لحظه  بروز رسانی 
The Dark Knight
The Dark Knight

چند کلمه در مورد کتاب کوری ژوز ساراماگو و

 لینک
چند کلمه در مورد کتاب کوری ژوز ساراماگو و
نشونی - فرشاد و نوید


چند کلمه در مورد کتاب کوری ژوز ساراماگو و معرفی آن:


اگه اشتباه نکنم، پارسال حوالی آذر ماه یا دی ماه بود که شروع کردم به خوندن کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو. اهل الکی تعریف کردن از هیچ چیزی نیستم اما باید اعتراف کنم که قبلا از افرادی که واقعا کتاب‌خوان بودن، تعاریف زیادی در مورد این کتاب شنیده بودم و سوژه‌اش جذبم کرده بود اما هنوز متوجه نبودم که چرا این قدر از این کتاب تعریف می‌کنن. زمانی که خوندمش تازه فهمیدم که چرا این کتاب رو به عنوان شاهکار ژوزه ساراماگو معرفی کردن و این که چرا این کتاب برنده‌ی جایزه‌ی نوبل شد! یک سال طول کشید تا به این نتیجه برسم که کدوم قسمت این کتاب رو انتخاب کنم که به صورت پست ارسالش کنم براتون و چه نوشته‌ای در موردش بنویسم که بتونم حق مطلب رو در مورد تبلیغ این کتاب عجیب ادا کنم!

مختصری در مورد داستان:
داستان کوری روایتگر شهریه که همه‌ی آدم‌ها داخل اون شهر دارن به فعالیت‌های روزانه‌ی خودشون می‌پردازن که یک روز، ناگهان فردی که چشماش کاملا سالم بوده، داخل ماشینش و پشت چراغ قرمز متوجه میشه که هیچ جایی رو نمی‌بینه و دیواره‌ای سفید یا بهتره بگم شیری رنگ، هر آن چه می‌دید رو احاطه کرده و به جز اون دیواره، چیز دیگه‌ای رو نمی‌بینه و به طور کامل نابینا شده! در ادامه‌ی داستان، این نوع کوری به صورت یک بیماری واگیردار داخل شهر پراکنده میشه و افراد زیادی دچارش میشن و بایدها و نبایدهایی در زندگیشون و حتی عبور و مرورشون رخ میده و اتفاقات و فجایع عجیبی به وقوع می‌پیونده که خوندنیه ولی من دیگه بیشتر از این در موردش توضیحی نمیدم و می‌سپرم به خودتون که مطالعه‌اش کنید و ازش لذت ببرید...

چالش:

یک دور این کتاب رو بخونید و بعد به اوضاعی که کرونا برامون ایجاد کرده فکر کنید! یه شباهت‌هایی بین اوضاع ما و آن چه در این کتاب مطرح شده، وجود داره که بد نیست بهش فکر کنیم در خلوت خودمون! به قرنطینه شدن، واژه‌ای که تا چندی پیش حتی نمی‌تونستیم درست بنویسیمش یا ماسک زدن که خیلیامون حتی وقتی سرما می‌خوردیم، برای جلوگیری از انتقالش به دیگران نمی‌زدیم اما الان اجبار شد برامون یا به عبور مرورمون که چقدر توش دچار محدودیت شدیم! چه بسا ما هم دچار کوری از نوع خاص خودمون شدیم یا شاید هم مدت‌هاست دچارش بودیم؛ ولی هر کدوم به شیوه‌ی خودش و با توجه به شرایطی که داریم و آثارش الان بیشتر داره نمایان میشه و شاید وقتش رسیده باشه به این فکر کنیم که چه طور میشه از این کوری نجات پیدا کرد...! من در این مورد هم دیگه توضیح بیشتری نمیدم و فقط یه اشاره‌ی کوچیک بهش کردم و باقیش باشه به عهده‌ی هر کس که کتاب رو خوند...

سؤال:
چرا ژوزه ساراماگو کوری رو به صورت روشن و شیری رنگ در داستانش مطرح کرده؟ به هر حال کسی که خدا ناکرده دچار نابینایی میشه، همه چیز رو به صورت تاریک می‌بینه اما چرا ساراماگو بر خلاف تاریکی و تیرگی، این کوری رو به صورت سفید رنگ و روشن مطرح کرده؟ جوابش رو نمیگم و باشه به عهده‌ی خودتون و اگر احیانا کسی نظری داشت، می‌تونه داخل پستم مطرح کنه.

توضیح کوتاهی در مورد لینک:
داخل لینک بالا، يك انیمیشن کوتاه مفهومی رو قرار دادم که داستانش تا حد زیادی شبیه به کوریه. اسمش انیمیشن Danny boy یا آدم‌های بی‌سر هست که شاهکار بسیار زیباییه که در لهستان ساخته شد و یک ایرانی به نام خانم هدی اثنی عشری هم یکی از انیماتورهاش بودن که افتخار ایران هستن ازنظرم! اگر کسی خواننده و دنبال‌کننده‌ی پست‌های این جانب بود، بد نیست این انیمیشن رو حتما ببینه چون می‌دونم براش بسیار لذت‌بخش خواهد بود...
اطلاعات در مورد انيميشن و ساختش هم توي اين لينكيه كه پايين براتون ميذارم كه اگر كسي دوست داشت مطالعه‌اش كنه:


https://www.roozrang.com/%D8%A7%2...nny-boy/

پ.ن: خودم هم به کرّات دچار کوری شدم، بودم و چه بسا هم باشم اما در تلاشم بینا بشم و از طرفی هم نمی‌دونم درصد بینایی که در حال حاضر دارم، چقدره! هیچ کس نمی‌تونه به طور قطع بگه که تا چه حد بینا شده مگر این که...! در هر حال توی این پی‌نوشت به کوری خودم هم اشاره کردم كه خدا ناكرده اين طور برداشت نشه كه با گذاشتن اين پست، قصد جسارت و توهين به کسی رو داشتم و یا خودم رو تافته‌ی جدا بافته‌ای می‌دونم و قصد نصیحت کردن دارم! با آرزوی بینایی برای همه‌ی مردم دنیا...

با تشکر از لطف و توجه دوستانی که پست رو مطالعه فرمودند{-35-}

مشاهده همه ی 11 نظر