افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

شبی ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭگی ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭی ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍی
ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ
ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﺭ
گشتی ﻣﻴﺰﺩ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭﻩ ﮔﻴﺮ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ کمی ﺯﺧﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ
ﻣﺎﺭ خیلی ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ
ﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰی ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺍﻭ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎقی ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﮔﺶ
حتمیست ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻴﮕﯿﺮﺩ
برای ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ
ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ
ﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺭﻩ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ هی ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ .
ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ
ﺭﻭی ﻣﻴﺰ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪی ﻣﺎﺭی ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ
ﺁﻟﻮﺩ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﻴﻔﻜﺮﻱ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ ﺩﺭﻟﺤﻈﻪی ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ
ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﻴﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﻣﻮقعی ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭک
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻛﻪ خیلی ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ ...
ﺯندگی ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ
ﭘﻮشی ﻛﻨﻴﻢ
ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎ؛
ﺍﺯﺁﺩﻣﻬﺎ؛
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ؛
ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ؛
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﺩﻫﻴﻢ به ﭼﺸﻢ ﭘﻮشی
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ ﺑﺠﺎ.
ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛسی ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻳﺶ
ﺑﺎﻳستی ﻭﺍﻋﺘﺮﺍﺽ کنی .....
گاهی برو
گاهی بمان....

گاهی گریه کن
گاهی بخند...

گاهی قدم بزن
گاهی سکوت کن..

گاهی رها شو
گاهی ببخش.
و گاهی یاد بگیر.!!!!!

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

جنازه ای را بر سر راهی می بردند،
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند
پسر از پدر پرسید؛
که بابا در صندوق چیست؟
گفت:آدمی !
گفت؛کجایش می برند؟
گفت؛ به جایی که نه خوردنی باشد
و نه پوشیدنی،نه نان و نه هیزم،
نه آتش،نه زر،نه سیم،نه بوریا و نه گلیم !
گفت؛ بابا مگر به خانه ما می برندش؟!

کلبه دوســت
مشاهده همه ی 1 نظر
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

آورده اند که شاه عباس از وزیر خود پرسید:"امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"

وزیر گفت:
"الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!"
شاه عباس گفت:
نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند

کلبه دوســت
مشاهده همه ی 1 نظر
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

مردی به همراه پدرش به مسافرت رفته بود که در دیار غربت، پدرش از دنیا رفت. در همان جا، به دنبال کسی می گشت تا برای پدرش نماز میت بخواند و او را دفن کند. چوپانی در آن حوالی بود و از او پرسید: چه کسی برای مرده های شما نماز میت می خواند؟
چوپان گفت: ما کسی را برای این کار نداریم.
مرد گفت: پس چگونه اموات خود را دفن می کنید؟
چوپان گفت: خودم نماز آن ها را می خوانم.
مرد گفت: خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان جلو آمد و مقابل جنازه ایستاد.
مرد دید چوپان یکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود که چند ثانیه بیشتر طول نکشید؟
چوپان گفت: به هر حال، بهتر از این بلد نبودم.
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید: چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت: هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خداوند گفتم:
خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی!؟

کلبه دوســت
مشاهده همه ی 1 نظر
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

برای کفشی که
همیشه پایت را می زند
فرقی نمی کند
تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه...
هر مسیری را با او
هم قدم شوی
باز هم
دست آخر
به تاول های پایت می رسی...
آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید
تو چه دردی را تحمل کردی
تا با او هم قدم باشی...

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد
گفتن :
ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی..
میگه :
اون خره ولی من آدمم،
من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،
بذار اون نفهمه..

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

،،یکی از بزرگان می گفت:
ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت حاج آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟
گفتم بله.
گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده!
آقا می گوید من تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل
می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند.
هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام علیک او تغییرمی کند.
این آقا که از بزرگان است فرمود: من فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. عوض اینکه بوی خدا بدهد.

سی سال او را با تصور اخلاق اسلامی تحویل گرفتم و خیال می کردم اخلاقم اسلامی است ....
درحقیقت حال که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست دیگر به او سلام کنم.

یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد
هرکس را برای خودش بخواهیم نه جایگاهش نه موقعیتش نه ثروتش ونه ...........

با آرزوی عاقبت بخیری،،

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آلـــما◈به نام مادر◈
آروم و عادیآروم و عادی
آلـــما◈به نام مادر◈

از زمانی که عفاف را
زیر حجابها جستجو کردیم
بوی تند هرزگی خیابانها را گرفت
فکرها گندید
عقیده ها پوسید
و پرده های باور دریده شد
تو به زن شک کردی
و من به مرد...

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید