لحظه  بروز رسانی 
The Dark Knight
The Dark Knight

سلام وقت همگی به خیر

سلام وقت همگی به خیر
Trevor Jones - Fort Battle

سلام

وقت همگی به خیر

من از ۵ دی ماه امسال تا ۱۵ اسفند که به دلیل خاصی اومدم، این جا حضور نداشتم.
این جا آدم‌های محترم و خوب زیادی داره اما واقعیتشو بخواید، در بین اون افراد، شما دوستان عزیزی که مورد خطابم قرار میدم، طی این دو ماه و نیمی که نبودم، در حق من معرفت رو تموم کردید...🌹

یه سریاتون که طی این مدت، با خطاب‌های پرمهرتون منو شرمنده کردید، تعدادیتون که واقعا نمی‌دونم در مقابل لطفتون چی بگم داخل پیام خصوصی جویای احوالم بودید و حتی نگرانم شدین، یه عده دیگه‌تون حتی با وجود این که چند سالی میشه تاریخ تولدم رو حذف کردم، تولدم رو بهم تبریک گفتید، بعضیاتون داخل نظرات پست‌هام جویای احوالم شدین یا مناسبت خاصی که توی این دوره بود رو بهم تبریک گفتید...🌸

جای خیلیاتون بینمون خالیه و در میانتون، حتی دوستان عزیزی هم هستن که قبل از این دو ماه و نیم، خیلی به من محبت‌های زیادی کردن و موقعی که حضورم کم بود، به عناوین مختلف مثل یک دوست خوب بهم نشون دادن که به یادم هستن ولی خودشون الان خیلی وقته رفتن...
نمی‌دونم این خطاب توسط اون عزیزانی که مثل شما به من این قدر لطف داشتن اما رفتن و در جمعمون نیستن، دیده بشه یا نه ولی همیشه به یادشونم و دوست داشتم عکس پیجشون بینمون باشه و از صمیم قلب براشون آرزوی بهترین‌ها رو دارم...🌷🌱

در برابر شما دوستان خوبم من واقعا نمی‌دونم چطور باید ازتون تشکر کنم بابت این همه لطفی که بهم داشتید...🌺

هیچ وقت توی زندگیم، آدم متوقعی نبودم و نیستم و همیشه سرم توی لاک خودم بوده و اگرچه یه جاهایی منتقد یا هشدار دهنده بودم یا حتی جایی زبانم تند بوده و این خیلی جاها باعث دلخوری خیلیا هم شده، ولی در عین حال سعی کردم بیشتر ذره‌بینم رو روی خودم بگیرم. هیچ وقت هم نخواستم با رفتنم یا نبودنم، کسی رو تحت تأثیر قرار بدم.
خیلی اوقات مثل یک شبح بودم، برای خیلیا حتی یه شبح بد اخلاق و جدی و تلخ که با یک من عسل هم نمیشه طعمشو تحمل کرد...!
اما همیشه هم مثل یه شبح، بی‌صدا رفتم و بی‌صدا اومدم و از اوایل سال ۱۳۹۹ به بعد، به دلایلی، به حال و هوایی رسیدم که از معروف شدن توی هر چیزی وحشت دارم و سکوت، تنهایی و آرامشم رو به شلوغی حاصل از معروف شدن ترجیح میدم...
الان هم این شبح بودنم رو دوست دارم چون خیلی وقته رفیق تنهاییامه...
من اون چیزی هستم که کشورم، مردمم و این دنیا بهم نیاز داره نه لزوما چیزی که دلم می‌خواد باشم...
آدم خیلی اوقات دلش می‌خواد اونی که هست نباشه ولی خیلی اوقات نمی‌تونه...
ولی این بار علی رغم این ویژگی‌هایی که در اخلاقم هست، وقتی آنلاین شدم و این لطف و بزرگواریتون رو دیدم، یه حس لذت خاصی بهم دست داد...🌹

