لحظه  بروز رسانی 
علی طیبی
علی طیبی

خوش به حال باد گونه هایت را لمس می کند

خوش به حال باد

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند

تو را برگ درختی خلق می کردند؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...

مشاهده همه ی 2 نظر
علی طیبی
علی طیبی

چه رسم جالبی است! محبتت را میگذارند پای"احتیاجت" صداقتت

چه رسم جالبی است!

محبتت را میگذارند پای"احتیاجت"

صداقتت را میگذارند پای"سادگیت"

سکوتت را میگذارند پای"نفهمیت"

نگرانیت را میگذارند پای"تنهاییت"

و وفاداریت را میگذارند پای"بی کسی ات"

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت می شود،

تنهایی و بی کسی و محتاج ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی طیبی
علی طیبی

آخه لامسب آبرومونو پیش دختر ها بردی!!!!!!!

آخه لامسب آبرومونو پیش دختر ها بردی!!!!!!!

مشاهده همه ی 4 نظر
علی طیبی
علی طیبی

ای بابا٫ هی میگن زن بگیر,منم میگم کیو بگیرم!!؟؟ستاره: شبا

ای بابا٫ هی میگن زن بگیر,
منم میگم کیو بگیرم!!؟؟
ستاره: شبا میاد بیرون به همه چشمك میزنه!
سحر: دم صبح میاد, معلوم نیست شب قبل كجا بوده!
سایه: همیشه زیر پاته, خیابون و خونه واسش فرقی نداره!...
راضیه: دیگه نیازی به توضیح نداره!
آرزو: همه میكنن!
دنیا: همه میگن ک...م توش
مینا: باید باهاش ور بری تا خنثاش كنی!
عسل: همه میخوان بخورنش!
بهار: تا میاد همه مست میشن!
باران: تا میاد خیست میكنه!
مژده: هرجا نگاه كنی میبینی افتتاحش كردن!
دریا: همه با لبش خاطره دارن!
حالا هی باز بگو زن بگیر ....!!

مشاهده همه ی 2 نظر
علی طیبی
علی طیبی

در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد

در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد فقیری برخورد کرد، مرد فقیر به سوی او دست دراز کردو صدقه خواست.
ولی آن شخص بعد از کمی جستجو در جیب هایش پولی نیافت.
فقیر همچنان خیره به او بود و انتظار می کشید و خوشحال از اینکه قرار است به او کمک شود.
آن شخص ناراحت و پریشان شد از اینکه پولی نیافته تا به او کمک کند،
در همین حال دستان سرما زده مرد فقیر را گرفت و رو به او گفت:

" برادر عزیزم پولی ندارم که به تو کمک کنم، مرا ببخش "

فقیر در حالی که به او خیره شده بود، بغض کرد و گفت:

" تو بزرگترین هدیه را به من داده ای، تو مرا برادر خطاب کردی و این از همه چیز برای من با ارزشتر است "

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی طیبی
علی طیبی

روز و شب با خودت نرو هی وربا تو هستم ،

روز و شب با خودت نرو هی ور

با تو هستم ، بله ، شما ... دختر

قلب تو گرچه واقعــا پاک است!

خواهرم خوشگلی خطرناک است

با چنان تیپ و این چنین ترکیب

صــورتی مثــل کاغذ تذهیب ،

وقتی از خانه می زنی بیرون

مرد صدساله می شود دل خون!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی طیبی
علی طیبی

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی طیبی
علی طیبی

من تمـــــام شــــــــعرهایم را در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام

من تمـــــام شــــــــعرهایم را

در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !

و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی
...
دســـــــــت خالی ,حیرت زده

از شاعر بودن استعفا خواهم داد!

نقــــــاش میشوم

تا ابدیت نقش پرواز را

بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا

خواهـــــــم کشید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید