لحظه  بروز رسانی 
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

* پروردگارا* در انتظار رحمتت نشسته ایم

* پروردگارا* در انتظار رحمتت نشسته ایم

* پروردگارا*

در انتظار رحمتت نشسته ایم
بدهی کریمی،ندهی حکیمی بخوانی ،شاکرم ،برانی ،صابرم

*پروردگارا*

احوالم چنانست که می دانی
و اعمالم چنین است که می بینی.
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز،
بحق کبریایی ات بحق راستی
بحق خوبی بحق بزرگی
بحق انصاف بحق حقانیت

بحق مهربانیت بهترینها رو برای همه مقدر فرما

مشاهده همه ی 4 نظر
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

شهریور عاشق اناربود اما هیچ وقت حرف

شهریور عاشق اناربود اما هیچ وقت حرف

شهریور عاشق اناربود

اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا؟!
انار اما فهمیده بود،
می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است
اما هر بار تا می رسید، فرصت شهریور تمام می شد
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سال هاست انار سرخ است
...سرخ از داغی وتندی عشق

و قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد....

مشاهده همه ی 2 نظر
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

چشمان من هیچگاه زیبا نبوده مگر زمانی که

چشمان من هیچگاه زیبا نبوده مگر زمانی که

چشمان من
هیچگاه زیبا نبوده
مگر زمانی که
عکس چشمان تو
بر مردمکش
نقش می بندد

مشاهده همه ی 5 نظر
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

مثلا هر وقت که خواستم با هم قدم بزنیم!

مثلا هر وقت که خواستم با هم قدم بزنیم!

مثلا هر وقت که خواستم
با هم قدم بزنیم!
شاید برای خیلی ها خاطره باشد
اما برای من همچنان آرزوست!...

مشاهده همه ی 3 نظر
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

"عشق" همین است تنت می‌رود. و دلَت جایی میانِ

"عشق" همین است تنت می‌رود. و دلَت جایی میانِ

"عشق" همین است
تنت می‌رود...
و دلَت جایی میانِ
دست‌هایِ کسی تا ابد جا می‌مانَد....

مشاهده همه ی 3 نظر
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

تو را ساده دوست دارم آسان و بی‌ هیاهو

تو را ساده دوست دارم آسان و بی‌ هیاهو

تو را ساده دوست دارم
آسان و بی‌ هیاهو
تو را اندازه‌ ی انگشتانی
که هنوز کودکانه
وقتِ شمردن کم می‌آورم
دوست دارم ...??

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

ما بی صدا مطالعه می کردیم اما کتاب را که

ما بی صدا مطالعه می کردیم اما کتاب را که

ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را که ورق می زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی ..
ناگاه
انگشتهای « هیس ! »
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند
انگار غوغای
چشم های من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه
رعایت نکرده بود ...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
▒`*دختر پاییز*`▒
آروم و عادیآروم و عادی
▒`*دختر پاییز*`▒

نامش، اثرِ انگشتش، چشمانش . شده بود رمزهاى

نامش، اثرِ انگشتش، چشمانش . شده بود رمزهاى

نامش،
اثرِ انگشتش،
چشمانش ..
شده بود رمزهاى زندگى ام
از وقتى ندارمش
زندگى ام قفل شده ...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید