بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

همیشه از جایی آغاز می شود
که انتظارش را نداری
یک مرتبه به خودت می آیی
و می بینی وسط خاطره ای
افتاده ای که تمام روزهای گذشته
خواسته ای فراموشش کنی
هر چه با خودت تکرار کنی
که همه چیز تمام شده
و دلیلی برای یادآوردنش وجود ندارد،
باز یک روز با بهانه ای حتی کوچک،
خودش را از گوشه ذهنت بیرون می کشد
و هجوم می آورد
به گذر دقیقه های آن روزت...
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

مشکل ما در فهم زندگیست
لذت بردن را یادمان ندادند
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که
بهترین روزهای زندگیمان را تشکیل می دهند
مدرسه..دانشگاه..کار
حتی در سفر
همواره به مقصد می اندیشیم
بدون لذت از مسیر
غافل از اینکه زندگی
همان لحطاتی بود
که میخواستیم بگذرند
كاش كسی سر زده بیاید
با یه عالمه اتفاق خوب...

مشاهده همه ی 1 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم.
وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.

سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.

آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود.
همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.
قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه .

مشاهده همه ی 5 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

" دوست داشتن " عضوی از بدن است.
درست است که همه فورا به فکر " قلب " می افتند ولی من می گویم " دوست داشتن " دندان آدم است
دندان جلویی که هنگام لبخند برق می زند...
حالا تصور کنید روزی را که " دوست داشتن " آدم درد می کند ! آرام و قرار را از آدم میگیرد ! غذا از گلویت پایین نمی رود شب ها را تا صبح به گریه می نشینی... آنقدر مقاومت می کنی تا یک روز میبینی راهی نداری جز اینکه دندان " دوست داشتن " ات را بکشی و بیاندازی دور !
حالا ... دندان دوست داشتنت را که کشیده باشی حالت خوب است
راحت می خوابی
راحت غذا میخوری
و
شبها دیگر گریه ات نمی گیرد
ولی ...
همیشه جای خالی اش هست حتی وقتی از ته دل می خندی ..

مشاهده همه ی 3 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ،
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ .... ﻧﯿﺎﻣﺪ
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ..
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ
ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ،
ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ
ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ
ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺎ
ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ... .

(این متن فوق العاده از حسین وحدانی ست به گمانم )

مشاهده همه ی 4 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻫﺴﺖ ﯾﮏ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﯽ ﻧﺸﺪ؟
ﺣﺎﻻ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺁﻣﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ, ﯾﮏ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﮐﻪ ﺯﺭﺩ
ﻭ ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺁﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻻﺟﻮﺭﺩﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻨﻔﺶ ﯾﺎﺳﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﯽ, ﯾﮏ
ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻧﮕﯿﺮﺩ, ﮐﻪ ﻏﺮﻭﺑﺶ ﻏﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ, ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ
ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻐﺾ ﻧﺒﺎﺷﺪ, ﻣﻬﺮ ﻭ ﺁﺑﺎﻥ ﻭ ﺁﺫﺭﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻫﯿﭻ
ﺧﺎﻃﺮﻩﺀ ﺧﯿﺴﯽ ﻧﯿﻨﺪﺍﺯﺩ, ﮐﻪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪﻧﺶ ﺁﺳﺎﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻨﺶ ﺑﺎﺷﺪ،
ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ خیابانهایش ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ... ﺩﻟﮕﯿﺮ
ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ, ﻏﯿﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮ, ﯾﮏ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ, ﻣﺎﻝ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ
ﺧﯿﺎﻟﺒﺎﻑ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺷﮑﻮﻓﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ, ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺧﺒﺮﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺯﺧﻢ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ،
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﺟﻮﺟﻪ ﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ...

مشاهده همه ی 1 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y

به گمانم يک وقت هايي" از دست دادن" خيلي هم بد نباشد..
.يک جورهايي لازمه ي زندگي ست اصلا...
تنها آدم هايي که طعم ِ تلخ ش را چشيده باشند و
 در دل شان حفره ايجاد شده باشد، قدر ِ شيريني ِ زندگي را مي دانند...
از دست دادن سخت است...
جاي خالي ِ يک بودن سخت است...
يک طور به آخر خط رسيدن و نمردن است انگار...
از دست دادن عشق...شغل...سلامتي...از دست دادن ِ عزيزي...کسي...
بعدش اما ياد مي گيري که قدر داشته هايت را بيشتر بداني...
در زمان ِ حال زندگي کني، نه دغدغه ي آينده را داشته باشي و نه حسرت گذشته...
ياد مي گيري از زندگي لذت ببري و اجازه ندهي هيچ چيز ِ بدي در دنيا، برق ِ شادي را از چشمانت بدزدد...
ياد مي گيري از خوردن ِ يک فنجان چاي ساده ي بي عطر و بو هم لذت ببري...
از يک پياده روي سبک...خريد کتاب حتي...
آدميزاد تا زماني که داشته هايش تبديل به نداشته هايش نشود، قدر عافيت را نمي داند...
عادت ش است ديگر...از دست که داد، در حسرت ش مي سوزد...
آدميزاد است ديگر...
زندگي که سخت مي گيرد، مُدام به گذشته اي چنگ مي زند که شيرين است.
آنقدر غرق در فعل ماضي مي شود که يادش مي رود همه ي آدم هايي موفق، نقطه ي عطفي دارند در زندگي شان...
نقطه ي عطف داشتن، آخر خوش شانسي ست...
همه چيز به خود ِ آدم بستگي دارد...
به نگاه ش به زندگي..اينکه دنيا را سياه مي بيند، سفيد يا خاکستري !!
 يک چيز را مي داني؟ زمانه لجباز است، سخت بگيري، سخت مي گيرد و سخت مي گذرد..

مشاهده همه ی 2 نظر
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y
L135746960625.jpg

بعضي وقتا مامانا هم مريض ميشن...
بعضي وقتا دکتراي روانشناس هم گريه مي کنن...
بعضي وقتا آدم گنده ها هم دلشون مي خواد لي لي بازي کنن...
بعضي وقتا مترسکا هم از کلاغا مي ترسن....
بعضي وقتا فرشته ها هم دلشون مي خواد شيطوني کنن...
بعضي وقتا خدا هم احساس تنهايي مي کنه...

مشاهده همه ی 3 نظر
الـــــــــــمیراܓخـــ♥ـــدایا شــــکرتـــــ♥ܓ
الـــــــــــمیراܓخـــ♥ـــدایا شــــکرتـــــ♥ܓ

http://8pic.ir/images/89270865583249481120.jpg

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

3.jpg

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …

http://8pic.ir/images/23395531376290604071.jpg

نظرات برای این پست غیر فعال است
Abed.Y
خنگخنگ
Abed.Y
968989_439862716105735_1910076676_n.jpg


گاهي دلت ميخواهد از ديد بعضي آدمها پنهان بماني........
آدمهايي که مدام توي زندگيت سرک ميکشند...
و با ژست صميميت...
داشته هايت را ميشمارند....
احساساتت را خط کشي ميکنند....
اشتباهايت را سر زنش ميکنند...
به چيزهايي که خود ندارند حسادت ميکنند....
دست ميگذارند روي نقطه ضعف هايت و آنها را بزرگ و بزرگتر ميکنند...
و هر کاري که لازم باشد ميکنند...
تا تو را کوچک و بي رنگ و کدر نشان دهند....
فريب ظاهرشان را نخور....
اين آدمها "آينه" نيستند, "خورده شيشه" اند ....

مشاهده همه ی 2 نظر