لحظه  بروز رسانی 
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم شادروان حسین پناهی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریه کنم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

از مردم دنیا سوالی شد ونتیجه آن جالب بود. سوال:نظر خودتان

از مردم دنیا سوالی شد ونتیجه آن جالب بود.
سوال:نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید.
جالب اینکه کسی جواب نداد زیرا :
در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه!!
درآسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه!!
در اروپای شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه!!
در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه!!
و در امریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید