لحظه  بروز رسانی 
آروم و عادیآروم و عادی
@abolfazl_mhashemi

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلا
بعدش احساس می کنی انگار ، سخت دلتنگ و خسته ای مثلا

در همان لحظه ای که این احساس مثل یک ابر بی دلیل آنجاست
شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟

که دلی را شکسته ای و سپس ابرهای ملامت آمده اند
پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلا

مثلاهای مثل این هر شب ، دلخوشیهای کوچکم شده اند
در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا

و دلی را که این همه تنهاست ، ژاپنی ها قشنگ می فهمند
مثل ویرانی هیروشیماست بعد آن جنگ هسته ای مثلا

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای اما
من نباید زیاد شکوه کنم من نباید . . . تو خسته ای مثلا

تبسم پاییز
مشاهده همه ی 4 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@abolfazl_mhashemi
پست شماره 317817061 از

.

مشاهده همه ی 2 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@abolfazl_mhashemi
پست شماره 317791970 از

.

مشاهده همه ی 2 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@abolfazl_mhashemi

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،
نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند
و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی
و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم
و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم…

نظرات برای این پست غیر فعال است
آروم و عادیآروم و عادی
@abolfazl_mhashemi
پست شماره 317485322 از

.

نظرات برای این پست غیر فعال است