لحظه  بروز رسانی 
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

چقدر این اسم رو صدا زدیم؟ مامان. چقدر بی

مادر

چقدر این اسم رو صدا زدیم؟
مامان....
چقدر بی منت بهمون جواب دادن...
چقدر پناه بی پناهیمون بودن،چقدر دلگرمی روزا و آدمای سرد بودن،چشم وا کردیم گفتیم مامان...
از ترس چشمامونو میبندیم هنوز هر چند ساله باشیم به مامان فکر میکنیم...خوشحال باشیم میخوایم خبر خوشیمون رو به مامان بدیم،توی ناراحتی و غم و غصه ها که خودشون پیش قدم میشن تلخیامون رو با جون بخرن و حالِ دلمون رو خوب کنن،یه وقتایی بچه که بودم مامانم میگفت مادر میشی میفهمی،نمیفهمیدم چی میگفت...
خدا حفظ کنه مادرایی که هستن💚
خدا رحمت کنه مادرایی که نیستن🙏

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

‌یِک خاطره داریم و یک خَروار شب؛ که

یِک خاطره داریم و
یک خَروار شب؛
که هِی تکرار می شود؛
و حافظه‌ای که
هِی از تو پُر می شود؛
و جانی که
هی به لَب می رسد
اما دَر نمی رود ...

مشاهده همه ی 3 نظر
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

‌ داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که


داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد....
یه چیزی که وقتی برف اومدم بشه دید مثلا صدات چیز خوبیه....
داری میری حرف بزن بذار واژه‌ها گیر کنن به شاخه‌ها ...
یکجوری که من دستم برسه بگیرمشون...
زمونه عوض شده....
ما قدیما زیاد حرف می زدیم واسه این و اون که دلمون خالی شه...
راهمون هی کج می شد سمت کمد لباس‌ها می‌چپیدیم اون تو ...
و بین چارخونه‌ها منتظر می‌موندیم توی تاریکی یکی بیاد نازمونو بکشه بگه بیا شام بخور بابا!
شعر بخون ...
بذار قافیه ها یه جوری برف و سوراخ کنن که نشه با هیچ حرف دیگه ای پُرشون کرد....
بخند جوری که بهمن بیاد وقتی اومد من زیر ایوون نشسته یا پشت پنجره ایستاده .. یا رو پشت بوم خوابیده ...
باز یادت می کنم ‌...

نظرات برای این پست غیر فعال است
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

"جاده" بهترین تسکین است . آدم تمامِ دردهایش

"جاده" بهترین تسکین است . آدم تمامِ دردهایش


"جاده" بهترین تسکین است ...
آدم تمامِ دردهایش را فراموش می کند !
انگار سرتاسرِ اتوبان ها ، گردِ بی خیالی پاشیده اند ...
گاهی با خودم فکر می کنم ؛
اگر ماشین اختراع نشده بود ؛
آدم ها با این همه دردِ تلنبار شده چه می کردند ؟!
اگر موسیقی نبود ،
اگر خیابان نبود ،
اگر سفر نبود !!!
بدونِ این ها که چیزی از آدم نمی مانَد !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است

هوشنگ ابتهاج

خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت

ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه…

مشاهده همه ی 1 نظر
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

رابطه ی ما آدمها، مثلِ یه بافتنی میمونه دوتا

رابطه ی ما آدمها، مثلِ یه بافتنی میمونه دوتا

رابطه ی ما آدمها، مثلِ یه بافتنی میمونه
دوتا رو
دوتا زیر،
دوتا بوسه
دوتا قهر،
رابطه، مثل یه بافتنی میمونه!
هرچی بلندتر باشه
روحتو، زندگیتو و دلت رو گرمتر میکنه...
باید کلی حواستُ جمعش کنی که یهو یه دونه دَر نره از دستت؛
باید کلی حواست باشه یه جا گند نزنی به کلِ روزایِ قشنگتون!
با یه حواس پرتی، یه دروغ، یه دل شکوندن!
باید حواست حسابی جمعش باشه و نذاری دونه به دونه باز بشه گره های رابطه
گره ی دست ها
گره ی چشم ها
گره ی دل ها
دونه یِ اول اگه باز شد و نگرفتی
اگه باز شد و بیخیالش شدی
فاتحه اشُ بخون...
تا آخرش شکافته میشه...

مشاهده همه ی 1 نظر
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

خوش به حال مردها دلشان که بگیرد ؛ سیگار می

خوش به حال مردها دلشان که بگیرد ؛ سیگار می

خوش به حال مردها
دلشان که بگیرد ؛ سیگار می کشند ،
هر زمان هم که باشد ، بدون ترس و دلهره ، به دلِ خیابان میزنند ،
حتی اگر شد ، وسایل دم دستشان را می شکنند ...!
اما ما زن ها چه ؟!
نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است ، نه سیگار ، با طبعِ لطیفمان سازگار ...
و نه دلِ شکستن ظرف ها را داریم ...
ما زن ها دلمان که میگیرد ؛
زورمان به موهایمان می رسد ، به ناخن هایمان می رسد ، به بغضمان می رسد ...
ما زن ها درمواقعِ دلتنگی ، خیلی قوی که باشیم نهایتش گوشه ای مچاله می شویم ... و بی صدا می میریم

مشاهده همه ی 4 نظر
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

من به یک صبح که با خنده ات آغاز

من به یک صبح که با خنده ات آغاز

من به یک صبح
که با خنده ات آغاز شود می اندیشم؛
و به یک حبه ی قند که از کنجِ لبت بردارم؛
کاش این صبح بیاید
و اندیشه ی من رنگِ رویا نشود!

مشاهده همه ی 4 نظر
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

زنها را از رقصیدن منع کردند، از آواز خواندن،

زنها را از رقصیدن منع کردند، از آواز خواندن،

زنها را از رقصیدن منع کردند،
از آواز خواندن،
از عاشقی کردن،
بوسیدن،
خندیدن.
زنها در پیله های خود فرو رفتند
و از تنهایی بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند..!

مشاهده همه ی 3 نظر