لحظه  بروز رسانی 
امیربهادر
امیربهادر

" در کوچه باد مي آيد " و ديوارهايِ خسته ازتَرَکِ

" در کوچه باد مي آيد "
و ديوارهايِ خسته
ازتَرَکِ تازيانه ي يادها
چه پرترديد
پس مانده هايِ زخميِ عمرشان را
در دستانِ لرزانِ بنايِ پيرِ زندگي
به قنوتِ انتظار مي نشيند
هي ...

مشاهده همه ی 22 نظر
امیربهادر
امیربهادر

تو با من باش از خوشحالی بسیار. می رقصم بگو با

تو با من باش از خوشحالی بسیار. می رقصم بگو با

تو با من باش از خوشحالی بسیار.... می رقصم
بگو با دف ، پیانو ، چنگ ،حتی تار .... می رقصم

تو باشی در کنارم واااای.... مثل قاصدک در باد
برایت عاشقانه صد هزاران بار .... می رقصم

سماع و باله و هیپ هاپ و تانگو....بندری ، ترکی
به هر سازت ، بدون درهم و دینار ....می رقصم

بیا بنشین میان چشم من ،ای نازنین دلبر
که دایم دور تو چون پایه ی پرگار . ....می رقصم

بخوان در گوش من ، لالایی ماندن ...بخوان از عشق
چو می پیچد صدایت بین گندم زار.... می رقصم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیربهادر
امیربهادر

تو را به مطرب و چنگ و دف و رباب ،قسم

تو را به مطرب و چنگ و دف و رباب ،قسم

تو را به مطرب و چنگ و دف و رباب ،قسم
تو را به میکده و ساقی و شراب ، قسم


تو را به آتش عشق فتاده در این دل
تو را به سوزش و گرمای آفتاب ، قسم


تو را به آیه ی انجیل و ...واژه های زبور
تو را به معجزه ی خاتم و کتاب ، قسم


تو را به نرگس غماز و لعل چون شکرت
تو را به چهره که مانده پس نقاب ، قسم


تو را به اشک چکیده ز ابر پاییزی
تو را به خیسی چشمان ماهتاب ، قسم


تو را به طره ی گیسوی ریخته بر دوش
تو را به موی پر از عطرو پیچ و تاب ، قسم


تو را به لیلی و مجنون و خسرو...و شیرین
تو را به وامق و عذرای کامیاب، قسم


تو را به هرچه پرستی، همیشه با من باش
تو را به شعر و غزل های بی حساب قسم

مشاهده همه ی 2 نظر
امیربهادر
امیربهادر

دیرگاهی است که من مست نگاهش ، شده ام عاشق و

دیرگاهی است که من مست نگاهش ، شده ام عاشق و

دیرگاهی است که من مست نگاهش ، شده ام
عاشق و جان به لب چهره ی ماهش، شده ام

پیشه ام نیست به جز..نغمه ی غم پردازی
من که از روز ازل قمری چاهش، شده ام

سرخی رنگ انار است؟ شفق ؟ یا گل سرخ؟
گوییا سنگ مذاب است...پناهش ، شده ام 


دست در دست رقیبان و به لب باده ی ناب
ودلش کوه گرانی است..که کاهش ، شده ام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیربهادر
امیربهادر

تو همان یاس سپیدی، که به بویت ، همگان مست شوند

تو همان یاس سپیدی، که به بویت ، همگان مست شوند

تو همان یاس سپیدی،
که به بویت ، همگان مست شوند ،
تا که بمیرند....

تو همان بوته ی زیبای عقاقی،
که به دیدار جمالت،
همه از کف بدهند،
صبر و قرار دل غمدیده ی خود را...

تو همان نسترن و نرگس و شب بوی قشنگی ،
که هزاران دل و دین ،
محو تماشای توباشند ،
و اندر خم یک کوچه ،
چه مستانه ،
به دنبال تو ،
شاید که بیایی ...که بما نی...که بمانی...!!!

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیربهادر
امیربهادر

کجــــا ای مســـــافر شبهای تنهایـــــی چمـــــدانـت را چـــرا دوباره بســـتی تو

کجــــا ای مســـــافر شبهای تنهایـــــی چمـــــدانـت را چـــرا دوباره بســـتی تو

کجــــا ای مســـــافر شبهای تنهایـــــی
چمـــــدانـت را چـــرا دوباره بســـتی
تو مهـــمـــان دلـــــم بــــودی و اما
نمـــک خوردی،نمکـــدان را شکستــــی
قسم خوردی میان همــــه عــــهد و پیمانها
بگـــو چرا دوباره زدی آن را گسسستی
جواب آن همه شــوق دیـــــدارهای دل
تو سایه شدی و اینبار،به آنســــوی دگر جستــــی
جام تهی را سرکشیدی یک نفس،طلب جام دگر کردی
افسوس!تازه بردم پی که دوره گرد هـــمیشه مـــستی
مهمــــان ســـــرای قلبم برایت جا نبـــود گویــــــا
لیـک ندانستم شهره ی شهری در هزار مهمان پرستی
دانــــی چــــرخ گـــردون روزی بــاز ایــستـــــد
و من بــینــم که آن روز،تو بر کـــجا نشســـتی 

مشاهده همه ی 2 نظر
امیربهادر
امیربهادر

هـــر روز که به پنجـــره نگـاه مـــی کنـــــم کبــــوتــــران خستـــه ای

هـــر روز که به پنجـــره نگـاه مـــی کنـــــم کبــــوتــــران خستـــه ای

هـــر روز که به پنجـــره نگـاه مـــی کنـــــم
کبــــوتــــران خستـــه ای را مــــی بینــــم
کــه بــــی هیــــچ نامــــــــه ای بـــازگشتـــه انـــد
وای از بــــی خبـری....! 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیربهادر
امیربهادر

فغان از یادهای بی امان ! نهال های این خانه  به

فغان از یادهای بی امان ! نهال های این خانه  به

فغان از یادهای بی امان !
نهال های این خانه 
به بار نشسته اند
به انتظار نگاه تو ،
سیب های سبز به سرخی …
روزگار , نا ملایم نیست 
در هزارتوی خود قصه میبافد
دست مرا به نگاه تو پیوند می زند 
گاه خواب میخک بنفش را به اواز سینه سرخ
ما در پس هذیان ها جا مانده ایم 
هر بار به ساعت وصل , 
رو به ناب ترین حادثه ها
خاطر نااهل را تنها مانده ایم 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیربهادر
امیربهادر

اشک های تلخی که بر قبرها می چکند همان حرفهای شیرینی

اشک های تلخی که بر قبرها می چکند

همان حرفهای شیرینی هستند

که روزگاری باید بر زبان می آمدند

مشاهده همه ی 3 نظر