لحظه  بروز رسانی 
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

تقدیم به تمام پدران خفته در خاک از زبان

تقدیم به تمام پدران خفته در خاک از زبان


{-35-}تقدیم به تمام پدران خفته در خاک{-35-}

از زبان کودکانی که از ارتفاع قاب عکس پدر، باران می گیرند....
...
جان تمام نازهای نکشیده ام، به لب می رسد و
دل می گیرد

در گیر و دار بغض های کودکانه ام که

حالا با جای خالی کسی روی هم ریخته که

سایه اش را بالای سرم،

همیشه به رخ آرزوهای محالم می کشید..
..
و نیستی، بی آنکه حواست باشد

این آغوش ها اعتبار کافی

برای سانسور بغض های خفه شده گلویم را ندارند..

که نعش خستگی هایم جز بازوان تو

با هیچ کس حرف مشترک نداشت و نخواهد داشت

...
نه تو از یاد نمی روی

نه این جای خالی ات، که زوق زوق می کند

زیر پوست بی کسی هایم.. و

نه هیچ چیز دیگر

نمی تواند نبود تو را به من ثابت کند

حتی حسرت کشیدن های اطلسی های کنار پنجره

که در آرزوی عوض شدن خاک گلدان،

چشم به راه تو.... خشک شدند..
..

گاهی به خواب هایم سری بزن..
باور کن
این بغض ها که از سو تفاهم های نبودن تو
در دلم رزرو شده اند..،
به جای خاک خوردن از سر نشکستن
آغوش پدری را می خواهند.. که
سلام روزهای خوب را همیشه به من می رساند

مشاهده همه ی 226 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

تنهایی ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﻋﻮﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ

تنهایی ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﻋﻮﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ

تنهایی ﯾﻌﻨﯽ
ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﻋﻮﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖِ ﺧﺮﻭﺝ،
ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﮐﻨﯽ..
ﻭ ﻣﻦ...
ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ، ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﻢ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ..

ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺘﺰﻟﺰﻟﻢ ﺩﺭ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﮏ ﻭ ﺗﺎﮎ ﺁﻥ ﮐﻮﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.. ﺍﻣﺎ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻋﺸﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ،
ﺳﺎﯾﮥ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﺻﯿﻔﺶ ﺍﺯ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ، ﺗﺮﺱِ ﻧﺒﻮﺩﻥ
ﺗﻮﺳﺖ..

ﺁﺭﯼ...
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ.. ﻭ
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﻋـﺸـﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﯽ ﻧﮕﺎﻩِ ﺗﻮ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ..

مشاهده همه ی 35 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

روزها می گذرد تو نیستی و من آنقدر

روزها می گذرد تو نیستی و من آنقدر

روزها می گذرد
تو نیستی و من آنقدر
سرد و گرم چشیدۀ نبودنت شده ام که
تو روی شعرهای نانوشته ام برای تو بایستم و
با احترام به کلاسیک ترین خاطراتت،
شیک ترین ترانه ای که
برایت سروده ام را
ضمیمۀ نُت هایی کنم که
از ملودیِ خنده هایت به ارث برده ام .. تا...
سمفونیِ نبودنت را
به خوردِ گوش هایی دهم که
تنها از تنهایی های شاعر، استقبال می کنند..
...
شاعرها
به همین آسانی یتیم می شوند
ماه بانوی قصه شان که برود، از حرف زدن می افتند..
...
می دانی..،
خصوصی ترین حرف ها را
وقتی در انظار ِ عمومی اکران کنی،
درست در ملأ عامِ بی کسی، لال می شوی...

نظرات برای این پست غیر فعال است
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

اولی: ولی من براش چیزی تو عشق کم نذاشتم.دومی: هیچ


اولی: ولی من براش چیزی تو عشق کم نذاشتم..
دومی: هیچ وقت تمام محبت و عشقت را یکجا کادو پیچ نکن و به کسی هدیه نده
اولی: اون کسی نبود، معشوقم بود..
دومی: بود..! اما معشوقت نموند..
میدونی..!
به آدما وقتی همۀ یک چیزی را یکجا بدی، ازش خسته میشن..
وقتی به تهِ یک چیزی برسند، راهشون را عوض میکنند..

