لحظه  بروز رسانی 
ali,as_abd
ali,as_abd

نخونی از دستت در رفته دختر: می دونی فردا عمل قلب

نخونی از دستت در رفته









دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ 

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از

گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

.. .. .. .. .. دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم...

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم

داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت

و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به

او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه

چرا؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد.<img data-y=(" title=":((" />(









پرستار: شوخی کردم بابا !






رفته توالت الان میآد!!!:)))

وجدانن من خودم فکر نمیکردم داستان اینطوری تموم شه
ولي بالاخره آدمیزاده ديگه دسشوييش ميگيره/:

مشاهده همه ی 9 نظر
ali,as_abd
ali,as_abd

قشنگه حتما تا تهش بخونین  بر خاکي نشسته بودم ؛که خدا

قشنگه حتما تا تهش بخونین 



بر خاکي نشسته بودم ؛
که خدا آمد و کنارم نشست !
گفت : مگر کودک شده اي !؟
که با خاک بازي ميکني ! 
گفتم : نه ! ولي . . .
از بازي آدمهايت خسته شده ام ! . . .
همان هايي که حس مي کنند هنوز خاکم ! . . .
و روح تو در من دَميده نشده ! . . .
من با اين خاک بازي ميکنم ،
تا آدمهايت را بازي ندهم
 !

خدا خنديد ! . . .
پرسيدم خدايا ؛
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد بازي داشت را بسوزانم !

خدا امّـا ساکت بود !
گويا از من دلخور شده بود ! گفت : 

تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! . . .

تو را از خاک ازعنصري برتر ساختم . . .

از خاک ساختم
که با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . .

از خاک که اگر آتشت بزنن ! . . .
بازهم زندگي ميکني و پخته تر ميشوي . . .

باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . .

تو را ازخاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازي داد ! . . .
تو برخيزي ! . . .
سر برآوري ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش لذت ببري ! . . .

تو از خاکي ! . . .
 من هيچ نداشتم !
براي گفتن به خدا ! . . .

مشاهده همه ی 1 نظر
ali,as_abd
ali,as_abd

یه چیزی خطرناک تر از پراید پیدا شده:. حج

یه چیزی خطرناک تر از پراید پیدا شده:
.
.








حج

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ali,as_abd
ali,as_abd

از خدا پرسیدم چرا اول آدم عاشق میشه…بعد تنها میشه…؟!گفت منم

از خدا پرسیدم چرا اول آدم عاشق میشه…بعد تنها میشه…؟!
گفت منم اول عاشق شدم بعد تنها شدم…!
پرسیدم تو عاشق چه کسی شدی؟
گفت عاشق تو…!
گفتم کی تنهات گذاشت؟
گفت خود تو…!
گفتم بزار بیام پیشت…
خندید وگفت:
من پیش تو ام…تو کجایی

مشاهده همه ی 3 نظر
ebrahim
آروم و عادیآروم و عادی
ebrahim

جوانی از شیخ پرسید: دونفر عاشق یکدیگرند و نمیتوانند به هم

جوانی از شیخ پرسید:
دونفر عاشق یکدیگرند و نمیتوانند به هم ابراز علاقه کنند؟
شیخ قوطی کبریتی از جیبش درآورد و سه نخ چوب کبریت از آن خارج کرد وسپس دو نخ از آن سه نخ را به داخل قوطی برگرداند وآن یک نخ را به دو نیم کرد وبا آن نصفه که نوک تیزی داشت لای دندان خود را تمیز کرد و گفت:
میگی چیکار کنم؟
{-18-}{-w23-}{-w23-}{-w23-}

مشاهده همه ی 3 نظر

دلم خواست گریه کنم وقتی مظلومیتو این ادمو دیدم با این کارشون

دلم خواست گریه کنم وقتی مظلومیتو این ادمو دیدم 
با این کارشون چقدر باعث شدن بنده خدا تحقیر شه هدفشونم همین بود
اما بنظرم این پست بودن خودشون و رسوند {-w35-}
هر انسانی تو جایگاهه خودش ارزش خاص خودش و داره دلیل نمیشه چون بنده خدا
معتاد و کارتون خوابه چنین رفتاری باهاش بشه و اینجوری ندید گرفته شه
r4d5_kjnk.jpg

مشاهده همه ی 31 نظر