ماه من...
صدایم که میزنی...
می شکفد غنچه های...
یاس و شَب بو...
کُنجِ دلم ...
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است ...
...❤️.❤️.❤️...
بروز رسانی 
فرشید
آروم و عادیآروم و عادی
فرشید

زنده یاد قیصر امین پور

شعر زنده یاد قیصر امین پور...

زنده یاد قیصر امین پور....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرشید
آروم و عادیآروم و عادی
فرشید
پست شماره 319703253 از فرشید

...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فـــــائـــــزه
مهربونمهربون
فـــــائـــــزه

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ” ﻏﻴﺮﺕ “

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ” ﻏﻴﺮﺕ “
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “
ﺍﻣﺎ…
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ “
ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی
نه غیرتی میشی نه حـســود !

مشاهده همه ی 4 نظر
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر
.
شـب خـاموش...

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
این دل تنگ من و این دود عود
در شبستان، زخمه های چنگ و رود
این فضای خالی و پروازها
این شب خاموش و این آوازها
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ـــــــــــــــــــــ
رفت و از گریهٔ توفانی ام اندیشه نکرد...
★ڪاش آنجا ڪه تو رفتی غم عالم می رفت★

نظرات برای این پست غیر فعال است
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤

تـو رفتی و از حسرت دوریت . خودم ڪَریه

تـو رفتی و از حسرت دوریت . خودم ڪَریه
آخــر نماندی...

تـو
رفتی و از حسرت دوریت ..
خودم ڪَریه ڪردم به حال خودم
ـــــــــــــــــــــــــــ
بــاران
بــہ شیشہ می‌خورد و
عشـــق را زمـزمہ می ڪرد
مـــن
بــہ شیشہ نڪَاه می ڪردم و
عشــق را می‌ڪَریستم ..!!
★ڪاش آنجا ڪه تو رفـتی غـم عالم می رفت★

نظرات برای این پست غیر فعال است
فرشید
آروم و عادیآروم و عادی
فرشید
پست شماره 319686801 از فرشید

...

مشاهده همه ی 3 نظر
فـــــائـــــزه
مهربونمهربون
فـــــائـــــزه

یادمان باشد به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست

یادمان باشد به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست.....

بستی از روی محبت بزنیم!!

تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند....آبرویش نرود!!

یادمان باشد فردا حتما، ناز گل را بکشیم...

حق به شب بو بدهیم...

و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان!!

و به انگشت نخی خواهیم بست ،تا فراموش نگردد فردا...!

زندگی شیرین است!زندگی باید کرد!

و بدانم که شبی خواهم رفت...!

و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی....!

"فروغ فرخزاد"

مشاهده همه ی 5 نظر
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤

غروبگاهان که خسته از پرسه بی تو به خود می آیم

غروبگاهان که خسته از پرسه بی تو به خود می آیم
غـروبگـاهان بے تــو...

غروبگاهان که خسته از پرسه بی تو به خود می آیم...
می نشینم کنار ساحل اندوه تا مگر دریا مشتی از خاطرات با تو را در دامن خاطرم بپاشد...
تا بیاد آورم که چقدر خیس خنده میشدی...
خیس آب پاشی ها وُ دویدن ها و ردی از نفس زدنهایمان...
که امتداد میدهد خیالم را به جانب مد برآمده و جزر رفته...
تا مُوجواره در خود بپیچم و ته نشین غمی عمیق شوم
تا نسیمی که مرا دوباره به خود آورد...
غروبگاهان که خسته از پرسه بی تو برمی گردم

مینشینم حوالی جنگل ابری تا مگر باران چکیده ایی تداعی خاطره سازد در من تو را...
که گریزان از چتر سیاه بودیم
و شلال گیسوانمان که طعنه بر آشفتگی
شاخه ها می زد و طعم خنده هایمان را
که کوتل مه آلود کم می آورد
و می پیچید عطر نفس هایمان چونان از تار و پود شال رها بر شانه شالیزارها...
چه سبز روز هایی که تو را در من می شکوفاند...
چه نجوا نسازم غروبگاهان بی تو را
وقتی مهاجر بازمانده از هجرتِ در من
کوچ عاشقانه ات را در حوالی دشتِ به سکوت نشسته
پشت چپرگاهان سر به زیرِ پر می گیرد
چه نجوا نسازم اندوه واره ی شاعره ی یاد را
کنار اجاقک کومه سنگی از دفتری که خاکستری دارد
تار تار گیسوانم را...
آه مثل تو...
که پروانه وار پیله ها را به سّخره ی گسست گرفتی...
به نازکای بالی از شانه غزال
و به طلوع پرواز گل کردی از آغوش مهر تقدیر تا فردوس همواره...
" آزاده " ی من !
بغـض ِ نهان آمده ی چشمانم
دریا ، جنگل ابری
و دشت ِ مِه آلود را
به سّخره ی تبخیر می گیرد
که الهه ی آتشم
آزیتایی در برزخ ِ دقیقه های بی تو....

نظرات برای این پست غیر فعال است
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤
❤ســムɨ$σのムــاحــل❤

کاش نسیم نمی آمد کاش پاییز نمیرسید کاش

کاش نسیم نمی آمد کاش پاییز نمیرسید کاش
.
ای سـاڪن جــان...

کاش نسیم نمی آمد
کاش پاییز نمیرسید
کاش
تو
میماندی..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست چرا رفتی
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی
از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی
ماننده‌ی بوی گل با باد صبا رفتی
نه باد صبا بودی نه مرغ هوا بودی
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی...
ـــــــــــــــــــــــــــــ

★ڪاش آنجا ڪه تو رفتی غم عالم می رفت★
از همه دوستان برای همدردی و همراهی سپاسگزارم...
الـــهی ڪه غم نبینید،عاقبتتان بخــیر...

نظرات برای این پست غیر فعال است
مـــــــــــولانـــــــــا
مـــــــــــولانـــــــــا

تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من ،

تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من ،

تنها باران است که
گاهی در اوج تنهایی من ،
در آن لحظه که هیچکس نیست ،
با من از تو می گوید
ولی درد من این است
که دیریست باران نمی بارد
علی جان دلم خیلی هواتو کرده دلتنگتم

مشاهده همه ی 1 نظر