هر چند که من برای دنبال کردن یه سری از اهداف خودم توی فیس‌نما عضو شدم و موندم ولی انگار بعد این همه مدت لازم بود مدتی نباشم تا اقلا بفهمم حضورم برای چه کسانی مهمه و برای چه کسانی فرق چندانی نداره...
به هر حال خیلی چیزها به مرور زمانه که نشون داده میشه...
فکرش رو نمی‌کردم این قدر با محبت‌های زیباتون منو شرمنده کنید...
وقتی دیدم حضورم در فیس‌نما بین این همه آدمی که حضور دارن، دست کم برای شما چند نفر مهم بوده، خیلی خوشحال شدم و همین برام کافی بود که دلگرم بشم...
پیش خودم گفتم واقعا تشکر نکردن از شما دوستان خوبم، بی‌معرفتی و کم‌لطفی مطلقه...
شاید یه شبح تلخ باشم و جدی، ولی ارزش محبت کردن رو می‌فهمم و بابتش از کسی که بهم محبت کرده، به شیوه‌ی خودم تشکر می‌کنم!
هر کس طی این مدت حتی یک جمله برام نوشته باشه یا حتی یک کلمه یا یه استیکر که نشون بده به یادم بوده در حق من بزرگواری کرده...🏵

دوست دارم همین جا یه چیزی رو بگم که نیاز می‌بینم اعلامش کنم چون من همیشه حاوی پیام‌هایی بودم، هر چند شنیدنش در ابتدا برای خیلیا خوشایند نبوده:
به یاد هم بودن کار سختی نیست؛ اونم توی این دنیا و این وضعیتی که همه‌مون توش گیر کردیم!
نیازی نیست خطاب‌های آن چنانی به هم بدیم و یا این که برای تولد هم دیگه روز شمار بزنیم یا بریم بگیم بنر فیس‌نما بشه عکس فلان شخصی که تولدشه یا موارد این چنینی!
نمیگم اونایی که در مورد دوستانشون چنین کارهایی رو کردن یا می‌کنن، کارشون بی‌ارزشه ولی گاهی نمایش دادن و تظاهر کردن با هم زمین تا آسمون فرق دارن...
گاهی خیلی ساده و با یک خط جمله حتی در خطاب تبریک تولدی که فرد دیگه‌ای محبت کرده اونو برای شخصی که تولدش بوده فرستاده، میشه به یک نفر فهموند که فلانی توی این دوران کرونایی، خوشحالم که سالمی و برات آرزوهای خوبی دارم!
گاهی با کوچک‌ترین جملات میشه بزرگ‌ترین محبت‌ها رو در قلب افراد کاشت و شما ۱۸ نفر طی این دوره به طریق خودتون این کار رو در حقم کردید...
قدرت و ارزش محبت شما چند نفر اون قدری زیاد بود که باعث شدین من بعد از چند سال که دیگه هرگز کلاژ طراحی نمی‌کردم، حس و حال طراحی این کلاژ رو پیدا کنم، درست مثل خواننده‌ای که تارهای صوتیش دچار مشکل شده اما عشق به طرفدارانش و دلگرمی که اونا بهش میدن، کاری باهاش می‌کنه که با دیدنشون می‌تونه دوباره بخونه، مشابه همون چیزی که برای لارا فابیان خواننده‌ی بسیار معروف رخ داد...🌷

ساده میگم ممنونم که به یادم بودید و دوست دارم بدونید که این لطف و محبتتون هرگز از ذهنم فراموش نمیشه و آرزو دارم بهترین‌ها نصیبتون بشه...🌹🌱🌷

مشاهده همه ی 61 نظر
¨*•.¸★`*•.¸★★¸شیداارشدآوازقو¸★★¸*•.¸★¸.•¨*
¨*•.¸★`*•.¸★★¸شیداارشدآوازقو¸★★¸*•.¸★¸.•¨*

مردها تشنه روز مرد نیستند مردها به یک

مردها تشنه روز مرد نیستند مردها به یک

مردها تشنه روز مرد نیستند

مردها به یک روز قدردانی درسال نیازی ندارند، مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی باشد، مرد به این حساس نیست که کی و چی کادو میگیرد!

فلانی برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ؟

مرد برای مبارزه آمده، برای جهاد، برای سماجت، برای جنگ با غول زندگی، برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده، برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده،

برای شکسته شدن غرورش آمده

همین که تبسم را بر لب زنش ببیند،

همین که لبخند را بر چهره دخترش ببیند،

همین که سربلندی پسرش را ببیند،

همین که خواهرش بتواند به او تکیه کند،

همین که مادرش با او درد دل کند،

همین که پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند،

همین ها برای مرد کافیست

همین ها مرد را خوشبخت می کند

مرد آمده تا دیگران را خوشبخت کند،

آمده تا شود ستون خانواده،

آمده بسوزد تا روشنایی بخشد،

هیچ هدیه اي، هیچ کادویی، هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مردی را خوشحال نمی کند مگر آرامش خانوده اش!

مرد مهرورزی بلد نیست، چون مادر نیست! مرد مهروزی اش رابه زبان نمی‌آورد، نشان می دهد!

بهترین هدیه برای یک مرد، یک تشکر واضح و شفاف به همراه لبخند و رضایت و آرامش خانوده اش هست‌…

عمرشان دراز و عزتشان افزون باد

_________________________________________
روز مرد را پیشاپیش به تمام مردان و پدران عزیز و
بزرگوار فیسنما و دوستانم در گروه آواز قو تبریک میگم امیدوار همیشه سلامت باشید و سایتون رو سر خانواده هاتون باشه🌹🌹

مشاهده همه ی 472 نظر

مردها خیلی هم خوبند دوست داشتنی و مهربان عاشق

مردها خیلی هم خوبند دوست داشتنی و مهربان عاشق

مردها خیلی هم خوبند
دوست داشتنی و مهربان
عاشق محبت واقعی
گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند
و گاهی مثل یک پیرمرد خسته
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند
بیشترشان درد کشیده اند
و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند
همانهایی که اگر عاشق شوند ؛
برایتان شاملو می شوند و بیستون میکنند
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت
آری اینها مرد هستند


پیشاپیش روز مــَرد مبارک

مشاهده همه ی 174 نظر
محمد
محمد
پست شماره 321765626 از محمد

.

مشاهده همه ی 77 نظر
مشاهده همه ی 2 نظر
کتک خوردهکتک خورده
@sanaznaderi

آرزو دارم که‍ خورشیـد رهایت نکنـد غـم و انـدوه صدایتـ

آرزو دارم که‍ خورشیـد رهایت نکنـد غـم و انـدوه صدایتـ
..♥..

آرزو دارم که‍ خورشیـد رهایت نکنـد
غـم و انـدوه صدایتـ نکنـد
و تـو را از دل آنـکس
که‍ دلتـ در تـن اوستـ
حضرتـ دوستـ جدایتـ نکنـد🍃

نظرات برای این پست غیر فعال است
IIBARANII
مهربونمهربون
IIBARANII

دونه دونه دوستام دارن میرن عجب وضعیه

دونه دونه دوستام دارن میرن عجب وضعیه
دوست داشتنی من تقدیم ب قلب مهربونتون

دونه دونه دوستام دارن میرن
عجب وضعیه{-60-}
.
دوست داشتنی های من
الهی ک هرجا هستین خداجون پشت و پناهتون باشه
الهی ک تنتون سالم باشه هیچوقت رنگ مریضی نبینین
الهی دلتون شادباشه و اگر قرار تو چشماتون اشکی جمع بشه از سر شوق باشه ن تلخی روزگار..❤

نظرات برای این پست غیر فعال است
IIBARANII
مهربونمهربون
IIBARANII

🖤 چقدر جاتون خالیه اونقدری ک دلم دیگه

🖤 چقدر جاتون خالیه اونقدری ک دلم دیگه
دوست داشتنی من تقدیم شما بهترینام

🖤
چقدر جاتون خالیه
اونقدری ک
دلم دیگه سکوت میخواد
ی سکوت طولانی..
🖤

نظرات برای این پست غیر فعال است
بانو گل
مهربونمهربون
بانو گل

سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛

سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛

سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا این‌طور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!» گفت: «کاش می‌شـد صداتو ضبط می‌کردم با خودم می‌بردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: «قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست می‌مونم، منو بی‌خبر نذار».
با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.»



کتاب: یادت باشد

(خاطرات شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی، به روایت همسر شهید)

نویسنده:# محمد رسول ملاحسنی




«یادت باشد»کتابی است که می‌شود ساعت‌ها با آن خندید و روزها با آن اشک ریخت.

اگر دنبال کتابی برای آرامش روح، برای پیدا کردن راه یا حتی برای هدیه دادن به بهترین عزیزانتان هستید، این کتاب را حتما بخرید و بخوانید و هدیه بدهید. از آن دست کتاب‌هایی که نمی‌شود بدون گریه تمام کرد! از آن دست کتاب‌هایی که دوست نداری تمام شود، از آن دست کتاب‌هایی که وقتی به آخر می‌رسی، نمی‌دانی اول راهی یا آخر راه! فقط می‌شود گفت باران کلمات که می‌بارد، دلمان برایشان تنگ می‌شود، راه می‌افتیم بدون چتر؛ ما بغض می‌کنیم، آسمان گریه!

مشاهده همه ی 11 نظر