لحظه  بروز رسانی 
amir ali
amir ali

او كه در آستانه ايستاده دست تكان مى‌دهد و گریه

او كه در آستانه ايستاده دست تكان مى‌دهد و گریه

او كه در آستانه ايستاده دست تكان مى‌دهد
و گریه خاموشش
از خدا که پنهان
از شما چه پنهان
شعری‌ست که رفتن مرا بدرقه می‌کند

بر شانه‌های سال رفته
سال تازه بنا می‌شود
تو را كه كِشتهء دى‌سالی
چون گندم
بر پيشانى رفتگان مى‌گذارم و
می‌گذرم

طرد از نگاه تو
که پاسدار چشم‌هایم بود و
تُرد
از اين روزهاى ملال‌انگیز

در این روز
من آمده بودم
تا بوسه‌ای بر قفل‌های شما بگذارم و
بگشایم

در اما بر پاشنه بى‌قراری چرخيد
حالا
قفلی زنگار بسته‌ام
بر این پل چوبی
آویخته در عکس امیدواران
سرگردان
به دنبال معنایی
براى هستى خويشم.



شهریار بهروز

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 2 نظر
amir ali
amir ali

برای حرف زدن با آدم‌های‌ گذشته‌مان‌ فرصتی نمانده. دست‌ کم در

برای حرف زدن با آدم‌های‌ گذشته‌مان‌ فرصتی نمانده. دست‌ کم در

برای حرف زدن با آدم‌های‌ گذشته‌مان‌ فرصتی نمانده. دست‌ کم در این جهان نمی‌شود. نمی‌شود خاطرات‌ را با آن‌ها مرور کرد، نمی‌شود عذرخواهی کرد، نمی‌شود دوباره بوسید یا دوباره‌ با آن‌ها آنچنان که خندیده‌ایم‌ خندید، حتی نمی‌توان برای یک بار هم که شده، مثال‌ آن روزها کنار هم نشست و گریست‌. چه آن‌‌هایی‌ که جهان را ترک کرده‌اند‌، چه آن‌هایی‌ که از جهانت‌ رفته‌اند.
این جهان، جهانِ ناقصی‌ست‌. جهانی که آدم‌ها را در زمان‌ تکه تکه‌ رها می‌کند و از داستان‌ها‌ و شخصیت‌هایش‌، خواب و خیال می‌سازد.
جهانی‌ که فرصت دوباره‌ زیستن را نمی‌دهد اما تا دلت‌ بخواهد، فرصت می‌دهد‌ در خیالت‌ دست‌وپا بزنی. بی‌آن‌‌که‌ غرق شوی، بی‌آن‌که‌ تعبیری‌ دست‌ به سویت‌ دراز کند.
.
محمدمرکبیان

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 5 نظر
. E . SH .Engineer
آروم و عادیآروم و عادی
. E . SH .Engineer

ما رويای هميم ، روياها تمام ميشوند ! بيا

ما رويای هميم ، روياها تمام ميشوند ! بيا

ما رويای هميم ،
روياها تمام ميشوند !
بيا به پيكر هم بگريزيم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@II_One_II

یک وقتای باید روی یک تکه کاغذ بنویسی ” تعطیل”

یک وقتای باید روی یک تکه کاغذ بنویسی ” تعطیل”

یک وقتای باید روی یک تکه کاغذ بنویسی
” تعطیل”
است
و بچسپانی پشت شیشه افکارت
باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی
دستهایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی
و بیخیال سوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری
که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی
بگذار منتـظـر بمانند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
. E . SH .Engineer
آروم و عادیآروم و عادی
. E . SH .Engineer

مرا میان جنگل بلور دست‌های خود پناه ده به

مرا میان جنگل بلور دست‌های خود پناه ده به

مرا میان جنگل بلور دست‌های خود
پناه ده
به زهر مرگ بار بوسه، التیام ده.
مرا، مرا بکش
بکش
نجات ده...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
. E . SH .Engineer
آروم و عادیآروم و عادی
. E . SH .Engineer

دلم از ان حال خوب هايي ميخواهد كه تو باعثش ميشوي…

دلم از ان حال خوب هايي ميخواهد كه تو باعثش ميشوي…

دلم از ان حال خوب هايي ميخواهد كه تو باعثش ميشوي…
ميشود حال خوب را ازمن دريغ نكني؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید