سلآمـ به گروهـ [ᓆ♡ـلبهـ شیشه اے] פֿـوش اومدیטּ
بروز رسانی 
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

کندو / ایرج جنتی عطایی

کندو / ایرج جنتی عطایی

کندو / ایرج جنتی عطایی



تنها تر از انسان، در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره برگ

مطرود هم قبیله، محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم

نفرینی آسمون، مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا، هوای پاکم

تن خسته از تقویم، از شب شمردن
با مرگ ساعتها، بی وقفه مردن

هم غربت بغض شب، مرگ چراغم
تو قرق زمستونی، اندوه باغم

ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
وابسته ی این مردابم، بیا سراغم

تولدم زادن کدوم افوله
که بودنم حریص مرگ فصوله

خسته از بار این بودنم، نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه، بی التهابم

تشنه ی تشنه ی تشنه ام، خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان، تاریخ پیرم

من ساقه ی نورم، میراث مهتاب
تسلیم تاریکی، تو جنگل خواب

ای آیه ی عطوفت، ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین

ای اسم تو جواب همه سوالا
از پشت این کندوی شب منو صدا کن … صــدا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

قصه ی وفا / ایرج جنتی عطایی

قصه ی وفا / ایرج جنتی عطایی

قصه ی وفا / ایرج جنتی عطایی



به خاطر آور، که آن شب به برم
گفتی که بی تو، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با
دلم مگو
باور ندارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

فریاد زیر آب / ایرج جنتی عطایی

فریاد زیر آب / ایرج جنتی عطایی

فریاد زیر آب / ایرج جنتی عطایی



ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب
مرا هم‌خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب

همیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری، اگر بود از تو روشن بود

نه از دور و نه از نزدیک، تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق، مرا آتش زدی ای عشق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

ز تلخي سکوتت من چه بگويم همان بهتر

ز تلخي سکوتت من چه بگويم همان بهتر

ز تلخي سکوتت من چه بگويم

همان بهتر که از غم ها نگويم

تو کاري کرده اي با بي وفايي

دگر از عشق خود با کس نگويم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

مـن چلچراغ خانه پيراهنت باشم روزي کنارت همدمت

مـن چلچراغ خانه پيراهنت باشم روزي کنارت همدمت

مـن چلچراغ خانه پيراهنت باشم

روزي کنارت همدمت عشقت زنت باشم

اي واي فکرش را بکن بين همه خوبان

آخر ببيني مـن فقط وصل تنت باشم

شب هاي سرد زندگي حتّي اگر آيد

مـن همدم دردت چراغ روشنت باشم

مي‌خواهم اين جا باشي و هرشب کنار تـو

در حال عشق و مستي و بوسيدنت باشم

مـن آرزويم بود جاي شانه ات بودم

يا اين‌کـه جاي دکمه پيراهنت باشم

اي کاش مـن حس لطيف شعر تـو بودم

يا کاش مي شد بوسه اي بر گردنت باشم

چيز زيادي از حضور تـو نمي‌خواهم

مـن قانعم باشي و غرق ديدنت باشم

با اين‌کـه مـن اسطوره فکر و خيالاتم

اما دلم ميخواست يک روزي زنت باشم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

کاش تـو اگر باشي و مـن باشم و باران باشد

کاش تـو اگر باشي و مـن باشم و باران باشد

کاش تـو اگر باشي و مـن باشم و باران باشد

بـه بغل مي کشمت گر چـه خيابان باشد

هوس بوسه بـه لبهاي تـو وقتي آيد

مشکلي نيست در آن کوچه نگهبان باشد

لب تـو باشد و مـن باشم و اي واي خدا

گنه بوسه زدن گردن شيطان باشد

گونه ات معدن و مـن در پي استخراجش

نمکش حيف کـه در حصر نمکدان باشد

باز باران بـه دلم شور جواني بخشيد

نم باران و تـو ايکاش فراوان باشد

راستي هرچه کـه شد بين مـن و تـو رازست

راز داري صفت فرد مسلمان باشد

مـن فقط عاشقم و هيچ ندارم ايمان

از خدا نيست نهان از تـو چـه پنهان باشد

---------------------

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

درحسرت آغوش تو*** هستم بغلم کن*** ازعطر برو

درحسرت آغوش تو*** هستم بغلم کن*** ازعطر برو

درحسرت آغوش تو*** هستم بغلم کن***

ازعطر برو روي تو*** مست هستم بغلم کن***

کي گفتہ که قرارہ *** دور از تو بمونم***

من با احدي *** عهد نبستم بغلم کن***

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

يک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

يک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

يک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند اين دل يخ بسته ي ما را
من سردم و سردم، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
از ديده برآنم همه را جز تو برانم
پاکيزه کنم پيش رُخت آينه ها را
گر دير و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را
مي خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پيش دو جهان عرضه توان کرد کجا را



(سيمين بهبهاني)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

چه مي بينم ؟ خدايا ! باورم نيست تويي :

چه مي بينم ؟ خدايا ! باورم نيست تويي :

چه مي بينم ؟ خدايا ! باورم نيست
تويي : همرزم من !‌ هم سنگر من
چه مي بينم پس از يک چند دوري
که مي لرزد ز شادي پيکر من
تو را مي بينم و مي دانم امروز
همان هستي که بودي سال ها پيش
درين چشم و درين چهر و درين لب
نشاني نيست از ترديد و تشويش
تو رامي بينم و مي لرزم از شوق
که دامان تو را ننگي نيالود
پرندي پرتو خورشيد ، آري
نکو دانم که با رنگي نيالود
تو را مي دانم اي همگام ديرين
که چون کوه گران و استواري
نه از توفان غم ها مي هراسي
نه از سيل حوادث بيم داري
غروري در جبينت مي درخشد
نگاهت را فروغي از اميدست
تو مي داني ، به هر جاي و به هر حال
شب تاريک را صبحي سپيدست
ز شادي مي تپد دل در بر من
به چشمم برق اشکي مي نشيند
بلي ، اشکي که چشمانم به صد رنج
فرو مي بلعدش تا کس نبيند



(سيمين بهبهاني)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@sh@ah@in@
مهربونمهربون
@sh@ah@in@

چه گويمت؟ که تو خود با خبر ز حال مني

چه گويمت؟ که تو خود با خبر ز حال مني

چه گويمت؟ که تو خود با خبر ز حال مني
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال مني
چنين که مي‌گذري تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگيز ماه و سال مني
خموش و گوشه نشينم، مگر نگاه توام
لطيف و دور گريزي، مگر خيال مني
ز چند و چون شب دوريت چه مي‌پرسم
سياه‌چشمي و خود پاسخ سؤال مني
چو آرزو به دلم خفته‌اي هميشه و حيف
که آرزوي فريبنده‌ي محال مني
هواي سرکشي‌اي طبع من، ‌مکن! که دگر
اسير عشقي و مرغ شکسته‌بال مني
ازين غمي که چنين سينه‌سوز سيمين است
چه گويمت؟ که تو خود باخبر ز حال مني


(سيمين بهبهاني)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید