افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
✘ בـפֿــــ❤ـــے عزرائــــیل اعصــ☠ـــابـــ✘✄
آروم و عادیآروم و عادی
✘ בـפֿــــ❤ـــے عزرائــــیل اعصــ☠ـــابـــ✘✄

شِنْیدَمْ میگَنْ توْ اوُنْ دُنْیٰا

تَمٰامِ اَعْضٰایِ بَدَنْ حَرْفْ مــْیزَنَنْ..

خُدٰا کُنِِِهْْ دِلََََمْ لـٰالْ بِِِمُوْنِِهْ....

طـٰاقََتِِ اََشْْکِِِِ خُُُُدٰا رٰا نَدٰارَََمْ....

مشاهده همه ی 1 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس

و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار

آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند

و روزی آن را با تو تسویه می کنند ...!



آنا گاوالدا

 

مشاهده همه ی 7 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سرِ هم می روند

هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند...

گریه، دل را آبیاری می کند

خنده، یعنی این که دل ها زنده است...

زندگی، ترکیب شادی با غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گر چه می گویند: شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را


قیصر امین پور

 

مشاهده همه ی 6 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

 

کاظم بهمنی

 

مشاهده همه ی 2 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )



من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مشاهده همه ی 6 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

زمان را باید نگه داشت

برای لحظه ای که لبریز توست

و من هنوز تمامش را ننوشیده ام .


زمان را باید نگه داشت

برای مکث در شیدایی نگاهت

و آشوب پرهیاهوی آغوشت

تا شعر چشم تورا تمام کنم



زمان راباید نگه داشت

وروبروی تو نشست و بی هراس از گذر ثانیه ها

چشم به چشمهایت دوخت

مشاهده همه ی 1 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

صدایم کن، چو لب وا می کنی عشق است

خودت را در دلم جا می کنی عشق است


تو با شرم قشنگ عمق چشمانت

مرا وقتی تماشا می کنی عشق است


سکوتی خفته در حجم نفس هایت

محبت را که حاشا می کنی عشق است

 

چه شد آن وقت دیدارت نمی دانم

همین امروز و فردا می کنی عشق است


تو کز پشت حصار پنجره هر روز

فضای شیشه را  ها  می کنی عشق است


میان کوچه می پاشی نجابت را

دلم را  اینچنین تا می کنی عشق است


مشاهده همه ی 3 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم

لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر

بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را

من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر

تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت

با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است

وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود

بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد

معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم

 

مرحوم حسین منزوی

 

مشاهده همه ی 1 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تـــو

می‌توانم مایه‌ی گهگاه‌ دلگرمی شوم‌

میل‌، میل توست‌ ، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم


مهدی فرجی

 

مشاهده همه ی 1 نظر
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
آروم و عادیآروم و عادی
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکند

در خیال خام خود هی نغمه خوانی میکند

شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای من

زیر چشمی بی حیا کار نهانی میکند

عاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غم

لحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکند

هی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمی

درخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند

عقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خود

داده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکند

گیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبان

همچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکند

گفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیار

دیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکند

بلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفری

دست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند

 

استاد شهریار

 

مشاهده همه ی 1 نظر