موندنش نیست


یه روزی قفل زبونشو شکستو یه گناه کرد


گفت که من "دوست دارم"


اما خیلـــــــــــــــی اشتباه کرد


آخه یار بی وفاش


که نبود عشق تو صداش


گفت مگه جدی گرفتی حرفامو؟


تو به دل گرفتی اون دروغامو؟


دیگه این کارو نکن،دیگه هیچ دروغی رو باور نکن!


عاشق قصه ی ما توی این لحظه شکست


صدای شکستنش تو دل ابرا نشست


باورش نمی شد این جدایی و دربدری


باورش نمی شد این شکست و بی یاوری رو


زیر رگبار جدایی شد یه پروانه ی خسته


شد یه پروانه تنها که پرش به گل نشسته





"دوستت دارم"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم...

تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت: میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی.. ولی این بود اون حرفات.. حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز كرد.. دكتر بالای سرش بود. به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت كنید.. درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم. الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم.. پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم.. امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور كند.. اون این كارو كرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد.. و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

نظر دبیران در مورد عشق: دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است

نظر دبیران در مورد عشق: دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است

نظر دبیران در مورد عشق: دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است. دبیر ورزش:عشق تنها توپی است که اوت نمی شود. دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند. دبیر اقتصاد:عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود. دبیر ادبیات:عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون محور نظامی داشته باشد. دبیر جغرافی:عشق از فراز کوه های آسیا تیری است که بر قلب می نشیند. دبیر زیست:عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد میشود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی بخشی
مهربونمهربون
علی بخشی

امشب از بوی اقاقی ؛ سر خوشم

امشب از بوی اقاقی ؛ سر خوشم

امشب از بوی اقاقی ؛ سر خوشم


وز شراب چشم ساقی ؛ سرخوشم


من خراب چشم مستت ؛ ساقیا


می بده ؛ قربان دستت ساقیا


حیرتم ؛ آیینه دارم دلبر است


مستیم ؛ امشب ز جایی دیگر است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو

گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آن را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

افسوس که نامه جوانی طی شد و آن

افسوس که نامه جوانی طی شد و آن

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

“رباعیات خیام“

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید