افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
ஜ۞۩ ملکه سیمرغ عشق۞۩ஜ
آروم و عادیآروم و عادی
ஜ۞۩ ملکه سیمرغ عشق۞۩ஜ

مــن شـيـفـتـــه ي ميــزهــاي کوچـک کـافـه اي هـسـتـــم ...
که بـهــانـه نـزديـک تــر نـشـسـتـن مــان مـــي شــــــــــود !
و مــــــن ...
روبـه روي تــــــــــــو ...
مـي تــوانــم تـمــام شـعــرهـاي نـگـفــــــتـه دنـيــا را
يـک جـــا بـگــويـــــــــم ...!!!

kiss_picture_%289%29.JPG
http://upload.ghashang.com/images/yodlxv93vkt222m1a9q.png

مشاهده همه ی 1 نظر
ஜ۞۩ ملکه سیمرغ عشق۞۩ஜ
آروم و عادیآروم و عادی
ஜ۞۩ ملکه سیمرغ عشق۞۩ஜ

قهوه ي تلخ را روبه رويم 
ميگذارد 
و دور ميشود 
به همگان بگو قهوه هاي اين کافه تا ابد 
نخورده مي ماند وتلخ 
سرد ميشود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღღروياي خيسღღ
ناراحتناراحت
ღღروياي خيسღღ


{-70-}حتما بخون دوست مجازي من!

خوب است گاهی آنقدر باشیـــــــــــم ...

آنقدر وجود داشته باشیم ....

آدم باشیم ....

که نتوانیم خودمان را ببخشیم ....

که نتوانیم توی دهن خودمان نـــــــــــزنیم....

که نتوانیم ساده از کنار اشتباهاتمان بگذریم ....

..

..

که بدانیم بعضی گناه ها اصلااااااااا بخشودنی نیستند ....

که بدانیم بعضی شکستنی ها هیچ جوری وصله پینه نمیشوند...بند نمیخورند !

که بدانیم شاید باید تا آخــــــــــــــــــر عمرمان هی عذرخواهی کنیم و

هی بخشیده شویم

وهی دلمان راضی نشود وکوتاه نیاییم و هی عذرخواهی کنیم و ........

میفهمی؟؟

حیوان بودن نر و ماده ندارد .....

سن وسال ندارد .....

خوب " بد " بودن .....کار هرکسی نیست....

سعی کنیم حداقل بد خوبی باشیم ....

لايك + بازنشر=درسته!!!

مشاهده همه ی 47 نظر
کوروش
مریضمریض
کوروش

جمله “به تو افتخار میکنم”
همانقدر به مردان انرژی میدهد که جمله “دوستت دارم” به زنان . . .

مشاهده همه ی 5 نظر
˘⌣˘)♥(˘⌣˘ αℓιર૯zα
خوشتیپخوشتیپ
˘⌣˘)♥(˘⌣˘ αℓιર૯zα

پسر به دختر : اعتمادتو به من ثابت کن
همان لحظه دختر خود را عریان و لخت مادر زاد کرد
دختر به پسر : حال تو اعتمادتو به من ثابت کن
پسر تمام لباس هایش را تنش کرد


یادمان باشد وقتی میگوییم تا آخرش هسیتم ، آخرش بستن کمربندمان نباشد

{-54-}

مشاهده همه ی 87 نظر
کوروش
مریضمریض
کوروش

خدا می داند
گنجشکانی که رد تو را دیروز
درخت به درخت
و خیابان به خیابان
دنبال کرده اند !
خدا می داند چه دیده اند
که جیکشان دیگر
در نمی آید ...

مشاهده همه ی 1 نظر
کوروش
مریضمریض
کوروش

عاشقانه هایم را به خودت نگیر
تمامش برای کسی است که عشقش را با دنیایی مثال تو عوض نمی کنم

مشاهده همه ی 1 نظر
کوروش
مریضمریض
کوروش

تنهایی من!

به شانه ام میزنی که تنهایی را تکانده باشی؟

به چه می اندیشی؟؟؟

تکاندن برف از روی شانه آدم برفی!!!!!!!!

girl-and-rain-dark-1.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
کوروش
مریضمریض
کوروش

باز باران

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

مشاهده همه ی 1 نظر
کوروش
مریضمریض
کوروش

اخرین نامه ی کارو

بریز ! ... با توام ساقی ... بریز ، پر کُن از شراب سُرخ

این جام خالی را ! فراموش کن که از اوّل شب چند بار

 پُر کردی و چند بار خالی شد ، بریز ! بریز که این

« سُکوت تیره بختی » آنقدر بیرحمانه در شبستان

 زندگی وحشت انگیزم رخنه کرده است که هر چه خون

 در عروق درهم و برهم وجود منقلب من بود ، سرکشید

 و خورد ! ... بریز ، باده بریز ساقی ! بگذار ! این شراب

 سُرخ در این شب سرسام گرفته ، خون عروق یخ بسته ی

 من باشد بالاتر از این من میخواهم امشب تا سر حد

 جنون مست باشم ، برای اینکه میخواهم چند کلام از دور ،

 با « عشق گمشده ام » راز و نیاز کنم .

 

راز و نیاز ؟ نه ! میخواهم هر چه ناله ی سرگردان در پهنای

نامتناهی روح آشفته ام موج میزند ، به سر و روی « سوختگان »

 نرگس صفت بکوبم و آنها با قافله از پا افتاده ی زندگیهای

فراموش شده که بسوی وادی تیره بختان خانه بدوش رهسپار

است ، برای او بفرستم ! .. بخاطر نوشتن همین نامه است

که باید بدون تردید مست باشم ... مست همانگونه که نگاه او بود

 ... نگاه او هنگامیکه پلک های خُمارش در امواج لرزان شراب

 تلخ سرشکها غلط میزدند ... نگاهی که عسل بودن چشمانش

گدایان عشق را همچون دیوانگان آشفته میسازد ... بریز ساقی

! پر کن این جام خالی را ... بگذار بنویسم

**

... و این که اکنون بدست تو میرسد ، نامه

مشاهده همه ی 2 نظر