لحظه  بروز رسانی 
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

من همانم اگر مستم تويي در ساغرم

پل

من همانم اگر مستم تويي در ساغرم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

ﺧﻄﺎﯾﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﺩﻡ . ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺳﯿﺐ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ

ﺧﻄﺎﯾﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﺩﻡ .....
ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺳﯿﺐ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﭘﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ !!!...
ﻭﻟﯽ... ﺁﺩﻡ،،،
ﻧﮑﻦ ﺑﺎﻭﺭ؛
ﺗﻮﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﭘﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ؟ !!
ﺧﻄﺎﯾﺖ... ﻋﺸﻖ ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ...
ﮔﻤﺎﻧﻢ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﯼ!!!!
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﻮﺍ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺳﯿﺐ ﻣﯿﭽﯿﺪﯼ؟!!!
ﭼﻪ ﺭﺍﺯﯼ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ؟؟!!
ﮐﻪ ﻣﺎﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩﯼ،
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺎﻭﺍﯼ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ،
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ...
ﻣﻦ ﺍﺯﺍﺑﻬﺎﻡ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ،،،
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ...
ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ،
ﭼﻨﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺳﻘﻮﻃﯽ ﺗﻠﺦ...
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺑﺪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ

مشاهده همه ی 6 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza
.

خالي شدم از رويا....

مشاهده همه ی 4 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

هرگز نخواب کوروش! بی نام تو وطن نیز

هرگز نخواب کوروش! بی نام تو وطن نیز

هرگز نخواب کوروش!
بی نام تو وطن نیز
نام و نشان ندارد

٧آبان

مشاهده همه ی 4 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ،

معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدرآن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟حالا پسرها می گویند : تمیزه !معلم جواب داد : ....نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم.تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است.معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !و از دیدگاه هر کس متفاوت است

مشاهده همه ی 8 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

‏زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها

‏زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها

‏زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!

مشاهده همه ی 10 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

((انسان)) خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از

((انسان)) خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی. ((خداوند))
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

مشاهده همه ی 16 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

یه بنده خدایی تعریف می ڪرد بچه ڪه بودم، رفتم

یه بنده خدایی تعریف می ڪرد
بچه ڪه بودم، رفتم مسجد، سر نمازم با صدای بلند دعا ڪردم
"خدایا یه دوچرخه به من بده"
ریش سفید محل شنید، گفت: بچه جان، خدا ڪه ڪارش دوچرخه دادن نیست، ڪار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا ڪردم که خدایا منو بابت تمام گناهانم ببخش.
ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهمو پیدا ڪردم الان هم یه گوشه مملڪت دارم خدمت می‌ڪنم، اول اختلاس میڪنم و بعدنماز و نذری و توبه! .‌‌‌‌..

این خانه از پایه ویران است

مشاهده همه ی 26 نظر
ALireza
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza

💟#حکایت می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی

💟#حکایت

می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده. بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده. در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می‌ماند فقط آن زنگوله!... از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند. دیگر نمی‌تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند. از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌اش را به هم می‌زند. دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. دنبال خودش می‌کند، خودش را اسیر توهماتش می‌کند. زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

مشاهده همه ی 18 نظر