لحظه  بروز رسانی 
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

مشاهده همه ی 2 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

مَنسوخ شد مُروَّت و معدوم شد وفا زین

مَنسوخ شد مُروَّت و معدوم شد وفا

زین هر دو مانده نام ، چو سیمرغ و کیمیا

شد راستي خیانت و شد زیرکي سَفَه

شد دوستي عداوت و شد مردمي جفا

مشاهده همه ی 3 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

مکُن در جسم و جان منزل ، که این

مکُن در جسم و جان منزل ، که این دون است و آن والا

قدم زین هر دو بیرون نِه ، نه اینجا باش و نه آنجا

به هَرچ از راه دور افتي ، چه کفر آن حرف و چه ایمان

به هَرچ از دوست وا ماني ، چه زشت آن نقش و چه زیبا

مشاهده همه ی 2 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست

ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست

دل را به یادگار به معشوق داده ایم

از ما به هر حدیث به آزارچون کنید ؟

ما مردمان بیدل و بي مکر و ساده ایم

مشاهده همه ی 1 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

در عشق تو همچو ابر مي گریم زار

در عشق تو همچو ابر مي گریم زار

وز درد چو برگ ، زرد دارم رخسار

از زرديَّ روي و گریه ، اي طُرفه نگار

در روي خزان دارم و در دیده بهار

مشاهده همه ی 2 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

ترسم ما را ستارگان چشم کنند تا زود

ترسم ما را ستارگان چشم کنند

تا زود رسید ز دور ، در وصل گزند

خواهي تو که روز ناید اي سرو بلند

زلف سیهِ دراز ، در شب پیوند

مشاهده همه ی 1 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

دل بیش کشد رنج ، چو دلبر دو شود

دل بیش کشد رنج ، چو دلبر دو شود

سر گردد رنجور چو افسر دو شود

مستی آرد باده چو ساغر دو شود

گردد کده ویران چو کدیور دو شود

مشاهده همه ی 1 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

سوداي تو آتش دلم افزون کرد تا دیدن

سوداي تو آتش دلم افزون کرد

تا دیدن رویت آب چشمم خون کرد

هر دُر که لبت در صدفِ گوشم ریخت

هجران توام ز دیدگان بیرون کرد

مشاهده همه ی 1 نظر
اِلنا
گرفتارگرفتار
اِلنا

اشک من و رخسار تو همرنگ شده است

اشک من و رخسار تو همرنگ شده است

روز من و زلف تو شَبَه رنگ شده است

گیتي برِ من چون دهنت ، تنگ شده است

همچون دل تو ، جان من از سنگ شده است

مشاهده همه ی 1 نظر