لحظه  بروز رسانی 
اقلیماا
اقلیماا

با تو بودن چقدر خوب است؛ و صدای

با تو بودن چقدر خوب است؛ و صدای

.
با تو بودن چقدر خوب است؛
و صدای تو وقتی میخوانی ام،
مثل فکر بوسه ات،
هوس انگیز!
با تو بودن چقدر خوب است!
آنقدر که مسافر خواهم شد
اگر تمام جاده ها به سوی تو یک طرفه باشد!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اقلیماا
اقلیماا

‏‎گرمای دستانت را ‏‎میان موهایم ‏‎جا گذاشته ای

‏‎گرمای دستانت را ‏‎میان موهایم ‏‎جا گذاشته ای

‏‎گرمای دستانت را
‏‎میان موهایم
‏‎جا گذاشته ای
‏‎حق بده سال ها
‏‎بافته های تورا باز نکنم ...!
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اقلیماا
اقلیماا

چرا وقتی میشه با یه کلمه یا جمله برای کسی امید

چرا وقتی میشه با یه کلمه یا جمله برای کسی امید

چرا وقتی میشه با یه کلمه یا جمله برای کسی امید آفرید
از نا امیدی حرف بزنیم
گاهی حتی یه لبخند معجزه میکنه
حرف های امید بخش لبخندهای زیبا و نگاه های مهربون را از هم دریغ نکنیم..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir keshtdoost
آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost

می گویند : شاد بنویس . نوشته هایت

می گویند : شاد بنویس ...

نوشته هایت درد دارند!

و من یاد ِ مردی می افتم ،

که با کمانچه اش ،

گوشه ی خیابان شاد میزد...

اما با چشمهای ِ خیس ...!!

مشاهده همه ی 8 نظر
amir keshtdoost
آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost

برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی!

برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی!



نترس گردوی کوچک



آنچه سیاه میشود



روی تو نیست!



دست آنهاست...!

مشاهده همه ی 6 نظر
amir keshtdoost
آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost

آروم و عادیآروم و عادی amir keshtdoost 1395/08/26

آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost
1395/08/26 - 13:30 - 35 مشاهده

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند. بادیه نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می کرد، در حاشیه جاده ای دراز کشید. او می دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می کند. همین اتفاق هم افتاد... مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده ام و نمی توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه نشین که کنجکاو شده بود کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن: «برای هیچ کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی...»

بادیه نشین تمسخرکنان گفت: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است زمانی بیمار درمانده ای کنار جاده ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد

مشاهده همه ی 4 نظر
amir keshtdoost
آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost

من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه که

من ماندم و ۱۶ جلد

لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش

مترادف “دلتنگی” نمیشود…

کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!

درد دارد
...

مشاهده همه ی 2 نظر
amir keshtdoost
آروم و عادیآروم و عادی
amir keshtdoost

وقتی‌ کسی‌ رو پیدا کردی ؛ که کنارش

وقتی‌ کسی‌ رو پیدا کردی ؛

که کنارش بدون هیچ دلیلی ،

فقط به خاطر اینکه کنارشی ! خوشحالی‌ ....

دیگه به درک که بقیه چی‌ میگن !

مشاهده همه ی 2 نظر