اولی: ولی این خاصیتِ عشقه.. نباید تو احساس کم گذاشت..
دومی: کم نزار.. نامردی هم نکن.. میدونی..!!
بیشتر از دیروز و کمتر از فردا مایه بذار..
اولی: عشق را نمیشه معیار کرد.. واحد سنجش نداره که چقدر مایه بذاری
دومی: ولی آدما معیار سنجش دارند..
اولی: چی میخوای بگی..!
دومی: وقتی همۀ محبتت را یک دفعه به کسی نشون بدی،
ممکنه فردا نتونی مثل دیروز بهش محبت کنی.. عشق بورزی..
میخوام بگم که اون به محبت دیروزت خو گرفته.. و
بی محبتی امروزت را به حسابِ بی علاقگی و نخواستنت میزاره..
اگه میخوای از چشمش نیفتی،
همیشه جایی برای کشف خودت و محبتت بزار..
همیشه عشق بورز، اما تا جایی که
بتونی فردا بیشتر از دیروز بهش عشق بورزی..

اولی: ولی اینکه شبیه معامله است..
دومی: دقیقا.. تو هم امروز یک ورشکسته ای..
اگه دیروز همۀ احساستُ یکجا سرمایه گذاری نکرده بودی،
امروز لااقل دلت نمی سوخت..
...
همیشه یادت باشه عشق یعنی ریسک..
اگه تو یک معامله نتونی هر روز، بیشتر از دیروز سود برسونی،
قرار داد فسخ میشه و با دیگری بسته میشه..
به این کار میگن خیانت...

thumb_HM-2013890182676923031420137039.06

رخ گل
نظرات برای این پست غیر فعال است
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

به بی اعتباری برچسب هایی که به زن چسباندند. و فرهنگ

 لینک

به بی اعتباری برچسب هایی که به زن چسباندند.. و فرهنگ نامیدند....


دلم برای عشق هایی گرفته
که بعدِ هر سـکس، به شک افتادند
برای عقیده هایی که فقط در تخت خواب شنیده شد..
برای بغض های نُه ماهه ای که شکسته نشد
.
دلم برای زن گرفته
که انحنای تنش بیشتر از پیچ و خَم ِ ذهنش به چشم آمد
برای آزادی اش که فحشا نامیده شد
برای استقلالش که در سر جامعه هوای هوس انداخت..
برای دفتر شعر و خاطراتش که عصیان نام گرفت
برای خانۀ بختی که خوش بختی را انکار کرد..
.
دلم برای زن گرفته است
زنی شبیه رقص، درست در وسط عقده های مرد
زنی سنتی شبیه ناموس مرد
زنی مدرن شبیه تمام شهوت های مرد..
و هیچ کس هم به روی تناقض نیاورد
این همه اکران شدن به سازهای ناکوک مردان را
.
تمام زنانگی ها، را غلط (تعریف) کردند
و به نام زن سفرۀ عقدی را سند زدند، بی آنکه
به گرگ و میش تپش های قلب زن در
عشقی به زبان نیامده از ترس قضاوت شدن، توجه کنند..
زنی که تکثیر شد به تیراژ هزار عاشقانه آرام اما
حق عاشق شدنش بی مجوز ماند..

زنانگی را اصلا تعریف نکردند
و به زن، هویتی را چسباندند که در وسط پا بود
و دمکراسی در عشق را از زن دریغ کردند
و هم آغوشی را تنها بعد از خطبه دانستند تا
با خیال راحت
سر از آنجای زن در بیاورند..
بی آنکه به یاد داشته باشند که
هم آغــــوشی به شرط دل ندادن،
به اندازه یک خودارضایی هم رسمیت ندارد..
.
زنانگی را سیبل برچسب ها می کنیم
از تمام معنای زن، مادری را به ناف او می بندیم
هم آغوشی را
اکرام مرد می نویسیم.. / وظیفه زن می خوانیم
و حتی به روی خود نمی آوریم که
زن هم انسان است
زن هم حق دارد که
زنانه عاشق شود.. زنانه زن شود.. زنانه دل ببند
حق دارد افکارش بیشتر از سینه هایش توی ذوق ما بزند..
.
بیائید (باید) قبول کنیم که زن
حق دارد، زندگی را برای خود زنانه تعریف کند..
که این حق زن است
تعریف خودش را از زندگی داشته باشد....

مشاهده همه ی 1362 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

لابُد به نظم و ترتیب تنهایی بر می خورد


لابُد
به نظم و ترتیب تنهایی بر می خورد
اگر یک نفر می آمد و دور از تمام دنیا،
تنها بر سر من خراب می شد
زندگی را
در من مهندسی می کرد و
عذر بی کسی ام را می خواست..
چرب زبان عشق می شد و
لولای زنگار خورده نگاهم به زندگی را
از نو روغن کاری می کرد..
...
برای کابوس های تمام وقت من
زبان در می آوُرد و برای شادی، دلیل...
دست می انداخت، اشک را
و به بازی می گرفت شک را..
و به جنونم
آنقدر مظنون می بود
که به قدر کشیدن یک سیگار حتی،
از آغــــوشم عقب نشینی نمی کرد..
...
به کجای تقدیر خدا بر می خورد
اگر یک نفر می آمد که از هر سو مرا محاصره می کرد..
در هچل زندگی می انداخت تمامم را تا
جُم نخورم از بزنگاه آغوشش..
یک نفر..
که به وقت گرفتن چشمانم
تنها شکل اسم او
در ذهن کوچک تنهای من، نقش بندد.

مشاهده همه ی 58 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

تقدیم به حضرت مادر . خدا را در نگاهِ زنی به

{-35-}تقدیم به حضرت مادر{-35-}
....
خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود اما دست نمی شست از
ذات ِ عشقی که در دلش ریشه دوانده بود..
...
همان مادری که
چشم ِعشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا
آبروی خدا نریزد پیش ِ چشم دنیایی که دل سپردۀ هوس است..

...
خدا را با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت، اما
بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خویش، عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود..

mother-child-photo-2.jpg

مشاهده همه ی 390 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

ابتدایش روایت ندارد. بهانه های آرامش مان که ته کشید

ابتدایش روایت ندارد. بهانه های آرامش مان که ته کشید

ابتدایش روایت ندارد..
بهانه های آرامش مان که ته کشید
کمی بر حسب تصادف
از آغوشِ کلنجار بالا می رویم
بی فکر به زبان هایی که
می توانند در قرائت دوست داشتن خلاصه شوند
صدایمان را
روی ایمان عشق مان بلند می کنیم..
تا تمام باورهای قلب مان از مو نازکتر شوند..

انتهایش....
آنقدر در فلسفه شک غرق می شویم که
جایی برای روایت دوست داشتن باقی نمی ماند
آنقدر صغری کبری چیدن های عشق مضحک می شوند
که تمام استدلال ها حکم به تنهایی می دهند..

سر بهانه های مان که درد گرفت
یادمان بیاید که هر کس را باید به اندازه خودش دید
نه انتـــــظاراتی که در باور ما خاک می خورند..
یادمان بیاید
رسمیت معشوق به طبیعی رفتار کردن اوست..،
که عشق های مصنوعی به هیچ کجای دروغ هایش نمی ارزد..

می دانی..
عشقی که برای رضای بهانه جویی های ما
به کاردستی بدل شود، لذت در آغـــوش گرفتن ندارد..

مشاهده همه ی 103 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

حالا که فهم ِجمعه های در تو بایگانی شده به

.
حالا که
فهم ِجمعه های در تو بایگانی شده
به توجیهِ جنونِ من نمی رسد،
یک میدان ِ مین در زیر پای شعرم
تجویز می کنم تا
زبان غلاف کرده باشم از
ستایش ِ عشقی که هر غروب ِ جمعه
یکـتارِ مو از سر شاه بیتش کم می شود..
...
آخرش، قبلاً اتفاق افتاده..
تو عذرِ شاعر را خواهی خواست تا
کسب و کار عشق، از سکه بی افتد...
...
اولش را هم از یاد ببر
شعری که به التماس آلوده شود،
غـــــرورِ شاعری را لکه دار می کند...
...
من می روم تا تو ماندگار شوی ...
می روم تا تنهایی ام را
از نو، تجدید ِ فـــراش کنم...
شاید اینگونه جاودانه بماند خاطرۀ شاعری که
شاهرگش هم می رفت
پشت پا نمی زد به عهد و پیمانی که در تو بسته بود
...
می دانی...
گاهی برای وفای به عشق
باید از قید و بندِ آغوش کوتاه آمد و ته نشینِ تنهایی شد..

amin3904_(1).jpg

مشاهده همه ی 65 نظر
حرف هایی برای نگفتن
آروم و عادیآروم و عادی
حرف هایی برای نگفتن

من هربار تنهایی ام را به مقصد عشق ترک کردم،

من هربار تنهایی ام را به مقصد عشق ترک کردم،

من هربار تنهایی ام را
به مقصد عشق ترک کردم، گـــم شدم...
معادلهء مجهولی نیست اینکه
دنیای این روزهای من
فرار را بر قرار های سر راهی ترجیح می دهد..
من
آنقدر آدم گریز هستم
که آدم روزهای عاشقی حساب نمی شوم..

مشاهده همه ی 90 نظر