لحظه  بروز رسانی 
afsane
afsane

شعر هوشنگ ابتهاج به شهریار و پاسخ شهریار به سایه

شعر هوشنگ ابتهاج به شهریار و پاسخ شهریار به سایه



نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

سایه

هوشنگ ابتهاج

شعر هوشنگ ابتهاج به شهریار و پاسخ شهریار به سایه

و پاسخ شهریار به سایه :
سایه جان رفتنى استیم بمانیم كه چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم كه چه

درسِ این زندگى از بهرِ ندانستن ماست
اینهمه درس بخوانیم و ندانیم كه چه

خود رسیدیم به جان، نعشِ عزیزى هر روز
دوش گیریم و به خاكش برسانیم كه چه

آرى این زهرِ هلاهل به تشخّص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم كه چه

دورِ سر هلهله و هاله شاهینِ اجل
ما به سرگیجه كبوتر بپرانیم كه چه

كشتیى را كه پىِ غرق شدن ساخته اند
هى به جان كندن از این ورطه برانیم كه چه

قسمتِ خرس و شغال است خود این باغِ مویز
بى ثمر غوره چشمى بچلانیم كه چه

بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن
هى بخواهیم و رسیدن نتوانیم كه چه

ما طلسمى كه قضا بسته ندانیم شكست
كاسه و كوزه سرِ هم بشكانیم كه چه

گر رهایى ست براى همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودى از لُجّه رهانیم كه چه

ما كه در خانه ایمانِ خدا ننشستیم
كفرِ ابلیس به كُرسى بنشانیم كه چه

قاتلِ مُرغ و خروسیم، یكیمان كمتر
این همه جان گرامى بستانیم كه چه

مرگ یك بار ــ مَثَل دیدم ــ و شیون یك بار
این قَدَر پاىِ تعلّل بكشانیم كه چه

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم كه چه

مشاهده همه ی 5 نظر
afsane
afsane

روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی

روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی
ماه رویم ! اخترِ دنباله دارم می شوی
روزی از این روزها دل را به دریا می زنم
نا خدایت می شوم ، امیدوارم می شوی
متهم نه ! من که محکومم به عشقت نازنین
گر چه صیادی ولی آخر شکارم می شوی
تا سحر امن یجیبا ، بر لبم جاری ست تا
شامی از این شامها شب زنده دارم می شوی
از امید ، از بیم ، از رفتن که می گویم شبی
شک ندارم تا سحر چشم انتظارم می شوی
شعر می بافم شبانه بر سیاهِ بختِ خود
بی قرارت می شوم اما قرارم می شوی
می توانم یکصد و ده بیت فریادت زنم
شعر می گویم ز چشمت خواستگارم می شوی
امشب از امید گفتم چشمه ی جوشان شعر
شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی

مشاهده همه ی 3 نظر
afsane
afsane

🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ﻗﻠﺐ ، ﺧﺎﮎ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ

🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸

ﻗﻠﺐ ، ﺧﺎﮎ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ ...

ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ آن ﺑﻨﺸﺎﻧﯽ ،
ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺲ ﻣﯽﺩﻫﺪ ...!

ﺍﮔﺮ ﺫﺭﻩﺍﯼ ﻧﻔﺮﺕﮐﺎﺷﺘﯽ ،
ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺭﻭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ...

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﻧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﺸﺎﻧﺪﯼ ،
ﺧﺮﻣﻦﻫﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺷﺖ ...

مشاهده همه ی 3 نظر
afsane
afsane

شهامت میخواهد دوست داشتن کسی که هیچوقت

شهامت میخواهد دوست داشتن کسی که هیچوقت

شهامت میخواهد

دوست داشتن کسی که
هیچوقت
هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد

مشاهده همه ی 7 نظر
afsane
afsane

بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا درمان که بگذریم

بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم دعا هم نمی کند

مشاهده همه ی 2 نظر
afsane
afsane

انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود

انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود

انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی است.

مشاهده همه ی 2 نظر