لحظه  بروز رسانی 
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri



این بار که آمدی

دستانت را روی قلبم بگذار

تا بفهمی

این دل، با دیدن تو نمی تپد

میلــرزد ..

پاییز را دوست دارم

برای وقت هایی که کنارت هستم و دلتنگت میشوم …!

همان وقت ها

که بی اختیار خودم را در آغوشت جای میدهم

دستانت را دورِ بودنم حلقه میکنی

قربان صدقه ی احساساتم میروی

و من زیرکانه

سرما را بهانه میکنم تا مبادا بفهمی که

دوست داشتنت چه بر سرم آورده !

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

یاد بگیر قدر چیزی را که در اختیار داری بدانی

یاد بگیر قدر چیزی را که در اختیار داری بدانی

قبل از اینکه زمان به تو یادآوری کند

که باید قدر

چیزی را که می داشتی میدانستی …

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

پائیز که همیشه صدای خش و خش برگ‌ها در گذرها نیست

پائیز که همیشه صدای خش و خش برگ‌ها در گذرها نیست !
پائیز که همیشه با بوی مهر نمی‌آید !
پائیز گاهی در زیر سیگاریِ روی میز ،
زیر انبوهی از خاکستر است ...
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه‌ی لباسی تا شده ، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می‌درخشد ...
پائیز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست ، گاهی در دل کاجی‌ست میان یک کاجزار همیشه سبز ...
گاهی قهوه‌ایست که سر می‌رود ،
غذایی‌ست که ته می‌گیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می‌نشیند ...
ساده بگویمت
دلتنگ که باشی ، پائیز نزدیک است !

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند...........

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

این روزها کمی سخت می گذرد !!! تمام خیابانها و

این روزها کمی سخت می گذرد !!!
تمام خیابانها و کافه های شهر ،
میلِ حالم نیست !!!
حتی دنج ترین جای این شهر هم
برایم کام نمی دهد !!!
کمی هوایِ نفس های تورا می خواهم...
این شهر بدون نفس های تو ،
مرا خفه کرده است
و همه چیز برایم مُبهم شده است...
انگار تمامِ این شهر را مه گرفته است
و سکوتی ،
که فقط صدای قدم هایِ رفتنت
را به گوش می رساند !!!
هرچه دورتر میشوی نفس کشیدن سخت تر میشود !!!
عجیب سردرگم مانده ام میانِ این شهر !!!
نمیدانم خودم گم شده ام یا تورا گم کرده ام ؟
فقط میدانم بدونِ تو ،
کمی که نه ،
خیلی سخت می گذرد...

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

عشق مهم است اما مهارت در عشق ورزیدن مهم‌تر از خودِ

عشق مهم است اما مهارت در عشق ورزیدن مهم‌تر از خودِ عشق است .
از مهارت در عشق ورزیدن ، عشق متولد می شود ، اما اگر عشق در دام ناعاشق یا نابلدِ عشق ، به بند کشیده شود ، افسرده می شود .
نام دیگر عشق افسرده ، نفرت است ...
کسانی که در عشق ورزی نابلد هستند ، عشق را افسرده می‌کنند و دل را پژمرده .
" عشق ، عاشقِ حاذق می‌طلبد نه کاسبِ جاهل ..."

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل


برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

یاد تو زیباست،میدانم که میدانی چرا دیدنت رویاست،میدانم که میدانی

یاد تو زیباست،میدانم که میدانی چرا
دیدنت رویاست،میدانم که میدانی چرا
گفتی: از یادم ببر،اما ز خاطر بردنت
سخت و جانفرساست،میدانم که میدانی چرا
هرکجا سرمیکشم،در خانه ی قلبم،هنوز
نقش تو پیداست،میدانم که میدانی چرا
هرکجا باشی تو،ای زیباترین تندیس عشق
روح من آنجاست،میدانم که میدانی چرا
تا ابد میخواهمت،با آنکه میدانم که این
خواهشی بیجاست،میدانم که میدانی چرا
بعد تو حال دلم،چون کشتی طوفان زده
در دل دریاست،میدانم که میدانی چرا
عشق هم دور از نگاه گرم و پاکت،واژه ای
سرد و بی معناست،میدانم که میدانی چرا...........

نظرات برای این پست غیر فعال است
ali_sabouri
آروم و عادیآروم و عادی
ali_sabouri

این روز ها حالم از همیشه بهتر است چرا ڪه جانم

این روز ها حالم از همیشه بهتر است چرا ڪه جانم را به تو بسته ام
نفس ڪه میڪشے روحم تازہ میشود
راہ ڪه میروے وجودم پراز شوق میشود
یادم ڪه میڪنے دنیایم غرق عشقے میشود وصف ناپذیر

دنیااا زیباست وقتے تو هستے
دنیااا پراز پروانه هفت رنگ لست وقتے مرا لبریز از عشق پاڪت ڪردے
توو عصارہ تمام خوبان جهانے
وقتے قلبمم را سفت نگه داشته اے و
بر جانم عشق انچنان نوشاندے ڪه فڪرم ذهنم وجودم
حتے ثانیه ثانیه گفته هایم از توست به تو میبالم
ڪه تورا با تمام مهربانیهایت دارم وتو
بیشتر بر خود ببال چرا ڪه
من گل افتاب گردان تو شدم تنها رو به سمتے میچرخم
ڪه تو نور میپاشے
دوستت دارم بهترینم

نظرات برای این پست غیر فعال است